پیشنهادهای سامان قاسم پور (٥٢)
"Shut around" یعنی "به دور چیزی بسته شدن" یا "دور چیزی جمع شدن و محکم بستن".
"Forcefully" یعنی "با قدرت"، "به زور" یا "محکم".
"Snapping" یعنی "ناگهانی بستن / قفل شدن"، "گیر کردن با صدا" یا "جَستن". ریشه ی کلمه: از فعل Snap به معنی "با صدا بستن / شکستن" - ing ( پسوند حالت اس ...
"Wrap" یعنی "پیچیدن"، "بسته بندی کردن" یا "دور چیزی پیچیده شدن". ریشه ی کلمه: از انگلیسی قدیم wrappen به معنی "پوشاندن" یا "پیچیدن" گرفته شده است.
"Caught up" یعنی "گیر کردن" یا "به دام افتادن". "The fish got caught up in the net. "
"Trap" یعنی "دام"، "تله" یا "به دام انداختن".
"Obtain" یعنی "به دست آوردن"، "کسب کردن" یا "تهیه کردن".
"Digestive fluid" یعنی "مایع گوارشی"؛ ماده ای که در بدن موجودات زنده ترشح می شود تا غذا را تجزیه کرده و مواد مغذی آن را جذب کند.
"Digestive" یعنی "گوارشی" یا "مربوط به هضم غذا".
"Foliage" یعنی "شاخ و برگ" یا "برگ ها"؛ به مجموعه ی برگ های یک گیاه گفته می شود.
"Within" یعنی "درون"، "داخل" یا "در محدوده ی" چیزی.
"Survive" یعنی "زنده ماندن" یا "بقا یافتن"؛ یعنی با وجود شرایط سخت، به زندگی ادامه دادن.
"Supply" یعنی "تأمین"، "منبع" یا "میزان موجودی" از یک ماده یا کالا. ریشه ی کلمه: از لاتین supplere به معنی "پر کردن / کامل کردن" آمده است.
"Inadequate" یعنی "ناکافی"، "کم" یا "به اندازه ی کافی نبودن".
"Sundew" ( در فارسی: "قطره خورشید" یا "عصاره خورشید" ) نام نوعی گیاه گوشت خوار است.
کورس آهنگ لانا دل ری هست توی آهنگ Diet mountain dew که منظورش این هست که از ویسکی پرهیز بکن یا به عبارتی ویسکی نخور.
پرهیز کردن دوری کردن
"expression" یعنی "عبارت" یا "اصطلاح"؛ یعنی یک کلمه یا گروهی از کلمات که برای گفتن یک مفهوم خاص به کار می روند.
"To be addressed" یعنی "که باید بررسی / حل / رسیدگی شود".
"Inherited" یعنی "به ارث رسیده" یا "ارثی"؛ یعنی چیزی که از کسی یا جایی به دیگری منتقل شده است.
ارزش افزوده
"Brand portfolio" یعنی "مجموعه ی برندها" یا "سبد برند"؛ یعنی تمام برندهایی که یک شرکت مالک آنهاست. lمثلا یک هلدینگ، صاحت یه تعداد برندهست و همه برند ...
"Differentiated" یعنی "متمایز شده" یا "تفکیک شده"؛ یعنی چیزی که از دیگران جدا یا قابل تشخیص شده است
"Expanded" یعنی "گسترش یافته"، "بزرگ تر شده"، یا "توسعه پیدا کرده".
"Lodging companies" یعنی "شرکت های اقامتی"؛ یعنی شرکت هایی که محل اقامت موقت در اختیار مسافران قرار می دهند، مثل هتل ها، متل ها، و مهمان سراها.
"Doodad" یعنی "چیزک"، "وسیله ی کوچک"، یا "همان چیزکی که اسمش را نمی دانیم". ریشه ی کلمه: یک کلمه ی ساختگی و غیررسمی در انگلیسی آمریکایی است؛ ریشه ی ...
"Thingamajig" یعنی "چی چی" یا "همان چیزک" که اسمش را نمی دانیم یا به خاطر نمی آوریم. ریشه ی کلمه: ساختگی و غیررسمی است؛ از "thing" ( چیز ) بخش بی مع ...
"Thingamabob" یعنی "چی چی" یا "همان چیزکی" که اسمش را نمی دانیم یا یادمان نمی آید. ریشه ی کلمه: یک کلمه ی ساختگی و غیررسمی است که از "thing" ( چیز ) ...
"Whatsis" یعنی "چیز" یا "همان چیزی که اسمش را نمی دانم".
"Imaginative" یعنی "خلاقانه"، "تخیلی"، یا "ناشی از تخیل".
"What - d'ye - call - it" یعنی "چی نامش" یا "همان چیزی که اسمش را نمی دانم". ریشه ی کلمه: مخفف گفتاریِ "What do you call it?" است که در مکالمه های غ ...
"Everyday use" یعنی "کاربرد روزمره" یا "استفاده ی روزانه".
"Gadget" یعنی "وسیله"، "ابزار" یا "دستگاه کوچک"، معمولاً چیزی که اسم دقیقش را نمی دانیم یا موقتی از یادمان رفته. ریشه ی کلمه: احتمالاً از کلمه ی فر ...
برای یک لحظه به طور موقت
"Derived from" یعنی "گرفته شده از" یا "ریشه گرفتن از".
"Soil drainage" یعنی "زهکشی خاک" یا "توانایی خاک در عبور دادن آب از خود". soil drainage یعنی فرایند خارج شدن آب از خاک. یعنی آب چقدر سریع از خاک عب ...
"Middle Plantation" یعنی "مزرعه ی وسط". نام اولیه ویلیامزبورگ ( Williamsburg ) بودهکه بین دوتا رود قرار داشته.
خریدار تا جای ممکن ارزان می خرد؛ فروشنده تا جای ممکن گران می فروشد
معیار عینی ( وابسته به واقعیت، نه نظر شخصی )
"Get to decide" یعنی "اختیار تصمیم گیری داشتن" یا "اجازه داشتن که تصمیم بگیری".
اجازه داشتن / فرصت داشتن / اختیار داشتن
"توسط . . . سکونت داده شد" "توسط . . . سکونت داده شد" "It was settled by English colonists in 1633. " ترجمه: "این مکان در سال ۱۶۳۳ توسط مهاجران انگ ...
elaborate on یعنی: با جزئیات توضیح دادن بیشتر شرح دادن بسط دادن توضیح مفصل ارائه کردن
sovereign بسته به بافت، چند معنی دارد: حاکم مطلق، فرمانروا ( پادشاه، ملکه یا هر کسی که بالاترین قدرت سیاسی را دارد ) دارای حاکمیت، مستقل ( دربارهٔ ک ...
legal maxim یعنی: قاعدهٔ حقوقی اصل بنیادین حقوق اصل کلی حقوقی
maxim یعنی: اصل قاعده گزارهٔ کلی جملهٔ حکیمانه اصل راهنما ( guiding principle )
کفر آمیز، مخالف عقاید پذیرفته شده، به شدت نامتعارف یا خلاف باورهای رایج. ریشهٔ واژه heresy = بدعت، عقیده ای که از نظر یک دین رسمی نادرست یا کفرآمیز ...
حق آزادی بیان
سقف قیمت، حداکثر قیمت مجاز بالاترین قیمتی که قانون گذار یا دولت اجازه می ده که یک کالا یا خدمات به فروش برسه. فروشنده نمی تونه کالا رو از این قیمت با ...
یک اصطلاح بسیار قدیمی، فسلفی و اقتصادی. یعنی قیمت منصفانه، قیمت عادلانه. قیمتی که هم فروشنده می تونه سود معقولی بکنه، هم برای خریدار منصفانه هست. ...