پیشنهادهای ژاسپ (٤,٣٣٥)
نابسی. [ ب َ ] ( اِ ) عدم. مقابل وجود. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
شَوا = شو آ = شونده
هستا = هست ا = موجود
ناباشایی
به پارسی = ایرَنگ
نارسایی
رکود بازار = ناروانی ( دهخدا ) ( ناظم الاطباء )
نازو = ماه. قمر. ( ناظم الاطباء ) .
همسازی = موافقت ناسازی = مخالفت
ناسفتنی. [ س ُت َ ] ( ص لیاقت ) غیرقابل سفتن. که قابل سفتن و سوراخ کردن نیست. که نتوانش سفت. که آن را سفتن نتوان. مقابل سفتنی. رجوع به سفتنی شود.
پیشنهادی : "ویداز " بر وزن آواز Audio vs Video
ناسوری. ( اِ ) حلقوم. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) حلقوم. حلق. ( ناظم الاطباء
لکل. [ ل ِ ک َ ] ( اِ ) میوه ای است که آن را امرود گویند و به عربی کمثری خوانند. ( برهان ) . گلابی. ناشپاتی. ( اِ ) گلابی ( دهخدا ) میوه ای است مشا ...
نگاشت = طرح و نقشه
خَنجیستن = محاصره کردن
با تلفظ کُرچاندن کُلچاندن / کلوچاندن / کلوچیدن
بُلوری = کنایه از گلو ی انسان
ناهویدائی. [ هَُ وَ / وِ ] ( حامص مرکب ) استتار. عدم وضوح. ظاهر و آشکارا نبودن. واضح و لائح نبودن.
پژکمیدن
مراقبت کردن = زیناوندیدن / هوداشتن / زِناندن
اشتباه = زَسپان / واهَر
یوتر = دیگر
خاصیت = یَتَک / گَتِش / گُزینی
یوتاکیدن
مجزا = یوتاک
ویسپ = کل ، همه
ویس = ناحیه
ویشستی = اکثریت ویشست = اکثر
ثابت = ستنیک
سپورهیدن = کامل کردن
هجوم بردن ، حمله کردن = پدرودن / پتروتن ، دِوارِدن ، دوارِستن
پَتیستن = تهدید کردن پَتیست = تهدید
نیرفسیدن
یوسیدن = خواستن ، طلب کردن
هیاکیدن = دیوانه شدن
نثم
مدام = نراک
تلخند نرم خند نوشخند شکرخند شیرین خند نیم خند گلخند ریزخند بادخند بدخند خیره خند خوشخند
نسکا. [ ن َ ] ( اِ ) زمین. ارض. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) .
نسهاندن. [ ن َ ن ِ د َ ] ( هزوارش ، مص ) هزوارش پختن است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) . به زبان زند و پازند به معنی پختن باشد که نقیض خام بودن است و ...
نشا. [ ن ِ ] ( اِ ) شامل. ( برهان قاطع ) ( از برهان جامع ) . محتوی. ( حاشیه برهان از برهان جامع )
نشا. [ ن ِ ] ( اِ ) شامل. ( برهان قاطع ) ( از برهان جامع ) . محتوی. ( حاشیه برهان از برهان جامع )
شانس = 1 - فَرگ ( فرهنگ پهلوی ) . 2 - نشمن. [ ن َ م َ ] ( اِ ) بخت. ( ناظم الاطباء ) . 3 - جَسته. ( پهلوی ) ( دینکرد ) 4 - بخت. ( دهخدا )
نشین. [ ن ِ ] ( اِ ) قطب را گویند و آن نقطه ای است از فلک. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . قطب ، نقطه ٔبی حرکت زمین. ( فرهنگ خطی ) . قطب ش ...
نغروچ. [ ن ُ ] ( اِ ) چوبی که خمیر نان را بدان پهن سازند و به عربی مدمک خوانند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از منتهی الارب ) ( از جهان ...
جخیدن = دویدن شکل حال ریشه جخ گذشته جس
ایویدن = متحد کردن ، یکی کردن
نکوندن. [ ن َ ن ِ د َ ] ( هزوارش ، مص ) به لغت زند و پازند به معنی کُشتن باشد. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ) . مصحف نکسونتن ، به معنی کشتن است . ( از ...
واچِلکیدن = چلکیده و له شدن بر از فشار چیزی
نگد. [ ن َ گ َ ] ( ص ) در تداول عوام ، شخص سرد و نچسب و گران جان. کسی که در برخورد با مردم آنها را از خود می رنجاند. ( فرهنگ فارسی معین از فرهنگ عامی ...