پیشنهادهای ژاسپ (٤,٣٣٥)
فَرِه وَرِشت = بسیار انجام دهنده ، بسیار کار کننده
فَرِه مَت = پرُاندیش ، زیاد فکر کننده
فَره اوخت = پُرحرف
فَرِهیست = بیشترین
به پهلوی "فِرِستِشی" = فرستاده ، فرستادن ، نماینده گماری برای رایزنی به پازند =" بی یَسبانی" = ماموریت سیاسی ، نمایندگی حکومت در بیرون مرز گُسی / گ ...
صُلح = آشتَک/ رامَنی / آشت
فَشک = زنجیر
فشنجیدن = 1 - خراب شدن، پوسیدن ، فاسد شدن 3 - پخش کردن ، پاشیدن
فار = چراغ دریایی ، چراغ هدایت کشتی
دیرفَتایی = دیر پایی ، مقاومت زیاد
فتایش = پایداری ، قوام
فاچین = نسخه ، کُپی ، رونوشت
فرا انداختن = مطرح کردن ، طرح کردن ، سخن به میان آوردن از چیزی
فرا ایستادن = پایدار بودن ، استوار بودن
فراپذیرفتن = به محضر خویش راه دادن ، به حضور پذیرفتن
فراسیدن = لرزیدن در هنگام تب ، تشنج کردن در هنگام تب
فراگشتن= 1 - متحول شدن 2 - بازگشتن 3 - تجزیه شدن
فرادَرش ( faradarsh ) = تولید
فَرایی = نزدیکی ، پیش آمد ، کیفیت فرا رسیدنی بودن ( جشن و مناسبت و. . . )
فرپیسه = فربه ، پرگوشت
فرپای = قسمت جلویی پا
فرجامش = اختتام ، پایان
اوی مَجِست = علاحضرت ، عالیجناب
فرساختن = تکمیل کردن ، به کمال رساندن
فِرِستِش = ارسال
فرگان = مبدا و اصل
مقدمه = فَرواک
فَروام = مهاجرت ، کوچ
فروامیدن = راهی شدن ، شروع به حرکت کردن ، عازم سفر شدن
فرووَشتن = عقب نشیی کردن ، کناره گیری کردن ، برگشتن
فره گان = پایه ، بنیان ، اساس
فره هومت = دارانده ی اندیشه نیک
فره هوخت = گوینده ی گفتار نیک
فَرِه هورشت = پیشی گیرنده در نیکوکاری
فَریال = بالا خانه ( پهلوی )
فِساختن = بازسازی کردن
فُشوش کردار = فزون کردار ، آبادی دهنده ، ارتقا دهنده
شدت = فَورَت ( به پازند ) فَورَت خشم = شدت خشم
فَزونِش = زیاد شدن ، افزایش
گَد = سیاره ، اختر ( پهلوی )
گَدَغ
گَردانِستن = گرداندن ، چرخاندن
گَردانِستار = مدیریت
معاوضه کردن = ویهریدن / گُوهریدن
گُویچار / گوویچار = تصریح ، توضیح
کات = چکه ی آب ، قطره ی آبی که از چیزی چکد.
کاز = مغازه ، غرفه ی فروش که رویش سایه بان داشته باشد
کَدَک = شوخی ، طنز
شقیقه = کُدُمبه
حمام = کروخ