پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٣,٢٤٨)

بازدید
٣,٧٧٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به غار برده . به غاررفته:غارت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" نوشته خوان": کتابخوان. " نوشته نویس ": کتاب نویس. نوشته ویرا، ویراستار نوشته. پیراستار نوشته. خوانش نوشته.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" کُ تَ هَرّ ( کتهر ) به لری و لکی":آتش پاره.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست دوستی به جای نسیم ماست. وای یار یاوری همای شمیم ماست* گفتا خرد آینهء دل را چه می کند. گفتم نگو که ارزش زر وسیم ماست* گفتم که نیک نقشهء راه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نیمقیمتعسلسِهمَنیبیشهم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیک ( فلان ) شوخ است. کیک ( فلانی ) شوخ نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چشم که از یابش های مردم است از آنجایی که آن را از دیگر یابشها مانند زبان و گوش و بینی و دیگر یابشها برتر می شمردند و به سیاهی چشم نمونه می زدند و نمو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱_دین باوری دروغین= هرگز. ۲_دین هراسی دروغین=هرگز. ۳_دین شناسی راستین=آری. در هر دین و گرا وگرایش همین سبک بجا، روا و کارا می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بدیهی: بدو. در دویدن. آغازیدن:بداهه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در دم. زودی. فوری. جَلدی. سرپایی، برای سرود سرایی:فی البداهه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسازم سرودی من از رنگ تو. زچشم و ز ابرو و آهنگ تو* سپس نام تو بر زبانش نهم. همه تا شود سر به سر رنگ تو* خدایا خدایا شب و روز من. دل تنگ من از دل س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" دار و ندار ":موجودی، برای یک معامله می گویند این قدر "دارم"و این قدر " ندارم" تا بتوان خرید وفروش ویا داد وستد را انجام داد. "داشت" من چقدر است. و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاهی وزن سرود را جوری بگیریم تا آسوده خوانی گردد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*دیده شد اندیشه آموز کتاب. جان بجوید جای امروز کتاب. پیش آن کو حکمتش گیتی نمود. پنجه زد برچنگ غم سوز کتاب. ملک وملت ارزشی دارد اگر . روشن از شمع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانستوری:رنسانس؛ دانش یکی ازرشته های دانستها ودانستنی هاست ، دانش، فرزانش، آیین، راز، پس دانستوری باید گفت ونوشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*باغبانی کو به گل دانهء گل کاشته بود. مشک سا خواست هوایی که به سر داشته بود. پرتوی از عشق خاور چو بگسترد فروغ. خاوران است تو گویی علم افراشته بود. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" ذهن پردازی ":mind explantion

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" نقشهء ذهن ":mindmapping

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"پژوهش های فرزانشی "لودویک ویتگنشتاین: ( تحقیقات فلسفی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" نامهء اندیشی فرزانشی " :رسالهء منطقی فلسفی لودویک ویتگنشتاین.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" چندگونگی و چگونگی ":کمیت و کیفیت. " چند گونگی" و" چه گونگی".

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" نگری ( نظری ) و کاری " :نظری و عملی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناشایست. نابایست. ناغلا:خرف. خاین. رزل. در کارهای همگانی. ویا ؛ نابخرد. نامیزان. اوباش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" نشست و برخاستهای دانستی ":مجالس و محافل علمی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

لکی که زبان است و لری که زبانش است هرکسی از شهروندان همدیگر را نمی فهمند، لکی و لری در واژگان گاهی همانند وگاهی یکسان. گاهی دور از هم می باشند و گفتا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرف، بَزِّحرف ، باز حرف. سخنانی که ردُّ بدل و گفتگو می گردد. در لری ولکی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رونق#لنگان. کبک رونق است. اردک لنگان است. کبک پروازگر است. اردک شناگر است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قدر. قدری. قُرِ. قریه ای . اندازه ای شماری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تَک روزگار. تنهای بی مانند:فرید عصر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" یکا " و" چندا ". " یکا ":انتگرال. " چندا ":دیفرانسیل.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*چون روزه برفت ومژدهء جشن آمد جشن می و بادهء به هر جشن آمد آمد گه آنکه باده ها اندر بط گویند که بارزن بزن جشن آمد. شهرام*

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کتاب نویس: نویسنده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" دست چپ ": سپرز. طحال. به لری طحال و سپرز را" دست چپ" می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" کی از کی کمتر است = کی از کی بیشتر است. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بد منش. بد کنش. بدسگال. بدنهاد . بدآیین. بد بین. بدورز. بدهرز. هرزه. آنگاه که بر پایهء دادگری تا آنجا که نزد همگان فرهنگ شود که با اینهمه کافر و ناس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لُن، لاین، لو:نژاد و بَک:پاک؛نژاد پاک ، پاک نژاد، پاک نهاد ، پاک نهاده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قید :بند ، در دستور زبان فارسی هر چند که قید خود فارسی است "لری ( فرس کهن ) میگوییم" اُما دِ قید:آمد روی تَنَت" قِم. قِت. قِش. قِمُو. قِتُو. قِشُو.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" گذشتهء گویا ":ماضی نقلی. " گذشتهء پویا ":ماضی استمرار. " گذشتهءگفتا " :وبر دو بخش است گذشتهء رفتشی و گذشتهء گفتشی. گذشتهء دور:ماضی دور. گذشتهء ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک از یکان. یک از هزاران:احد من الآحاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سری پیشین. سری پسین.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

" ماهواره ":شهریه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بینت. بینتی. شماری. شماره ای.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مردم پدیده ای" ایستا و گویا " به شمار می رود. مردم پدیده ای" گویا وایستا "ست. " ایستا و گویا:سرِ پا و سخنگو" پدیده ای راست ایستا است. پدیده ای فرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مردم پدیده ای اندیشمند و ایستا به شمار می رود. پدیده ای سازنده است. پدیده ای تاریخ ساز است. پدیده ای تاریخی است. پدیده ای دهری است. پدیده ای هنر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱_ چشم بد ۲_چشم خوب. :نظر؛الف؛نظر کردهء خداست. ب:نظر کردهء" چشم گند "است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" آشکارِش . " آشکارگی. ":مستوضح.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگرنده:۱_ آنچه هست یا خود نگرنده است و دیگر نگرنده ویا خود ودیگر نگرنده است. ۲_آنچه نیست نه خود نگرنده است ونه دیگر نگرنده ویا خود ودیگر نگرنده نیست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قبض خوانش دیگری ازقِض لری، قض به لری : زود و سفت و سخت. قض اُما:زود آمد . قِض زه: سفت وسخت زد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سوگ. مویه. #سرود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زورآزمایی. مِرّان. برخورد. قِی. زیپان. درگیری. همگیری. بیرفتن. ایرشت. یورش. هماوردی. نبرد؛همدیگر را درنوردیدن.