پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,١٧٥)

بازدید
٦,٠١٥
تاریخ
٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که جهان به حکمت آراسته است. فرزانش و بافراخرد خواسته است. از عصر حجر تا خرد و خام و نبوغ. پیوسته روند پیش و بی کاسته است. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر فرد که در جامعه باشد باشد. افراد نه فرد همه باشد باشد. مجموعهء اینها را که کشور گویند. فرهنگ و تمدن همه باشد باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

چون شک کنم باور کجا میدارم. باور چو کنم کجا به چندش آرم. دانش که به نادانی گواهی ندهد. اندر منشم پارازیت و برفک نارم. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

صد ویژگی خوب که بر خام زنی. افزون بر این هزار ویک جام زنی. هر گز نبود بد مست را سر مستی. جز آنکه بکوشی و یکی فام زنی. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بر تودهء خورشید خوشا تا بشوم. اندیشه نمایم همه جوشا بشوم. گویم غزل و دست زنم بد خورشید. وآنگاه به کوی مهر کوشا بشوم. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر گاه که خود پیروز میدان بینی. واندر همه خود را زنخست بگزینی. اندک شک و شبه باورت نستاند. در زورق در یاچهء دل بنشینی. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

قومی که رهیدهء بشر خود خوانند. بر خط قرمز سقف هم خوش دانند. سنجش بر ایشان چو کفر است و نفاق. تندیس به قاف و ابله دورانند. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه جهان را به تباهی گذرند. هرگز نشود جهان به شادی گذرند. آنجا که بهشت بود نیکو منش اند. دوزخ که یعنی وهم واهی گذرند. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بر سفرهء دل دون و کسان را ره نیست. بر خانهء جان چون مگسان را ره نیست. دل خانهء هر راز بود مردم را. وین راز مگر خانهء جان را ره نیست. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تقلید ز دیگران نه بی دانشی است. الگو ز اندیشهء خود ارزشی است. هر گز دو نمونه نیست مانندهء هم. بنگ تو به چر خ به کار خود گردشی است. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گویند که روزگار به ما بر کین است. بگذشته و آینده به یک آیین است. برخیز و به کینه جوی خود گاه مده . آیین جوانگی و نیکی این است. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر گز نبود بترسد از کان انسان. آدم زچه رو بود فراموشش جان. تا ترس زخاک و باد وآتش باشد. بنپاره چه باشد که نترسی از آن. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

روزی آید که خاک جان می گردد. گاهش چو رسد در آن زمان می گردد. پاک از همه تیرگی و روشن چون خور. بنگر به روندی که جهان می گردد. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بر خیز وبه کار خود بپرداز درست. هر کار که باشد چو بر عهدهء توست. گر بگذرد این زمان و کارت ماند. دیگ نتوان آغاز کردن چو نخست. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر چند که خاک به مردمان خانه بود. در خانه نمان فرجامش ویرانه بود. هرچند زمین از آن توست دورت باد. دریاب سخن روان چو فرزانه بود. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنگاه که آهویی به دشتی بینی. شادان به کمر دست زده خوش بینی. تاآنکه کبوتری و یا گنجشکی. در دست تو بود خویش برتر بینی. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنی که ندارد نقشه ای در آغاز. ماند به کثر الشک در گاه نماز. یا آنکه از آغاز رهروی آموزد. چون بچهء سیمر غ بود در پرواز. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جز حذف شرور هیچ روندی نبود. برخیر زشر هیچ گزندی نبود. اهریمن افسون نیرزد کارش. نیکو بنگر بد تا به چندی نبود. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای مز که زیار مهربان گو ای مز. ای مز تو زبان خستگان گو ای مز. ای مز ز دیاردلستان گو ای مز. ای مز تو بیا به ما همان گو ای مز. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بینی چو کسی تا ستمی بر او شد. غم بر تو رسد چنانکه هم بر او شد. تا خود ستمی به کار تو می دارند. بینند اگر تورا بگو بر او شد. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای عشق بیا و زندگی از سر گیر . در هر چه بجز عشق بود دل برگیر. آیین خرد را به فرایش می دان. انجام ز آغاز نمای و فر گیر. شهرام. ص.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

اینک که هنر مندان به شهر هنرند. تا آنچه فروخته اند بر خویش خرند. وآنانکه فروشندهء شهر هنرمند. انگشت پشیمانی خود را بخورند. شهرام. ص.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

مردم به فضا و جبر تا دل بنهاد. بسیار نگر به خاک منزل بنهاد. روزی که به قانون و به دانش رو کرد. بر آن همه دانش خط فاصل بنهاد. شهرام. ص.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

در چشم خردورزی تبه نابوداست. هم نیز تبه دشمنکی کم سود است. نیکی همه هستی بشر یادآور. افتد بدی و نیک همی می بوده است. شهرام. ص.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

از هر که سخن بسیار گفتیم بس است. از رازی سخن گوی کهشایسته کس است. از سیرهء فلسفی روش را بنمود. وآثار دگر چنانچه در دسترس است. شهرام. ص.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای عشق همیشه در خور ما هستی . وی عقل تو با ما نکنی سر مستی. ای دل تو غم عشق شادی عقل بهل. ای یار تو عقل و چشم مارا بستی. شهرام. ص.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

در یک شب سرد چنانکه آب یخ بسته است. در دشت ودمن هر آنچه هم یخ بسته است. کردار گروهی چون به یادت آید. خو کرده شوی سپس که هم یخ بسته است. شهرام. ص.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنکس که از این جهان زیبا گذرد. دیرین و گذشته چون به یادش سپرد. یابد همه را سخن زهر آنچه رود. دارد گله ها کز آنچه برداشت خورد. شهرام. ص.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

" انجام و فرجام ": صرف و نحو. " انجام و فرجام ": صرف و نحو . " انجام": صرف. " فرجام ": نحو . انجامگری و فرجامگری انجامگر و فرجامگر . انجامش و فر ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

" دَرهم و بَرهم ": تَجزیه و تَرکیب .

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

" درهم و جدا ": تجزیه و ترکیب.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

هستی که به مهر ایزدی استی شد. عشقی که به جاودانه سرمستی شد. تافی که هنر ورزی هستی بخش است. وین شهر خدا نمایهء هستی شد. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

مردم ز نگر به راستی رو دارند. از هرچه که دارد راستی خودارند. دانند خدا زمردمان نیکی خواست. هستی به سان گل خوش بو دارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

از دانش و از گزینش و زیست شناس. این است روند گیتی و گوش سپاس. از داد و برابری بسی کمتر نیست. گر این همه دانی اهل فضلی نه قیاس. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ما پیکرهء دانش هستی شده ایم. آزاد به اندیشهء استی شده ایم. با دانش هستیم ودرستش داریم. زیرا به روند راه رستی شده ایم. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر چامه هنر دارد و دارد پیغام. برتر ز زر عیار پردازد جام. سر شار کند کسی که همدم با اوست. ننگر به هنر چو دانش از فکرت خام. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

دانش بنگر روند آیین بودش. ناچار به آزادیش کابین بودش. دانش همه به نیک خواهی بودش. از بهر بشر نگر که آذین بودش. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

آن را که ز بهترین گزین می گویند. وآن را به روند گونه ها می جویند. انواع تن و جان بباید دانست. تاریخ و روان فلسفه اش می پویند. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

باید که بکوشی و فراوان کوشی. تا آنکه ز دانشی بیابی توشی. تا توشه بگیری و فراوان خواهی. پیروز شوی ز مهر ایزد جوشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

وجدان کلید همه اسرار شده است. چون آینه ای به روی دلدار شده است. در ذهن جهان دیگری روشن بین. بنگر که زبان به کار افکار شده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

شادم که خودم تکیه به یزدان دارم. باید که سرود در بودنم بسیارم. این را همه از رازوری می دانم. از جان زدل چنین بود بازارم. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

آنک تو بیا که من کبابم آنک. آنک چه کنم که برنتابم آنک. آنک منم و تشنه چو آبم آنک. آنک برسان به آب و تابم آنک. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

دریاب مرا که آشنایی اینک. بگشای در مهر که آیی اینک. حقا که بر آتش سوختن ساختنم. بهتر بود از درد جدایی اینک. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

تا عشق گل است و عقل نازش کشدا. بر نفس نگر که کار وسازش بودا. زین روی که خود نماییش میباید. هر چیز که هست در نگارش بودا. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک چند به روشفگری و نازیدیم. یک چند به دانش دست می یازیدیم. نوبت چو به روشنگری آمد آنگاه. از بیخ و زبن سبک نوین بگزیدیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

گفتیم که با یار وفادار بویم. در پست وبلند وپوش و انظار بویم. . نوبت که به آرامش و رامش افتاد. دیدیم که در مرکز پرگار بویم. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

بی دانش علم جاودان گر مانی . از علم ازل تا به ابد نادانی. از دانش و بینش وسپس علم و عمل. هر بود به هستی تو بباید خوانی. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

تا علم ازل تا به ابد مجهول است. میدان به یقین بی علم بودن گول است. وآنگاه علوم هست چون می یابی. زو می یابی یک راه هستی طول است. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

چون میدانی تو همه را می دانی. جوری که به پیش خویشتن می خوانی. نادان مگر جاهل و افسرده مباد . دانستهء خود نگر کجا میمانی. شهرام. ص.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

برق آمد و چون رخش تهمتن برجست. بر کوه بزد پیشانیش را در خست. در خوان چهار طلسم جادو بشکست. صد گونه گل و گیاه و نوبر بر رست. شهرام. ص.

١