پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
بوکر ( Booker ) [اصطلاح کشتی کج]:بوکر به افرادی گفته مشود که تعیین کننده ی استوری و نتایج مسابقات از قبل هستند این افراد که در بک استیج یا پشت صحنه ف ...
بلو آپ ( Blow Up ) [اصطلاح کشتی کج]:شاید شما هم متوجه این قضیه شده باشید که در بعضی مسابقات به ویژه مسابقاتی چون آیرون من که تایم آن بالاست و سوپراست ...
بیلدینگ ( Bleeding ) [اصطلاح کشتی کج]: این کلمه در کشتی به معنای مسابقات خونین هست. به مسابقاتی که سوپراستاران در آن برای طبیعی تر نشان دادن مسابقه ا ...
هیل ( Heel ) [اصطلاح کشتی کج]:برخلاف بیبی فیس این اصطلاح برای افرادی که کار خودشون رو با نامردی پیش میبرند و برای دست یافتن به هدفشون دست به هرکاری م ...
بیبی فیس ( Baby Face ) [اصطلاح کشتی کج]:در دنیای رستلینگ این کلمه به معنای شخصیت مثبت و یک کارکتر قابل قبول برای مردم هست. به شخصیت هایی مثل آندرتیک ...
شفا: " شَفا " در فرهنگ لغت عربی یعنی " جان کندن " و به واپسین لحظات آدمی گفته می شود . آن " شِفاء " است که به معنی بهبودی و تندرستی است . پس" شِفاء " ...
اشکول اصطلاحی به معنای آدم نادان ، بی خاصیت و به درد نخور است . این واژه از کلمه عثکول به معنای خوشه خرما که پس از کندن میوه های آن به عنوان وسیله سر ...
از ماه تا به ماهی: تمام دنیا . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 145 )
ازما اصرار از او انکار: یعنی ما بسیار باو ابرام کردیم و او نپذیرفت . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 145 )
از گل نازکتر بکسی نگفتن: در نهایت مهربانی و ادب با کسی گفتگو کردن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 143 )
از شیر مادر حلال تر: بسیار مباح و روا . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 137 )
از شب مرکب ساختن: در تاریکی شب گریختن . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 135 )
پیمان: در پهلوی پتمان patmān و در اوستائی پَتی مان َبوده است. ( ( نپیچد کسی سر ز فرمان اوی نیارد گذشتن ز پیمان اوی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...
جاوید: در پهلوی یاوت yāwēt بوده است. ( ( تو نیز آفرین کن که گوینده ای بدو ، نام جاوید جوینده ای ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...
گهواره: یا " گاهواره " در ریخت گاسوارک gāswarāg در پهلوی بکار می رفته است. ( ( چو کودک لب از شیر مادر بشست ز گهواره ، محمود گوید نخست ) ) ( نامه ...
کودک: در پهلوی با همین ریخت و نیز در ریخت کوادک kawādak بوده است. ( ( چو کودک لب از شیر مادر بشست ز گهواره محمود گوید نخست ) ) ( نامه ی باستان ، ...
قَنّوج : ریخت تازیکانه ی " کنوج " است و نام شهری در هندوستان که محمود غزنوی آن را گشود و فرو گرفت . ( ( مرا گفت : " کاین شاه روم است و هند ، ز قَن ...
پردختن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پردختن" می نویسد : ( ( پردختن در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. آنگاه که با " از " به کار می رود در معنی آس ...
چرخ: در پهلوی چرگ čarg بوده است. به معنی آسمان ( ( که این چرخ و ماهست یا تاج و گاه ستارست پیش اندرش یا سپاه ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
خسروی: در پهلوی هسرویگ husrawīg بوده است. ( ( چو آن چهره ی خسروی دیدمی ، ازآن نامداران بپرسیدمی ، ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
چهره: در پهلوی چهرگ čihrag بوده است. در پارسی در معنی روی به کار می رود ( ( چو آن چهره ی خسروی دیدمی ، ازآن نامداران بپرسیدمی ، ) ) ( نامه ی باس ...
رهنما: دکتر کزازی در مورد واژه ی "رهنما " می نویسد : ( ( رهنما در پهلوی در ریخت راسنمای rāstnimāy بکار می رفته است. ) ) ( ( یکی پاک دستور پیشش به پ ...
ژنده: به معنی سترگ و تنومند در پهلوی زندگzandag بوده است. ( ( رده بر کشیده سپاهش دو میل ؛ به دست ِچپش ، هفتصد ژَنده پیل ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...
میل: دکتر کزازی در مورد واژه ی " میل" می نویسد : ( ( میل با همین ریخت در فرانسوی و اسپانیایی به معنی هزار و با ریخت " مایْل " در انگلیسی کار برد دارد ...
رده: در پهلوی رتگ ratag بوده است. ( ( رده بر کشیده سپاهش دو میل ؛ به دست ِچپش ، هفتصد ژَنده پیل ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
کلاه: در پهلوی کلاف kalāf بوده است. ( ( نشسته برو شهریاری چو ماه یکی تاج بر سر ، به جای کلاه ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
پیروزه: در پهلوی پیروزگ pērūzag بوده است. که در زبان تازی فیروزج شده است. ( ( در و دشت برسان دیبا شدی یکی تخت پیروزه پیدا شدی ) ) ( نامه ی باستان ...
دیبا: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دیبا" می نویسد : ( ( دیبا در در پهلوی در ریخت دپاگ dēpāg بکار می رفته است ) ) که ریخت تازیکانه ی آن ، دیباج ، در " ...
دشت: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دشت" می نویسد : ( ( دشت در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است ) ) ( ( در و دشت برسان دیبا شدی یکی تخت پیروزه پیدا ...
کابل مهار دکل پاشنه ( After stay ) :[اصطلاح دریانوردی]کابلی که از دکل پاشنه به انتهای پاشنه کشتی متصل است.
غلطک پاشنه ( After roller ) :[اصطلاح دریانوردی]موت غلطکی پاشنه کشتی های ماهیگیری که برای به آب اندازی یا از آب گرفتن تور ماهیگیری از آنها استفاده می ...
بادبانهای دکل اصلی ( ) After sails:[اصطلاح دریانوردی]بادبان هایی که در کشتی های سه دکلی به دکل اصلی تعلق دارند و باعث می شوند که کشتی بتواند در جهت ب ...
طناب پاشنه ( After spring ) :[اصطلاح دریانوردی]اسپرینگ پاشنه ، آخرین طناب پاشنه کشتی
خط عمود پاشنه : ( After Perpendicular ) :[اصطلاح دریانوردی]خط فرضی مرکزی محور سکان که عمود برخط آب است.
شیپ پاشنه : ( After Rake ) :[اصطلاح دریانوردی]ناحیه ای از پاشنه کشتی که در بالای پروانه واقع شده و دارای شیپ می باشد.
طناب مهار پاشنه ، ( After Guy ) :[اصطلاح دریانوردی]طناب تیرک قایق، طنابی که یک سر آن به سر تیرک افقی پهلوگیری قایق متصل و سر دیگر آن روی کشتی مهار شد ...
دکل عقب کشتی : ( After Mast ) :[اصطلاح دریانوردی]در کشتیهای بادبانی با چند دکل نزدیکترین دکل به پاشنه کشتی را گویند .
قطب نمای اضطراری : ( After Compass ) :[اصطلاح دریانوردی]این قطب نما معمولا در محوطه سکان و یا در پاشنه کشتی در بالاترین نیم عرشه نصب می شود .
راهروی روگذر : ( After Flying Passage ) :[اصطلاح دریانوردی]گذرگاه یا راهرو که وسط کشتی را به نیم عرشه پاشنه متصل می کند.
کابین عقبی : ( After Cabin ) :[اصطلاح دریانوردی]نزدیکترین کابین به پاشنه کشتی .
بدنه پاشنه ( کشتی ) ( After Body ) :[اصطلاح دریانوردی]آن قسمت از بدنه کشتی که از وسط به طرف پاشنه می باشد ( به جز روسازه )
طناب مهار سینه ناو ( After Bow ) :[اصطلاح دریانوردی]طناب شماره 2 از این طناب در سینه کشتی برای پهلو گرفتن استفاده میشود .
ضربه گیر طنابی پاشنه : ( Aft Rope Fender ) :[اصطلاح دریانوردی]دفرای بافته شده از طناب که برای جلوگیری از وارد آمدن ضربه هنگام پهلو گیری به اسکله یا ک ...
دکل آنتن ( Aerial halyard ) :[اصطلاح دریانوردی]
مخزن پاشنه : ( Aft Peak ) :[اصطلاح دریانوردی]یک محفظه نفوذناپذیر که بین انتهایی ترین دیواره نفوذناپذیر و پاشنه کشتی قرار دارد. این محفظه معمولاً جهت ...
آنتن ( Aerial ) :[اصطلاح دریانوردی]آنتن سیمی که به عنوان آنتن دستگاههای مخابر اتی یا رادار کشتی روی دکل های آن نصب می شود.
قایق چاپار ( Advice boat ) :[اصطلاح دریانوردی]قایقی که ماموریت آن کسب خبر و مخابره اطلاعات است.
دستگاه تصفیه فاضلاب ( Aeration sewage plant ) :[اصطلاح دریانوردی]براساس قوانین بین المللی حفاظت از محیط زیست، کشتی ها مجاز نیستند که فاضلاب خود را مس ...
محموله بی مقصد ( Adventure ) :[اصطلاح دریانوردی]محموله بارگیری شده روی کشتی که مقصد آن مشخص نمی باشد . واژه حقوقی است که تقریبا از رده خارج شده و بیا ...
هوای نامساعد ( Adverse weather ) :[اصطلاح دریانوردی]