پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
پاشپورتی: گذرنامه.
پادشاه/ پادشا: در اصل، حاکم مهم غیرچنگیزخانی، به ویژه امیربخاری؛ حاکمی که 12000 شخص در خدمت خود دارد و حق داشتن این لقب و تاجِ شاهی را داراست؛ پادشاه ...
پاپور/ پاپورچه ، ترکی: وَپُر ، فرانسوی: واپُر vapeur ( کشتی بخار )
پاچا: پادشاه
بیلاکات: جمعِ بیلاک، یعنی بخش، سهم ( پیشکش ها، هدایا )
بیلیک: گونه ای جوشن
بیگم/ بیگیم: ( تأثیر هندی ) بانوی شریف
بیکه: دختر حکیم بیک ( ترکستان چین )
بیک لاربیگی/ بیگ لربیگی: در اصل، لقب فرماندار تاشکند در سال 1830 م، لقبی که به لشکر، فرماندار تاشکند، برای فتح کولاب و درواز در 1830 به او دادند.
بیک لیک: لقب فرماندار مسلمان در ترکستان چین
بیک بچه/ بیکی بچه: بردگانی که در خدمت عالِم خان بودند
بیک تاشی: طریقت صوفی در ترکیه
بچاقی: دوکات ( سکـﮥ طلا به وزن 49/3 گرم 44/3 گرم طلای خالص[ ) ، برابر با 5/5 ریال ایرانی، 800 پول سیاه ]خیوه، 18191253 ﻫ/ 1837ـ1838مترادف عَلَم. 2. د ...
بای بچه: پسر پولدار و توانگر
بای پُلی: پول از توانگر، مالیات فوق العادها ی که در ژوئن 1867 در خجند در طول حکومت خدایار قلی خان [گرفته می شد].
باتمَن/ باتمان: واحد وزن
باتورباشی/ بهادرباشی/ باطرباشی: فرمانده ی ارتش در ولایت، همچنین اداره ی کارها با ایل ها در تاشکند و توره قرتان، باتورباشی مسؤول ایل ها در مرزهای ولای ...
ایمچی فول: مالیات برای نگهداری کالسکه چیان در خدمت امپراتوری روسیه
آیم چه/ آییم چه: بانوی جوان، دوشیزه
آیم/ آییم/ آئیم: بانو، در خطاب با زن و همسر خویشاوند زن حاکم یا مقام بالا
اِیماق/ اِیماقیه/ اِیماقیان: قبیلـﮥ چادرنشینی، اردوگاه ایلی
ایلیک باشی: فرمانده ی 50 نفر. پس از 1870، در هر یک از بیت ناحیه در فرغانه چهارده ایلیک باشی بود.
ایلغار/ ایلغر: ایگلـﮥ مغولی، گسیل داشتن 1. یورش، اهانت، چپاول. 2. نگهبان، سوار نظام سبک. 3. تاخت آوردن، عضو چنین یورش و تاخت. 4. پادگان
ایفک شاهی: گونه ای ابریشم در مرغیلان ساخته می شد و در هندوستان و عربستان رواج داشت. امروزه در زبان آذری به ابریشم " ایپَک" گفته می شود .
ایلجی خانه [/ایلچی خانه]: سفارت خانه
بچه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بچه" می نویسد : ( ( بچه در پهلوی وچّگ waččag بوده است. ریخت بیی ِ این واژه در پارسی بچه شده است و ریخت گیی آن " گوچگ ...
آگندن یال:به کنایه ی ایما ، از نیرومندی و برآمدگی شانه ها و رسیدن به برنایی و برومندی به کار برده شده است . ( ( به رشک اندر ، آهِرْمَن بدسگال همی ر ...
یال: دکتر کزازی در مورد واژه ی "یال " می نویسد : ( ( یال در شاهنامه در معنی شانه و گردن و بخش فرازین تن به کار می رود . می تواند بود این واژه در پهلو ...
آگندن: به معنی انباشتن و پرکردن با همین ریخت در پهلوی کار برد داشته است . ( ( به رشک اندر ، آهِرْمَن بدسگال همی رای زد تا بیاگنْد بال. ) ) ( نامه ...
سگالیدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سگالیدن" می نویسد : ( ( سگالیدن در پهلوی در ریخت اسکارتن skārtan بکار می رفته است با بُن اکنون اسکار uskār . سگا ...
رشک: در پهلوی ارشک arešk بوده است . ( ( به رشک اندر ، آهِرْمَن بدسگال همی رای زد تا بیاگنْد بال. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
رِیْمَن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " رِیْمَن" می نویسد : ( ( رِیْمَن که در معنی فریبکار و نیرنگ باز به کار می رود، ریخت فرجامین است از دیگرْ گشت ِواژ ...
بریان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بریان" می نویسد : ( ( در ریشه و بنیاد، با " برشتن "یکی است . این واژه از بردانه bridāna ، گونه ای صفت فاعلی از ستا ...
جدایی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جدایی" می نویسد : ( ( جدایی در پهلوی در ریخت یوتاکیه yutākīh بکار می رفته است ) ) ( ( به جانش بر ، از مهر ، گریا ...
بنیاد: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بنیاد " می نویسد : ( ( می انگارم که بنیاد ریختی است از بُنداد ، ساخته شده از بُن / داد از مصدر "دادن" به معنی آفرید ...
فرخنده: دکتر کزازی در مورد واژه ی "فرخنده " می نویسد : ( ( به معنی خجسته و همایون است و واژه ای است که در ریخت صفت فاعلی، از "فرّخ" ساخته شده است ، ه ...
سَیْرُالسَوانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " سَیْرُالسَوانی" می نویسد : ( ( گردش دولاب یا حرکت شتران آبکش که بسیار کُند است، کنایه از حرکتی است که به ...
سیر مردان: سلوک مردان راه حق ، سیر عرفانی. ( ( وزین زندگان سیر مردان نیاید ور آید بود سَیْرِ سیرالسَوانی ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصای ...
از چیزی مردن: چشم پوشی و نادیده انگاشتن . دکتر شفیعی کدکنی در مورد " از چیزی مردن" می نویسد : ( ( از چیزی مردن با مطلق مردن تفاوت دارد. " مردن از "ب ...
پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ، دختر باز ، کفتر باز ، همجنس باز وغیره . . . دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند که ...
پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ، دختر باز ، کفتر باز ، همجنس باز وغیره . . . دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند که ...
باز : پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ، دختر باز ، کفتر باز ، همجنس باز وغیره . . . دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دا ...
دُرّاعِه: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " دُرّاعِه" می نویسد : ( ( و گاه بدون تشدید ، پوشاکی که بر روی دیگر لباس ها می پوشیده اند و بیشتر اختصاص به اهل ز ...
پیران خراسانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " پیران خراسانی" می نویسد : ( ( در میان اهل طریقت، پیران ِ تصوف خراسان شهرتی خاص داشته اند و بیشتر گویا به ا ...
سیامک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سیامک" می نویسد : ( ( معنای سیامک به درستی دانسته نیست و در اوستا چونان پور کیومرث نامی از او نرفته است. اما در پی ...
هنر: دکتر کزازی در مورد واژه ی "هنر " می نویسد : ( ( هنر با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است پنداشته شده است که این واژه از دو پاره ی هو ( =نیک ...
کیش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کیش" می نویسد : ( ( کیش در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است . کیش ، در پارسی ، واژه ای است هم معنی با دین؛امادر پ ...
فرّه : دکتر کزازی در مورد واژه ی " فرّه " می نویسد : ( ( فرّه در پهلوی در ریخت خورّه xwarrah بکار می رفته است . واژه ی پهلوی از خوَرْنَه اوستایی بر آ ...
دوتا: به معنی خمیده و گوژ است و دوتا شدن به معنی کرنش کردن و بالا خمانیدن و نماز بردن . ( ( دوتا می شدندی بر تخت اوی از آن بر شده فرّه و بخت اوی. ) ...
دکتر کزازی واژه ی " درتوان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " بالقوه" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 2 ...