پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
آتشکده ی آذرگشنسب : گشنسب در زبان اوستا ورشنه آمده که معنای نر و نرینه دارد ، ورشنه یی به معنای قوچ است . در ادبیات پارسی آذر گشسب به معنای تیزی و چا ...
هپتال ها : هپتالیان تا هفتالیان یا هیاطله یا هون های سفید قومی بودند که ازایالت کانسوی چین به حدود تخارستان هجوم آوردند. در دوره ی ساسانیان آنان وارد ...
مجلس مهستان : پارلمان ایران در عهد اشکانیان بود . نخستین جلسه ی خود را در نوروز سال 173 پ . م با حضور مهرداد اول – پادشاه وقت – برگزار کرد و اولین مص ...
سورنا و نبرد حران ( کاره ) : سورنا سردار بزرگ ایرانی در زمان ارد اول اشکانی می زیست . زمانی که بیش از سی سال نداشت پادشاه وی را به جنگ کراسوس سردار ب ...
مسابقات المپیک : بازی های المپیک باستانی نخستین بار 776 سال پیش از میلاد در یونان و در محلی به نام المپیا برگزار شد. نخستین دوره ی بازی های المپیک با ...
آنتی گون : ملقب به مونوفتالموس یا یک چشم بود . او نجیب زاده و جنگ سالار مقدونی بود . وی در روزگار اسکندر مقدونی یکی از ساتراپ های او بود و پس از مرگ ...
جنگ های پلوپونز : یکی از مهیب ترین جنگ های داخلی دنیای باستان است . تدابیر سردار یونانی در نبرد دریایی سالامیس سبب شد آتن به شهر اول یونان تبدیل شود ...
فرش پازیریک : باستان شناسان شوروی سابق هنگام حفاری زیر یخ های منطقه ی پازیریک در مرز مغولستان فرشی به طول دو متر و عرض یک متر و نیم کشف کردند که نقش ...
مُردْرِی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مُردْرِی" می نویسد : ( ( مُردْرِی ریخت کوتاه شده ی مرده ریگ است، به معنی آنچه از مرده باز می ماند ؛ می انگارم ک ...
ستوه: ستوه به معنی نیک درمانده و ناتوان شده ، در پهلوی ستوویه stōwīh بوده است و ستو stō . وارونه ی "ستوه" در پارسی "نَسْتوه" است ، به معنی پرتوان و خ ...
هُرّا: به معنی خروش و غریو ددان است . می تواند بود که این واژه از نامْ آواها باشد و برآمده از آوای درندگان . ( ( ز هُرّای درندگان ، چنگ دیو شده سست ...
برپراکندن خاک به آسمان: کنایه ی فعلی ایماست از تاختن و تگاپوی بسیار . ( ( بیامد سیه دیو با ترس و باک همی بآسمان بر پراگند خاک. ) ) ( نامه ی باستا ...
با: در پهلوی اباگ abāg بوده است . ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 248. )
نبیره: در پهلوی نپیرگ napīrag بوده است . به معنی نوه ( ( سپاهی دد و دام و مرغ و پری سپهدار پرکین و گندآوری. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
سپاهی: در پهلوی سپاهیگ spāhig بوده است . ( ( سپاهی دد و دام و مرغ و پری سپهدار پرکین و گندآوری. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...
سالار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سالار" می نویسد : ( ( سالار با همین ریخت ، در پهلوی به کار می رفته است. "سالار" ریختی از سردار می تواند بود: "د"از ...
چشم گماشتن: کنایه ای است فعلی از گونه ی ایما از گرامی داشتن و مهر ورزیدن . ( ( نیایش به جای پسر داشتی جز او بر کسی چشم نگماشتی. ) ) ( نامه ی باست ...
گماشتن: در پهلوی در همین ریخت کاربرد داشته است . ( ( نیایش به جای پسر داشتی جز او بر کسی چشم نگماشتی. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ال ...
هوشنگ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هوشنگ" می نویسد : ( ( هوشنگ در اوستا، هئُوشَیْنگْه بوده است. معنای آن را" آنکه خانه ی نیکو دارد "انگاشته اند. دربن ...
پور: در پهلوی پوهر puhr بوده است . ( ( سیامک خجسته یکی پور داشت که نزد ِ نیا ، جای دستور داشت. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
نیا: در پهلوی نیاگ niyāg بوده است . ( ( سیامک خجسته یکی پور داشت که نزد ِ نیا ، جای دستور داشت. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...
مژگان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مژگان" می نویسد : ( ( مژگان ریختی است پساوندی از مژه، مژه در پهلوی مژگ mijag بوده است . ) ) ( ( بد آن برترین نام ...
پالودن:در بیت زیر با مجاز سبب و مسبب ، در معنی فو ریختن و تراویدن بکار رفته است ؛ زیرا مایعی که می پالایند نرمْ نرمک ، از پالْوانه فرو می ریزد و بدر ...
کین: در پهلوی کن kēn بوده است . ( ( از آن بد کنش دیو روی زمین بپرداز و پردخته کن دل ز کین. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ...
گرد بر آوردن:استعاره ای تمثیلی می تواند بود از به یکبارگی از میان بردن و هیچ نشان و اثری برجای ننهادن . ( ( سپه ساز و برکش به فرمان من برآور یکی گر ...
درود: دکتر کزازی در مورد واژه ی " درود" می نویسد : ( ( دروددر پهلوی دروت drōt بوده است به معنی تندرستی و بی گزندی. در پارسی چونان واژه ی خوش آمد به ه ...
گرد برخاستن: کنایه ی فعلی ایماست از بسیاری و انبوهی مردمان . ( ( برفتند با سوگواری و درد ز درگاه گرشاه برخاست گرد. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...
داور: دکتر کزازی در مورد واژه ی " داور" می نویسد : ( ( داور در پهلوی در ریخت داتور dātwar بکار می رفته است . از نام های آفریدگار هست که ریخت کوتاه شد ...
هواگیر: گرفتار عشق ، صفت مرکب مشتق از ماده ی فعل امر به معنی مفعولی . ( ( از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد ) ) ( ...
خوابگه آخر: خوابگاه بازپسین ، به استعاره مقصود گور یا قبر دکتر خطیب رهبر در مورد " " می نویسد : ( ( ) ) ( ( هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است گو چه ...
دُرْدْکَشان: باده نوش و میگسار ِکهنه کار. ( ( ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند در سر کار خرابات کنند ایمان را ) ) ( غزلیات حافظ ، دکتر خطیب ره ...
ترسیدن : یقین داشتن دکتر خطیب رهبر در این مورد می نویسد : ( ( ترسم در بیت زیر به معنی یقین دارم به کار رفته است و این روش معروف است که برای مزید تاک ...
مژده گل: بشارت وصال گل ( ( رونق عهد شباب است دگر بستان را می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را ) ) ( غزلیات حافظ ، دکتر خطیب رهبر ، چاپ دوازدهم 1372. ...
مرغ: در پهلوی مرو murw بوده است . و مرغ خرد یا مرغک مرویزک murwīzag . ( ( دد و مرغ و نخچیر گشته گروه برفتند ویله کنان سوی کوه. ) ) ( نامه ی باستا ...
نخچیر: در پهلوی در همین ریخت بوده است . ( ( دد و مرغ و نخچیر گشته گروه برفتند ویله کنان سوی کوه. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
بادرنگ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بادرنگ" می نویسد : ( ( بادرنگ میوه ایی از گونه ی نارنج و لیمو و زرد رنگ. این میوه، در پارسی "بالنگ" نیز خوانده می ...
خونین: در پهلوی خونن xōnēn بوده است . ( ( همه جامه ها کرده پیروزه رنگ دو چشمْ ابرِ خونین ؛ دو رخْ بادْرَنگ. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
کندن گوشت بازو :دست بر سر زدن و کندن گوشت بازو از رفتارها و نشانه های سوگ بوده است. یکی از آیین های سوگ ، نزد سکایان که دیرین شناسان بدان پی برده اند ...
دست بر سر زدن:دست بر سر زدن و کندن گوشت بازو از رفتارها و نشانه های سوگ بوده است. یکی از آیین های سوگ ، نزد سکایان که دیرین شناسان بدان پی برده اند ، ...
دژم: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دژم" می نویسد : ( ( دژم به معنی تاریک و پریشان و آشفته است . ریشه و معنای بنیادین این واژه روشن و دانسته نیست . دُژ ...
سوگوار: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سوگوار " می نویسد : ( ( سوگ در پهلوی ریختی از" سوز " و به همان معنی. ستاک واژه ، در اوستایی، سئوک saok و در سانسکر ...
ویله: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ویله" می نویسد : ( ( ویله به معنی غریو و فریاد و شیون است و ریختی پساوندی از ویل می تواند بود که با" وای "هم معنی ا ...
کندن: در پهلوی کنتن kantan بوده است . ( ( فرود آمد از تخت ویله کنان زنان بر سر و گوشت ِ بازو کنان . ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...
بازو: در پهلوی بازا bāzā بوده است . ( ( فرود آمد از تخت ویله کنان زنان بر سر و گوشت ِ بازو کنان . ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
فرزند: در پهلوی فْرَزند frazand بوده است . ( ( چو آگه شد از مرگ ِ فرزندْ شاه ز تیمار، گیتی برو شد سیاه . ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
آبریز : ( Catchment area ) زمینی که آب باران کلیه اراضی اطراف به آن وارد گردد و آبهای جمع شده فقط به وسیلۀ یک رودخانه یا یک رشته جوی از آن خارج و به ...
جبر محیطی : ( Casual determinism ) توجیه کنندۀ خطاها بوده به طوری که تکلیف و مسئولیت را از انسان سلب می نماید.
کانیون : دره ژرفی که دیواره های آن دارای شیب تند بوده و معمولا رودخانه ای در کف آن جریان داشته باشد .
آبراهه : ( Canal / waterway ) الف - مجرایی که بطور مصنوعی برای حمل ونقل آبی کنده شده. ب – رشته های باریک آب یا جویباری که دو دریای مجاور را بهم بپیون ...
یخزائی: ( Calving ) تشکیل یک کوه یخ شناور از راه خرد شدن توده یخی که از زبانه یک یخچال واقع در دریا یا یک دیواره یخی جدا شده باشد .