پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٠٤)

بازدید
٣٦,٣٨٨
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

روزه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " روزه" می نویسد : ( ( روزه در پهلوی در ریخت روچگ rōčag و روزگ rōzag بکار می رفته است. ) ) ( ( چو جان بر دل هر کسی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

شَهْرَسْپْ : دکتر کزازی در مورد واژه ی " شَهْرَسْپْ " می نویسد : ( ( شَهْرَسْپْ دستور نیکو کردار و خدایْ ترس تهمورث که نماز شب و روزه را پایه نهاده ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

خُنیده : دکتر کزازی در مورد واژه ی " خُنیده " می نویسد : ( ( خُنیده به معنی پرآوازه و نیکنام است و در ریخت اسم مفعول از مصدر خنیدن که کاربرد نیافته ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

نیایش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیایش" می نویسد : ( ( نیایش در پهلوی نیایشن niyāyišn بوده است. نیایش ، در ریخت ، اسم مصدر شینی است . اما مصدر آن ک ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

نواختن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نواختن" می نویسد : ( ( نواختن در معنی گرامی داشتن و نوازش کردن به کار رفته است . معنای دیگر آن نوا برآوردن از ساز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

عنصر مَلکی : طبیعت فرشتگی ، سرشت فرشتگان که نوری است. ( ( و حکمت در این آن بود که سه بار طبیعت بشریت وی را به عنصر ملکی مزاج داد . ) ) ( برگزیده ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِنتفای شُبهت: : از میان رفتن شک ( ( . . . دلالت بر صحت نبوت و تحقیق رسالت و انتفای شبهت . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محم ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازبریدن : گذشتن ، عبور کردن ( ( . . . به یک شب بادیه در نوردند و دریا باز برند. . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محمد مهدی ر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

لیویرlivir : لیبیریا لویر لب پایین شترگفته می شودکه کنایتا به لب آدمهای لب درشت هم می گویند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

چایمون ( چاهمون ) [اصطلاح عشایر]: سرما خوردگی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

جغله [اصطلاح عشایر]: پسرک ( پسربچه )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

حیار [اصطلاح عشایر]: کارگر بدون مزد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

چالمه [اصطلاح عشایر]: دل درد کهنه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

چارچلنگ [اصطلاح عشایر]: چهار دست وپا

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیلیش [اصطلاح عشایر]: ذره ذره

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاردم سویده [اصطلاح عشایر]: دنیا دیده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

پچل [اصطلاح عشایر]: کثیف

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

پیناس [اصطلاح عشایر]: خسیس

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجامور [اصطلاح عشایر]: زیرک

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارغنی [اصطلاح عشایر]: گردن کج

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

مامو [اصطلاح عشایر]:مادربزرگ

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

بابو:پدربزرگ

پیشنهاد
٠

بازار تباه کردن : از توجه کردن و پرداختن به کسی یا چیزی مانع شدن ( ( شب روز کنم ، روز شب اندر کارت/ با خلق جهان تبه کنم بازارت ) ) ( برگزیده ای ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازار ساختن : داد و ستد کردن ، توجه کردن و پرداختن به . . . ( ( تا اگر خواهد که با غیری نِگرد یا به کسی طمع کند یا به دیگری بازاری سازد. ) ) ( بر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

میان دربستن : کنایه از آماده شدن ( ( آنچه بر دیدار وی نعمت است از وی آزاد کردن و نعمت وی به طاعت وی به کار بردن و شکر وی را میان در بستن ) ) ( برگ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

در نفس خویش : به خودی خود ، بذاته ( ( قسمی از آن مقدمات گویند که آن در نفس خویش مقصود نیست، ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، مح ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

عادت پرست : آنکه تابع عادت و رسم های متداول است. ( ( دور باش از صحبت خود پرور عادت پرست / بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن ) ) ( برگزیده ای ازکش ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

چشم زخم : چشم برهم زدن ، اندک زمان ( ( بلای تمام اندوه باطن است که یک چشم زخم پای از جای برنگیرد . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر آراستن:آماده و مهیا کردن. ( ( نبینی که کافران هر یک چندی دیگر صَنمی بر آرایند ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محمد مهدی رکن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر یک چندی : ( قید مقدار مبهم ) هر چند روزی، مدت زمانی ( ( نبینی که کافران هر یک چندی دیگر صَنمی بر آرایند ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة ال ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب گشتن زهره: کنایه از بسیار ترسیدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

علم قدیم:علم همچون حیات و قدرت از صفات ذات آفریدگار متعال است ( نه صفات فعل ) ، و چون ذاتش قدیم و بی آغاز است . ( ( به علم قدیم دانسته بود و تقدیر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

گه زخم کوس:کنایه ای ایماست از بامدادان که در آن نخستین کوس را می کفته اند و نخستین نوبت را می زده اند . ( ( چو این کرده شد ماکیان و خروس کجا بر خرو ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

کوس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کوس" می نویسد : ( ( کوس به معنی تبیره و طبل بزرگ است که با آن نوبت می زده اند . کوس بُن اکنون است از کوستن در پهلوی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

: دکتر کزازی در مورد واژه ی " " می نویسد : ( ( زخم در شاهنامه ویژگی سبکی است و در معنی کوبه و ضربه به کار رفته است. این معنا و کاربرد زخم هنوز در واژ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

ماکیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ماکیان" می نویسد : ( ( ماکیان به معنی مرغ خانگی است . واژه ی مرغ که در دری کهن نام گونه بوده است و تمامی پرندگان ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

شاهین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " شاهین" می نویسد : ( ( شاهین می باید بازخوانده به " شاه " باشد: مرغ شکاری شاهوار که از دیگر مرگان برتر است؛ نیز در ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

سیه گوش: جانداری است از گونه ی یوز که " پروانه "و " فروانق " نیز نامیده شده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

یوز: در پهلوی با همین ریخت ریخت بوده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

رمنده: اسم فاعل از " رمیدن " است ، مصدری که در پارسی بر پایه ی " رم برساخته شده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاه: در پهلوی با همین ریخت به کار می رفته است و هزوارش آن TBNA بوده است. ( ( ز پویندگان هر چه بد تیزرو خورش کردشان سبزه و کاه و جو ) ) ( نامه ی ب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

سبزه: در پهلوی سبزگ sabzag بوده است . ( ( ز پویندگان هر چه بد تیزرو خورش کردشان سبزه و کاه و جو ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

گستردنی: به معنی فرش و قالی در پهلوی وسترتنیگ wistartanīg بوده است . ( ( به کوشش ازو کرد پوشش به رای به گستردنی بد هم او رهنمای ) ) ( نامه ی باست ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

پوشش: در پهلوی پوششن pōšišn بوده است . ( ( به کوشش ازو کرد پوشش به رای به گستردنی بد هم او رهنمای ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کوشش: در این زبان ، کوخششن kōxšišn بوده است . ( ( به کوشش ازو کرد پوشش به رای به گستردنی بد هم او رهنمای ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

رشتن: با همین ریخت ، در پهلوی بکار برده می شده است . ( ( پس از پشت میش و بره پشم و موی برید و به رشتن نهادند روی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشم: با همین ریخت ، در پهلوی بکار برده می شده اند . ( ( پس از پشت میش و بره پشم و موی برید و به رشتن نهادند روی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، م ...

پیشنهاد
٠

در پشم خویش خسبیدن: زندگی آزاد و مستقل داشتن. گرچه در پشم خویشتن خسبند همه در پنبه زار من خسبند هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۶۱.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

پای گرد کردن: کنایه ی ایماست از نشستن و از کار و تلاش دست باز داشتن و آسودن . ( ( جهان از بدیها بشویم ، به رای؛ پس آنگه کنم، درکَهی گِردْ پای ) ) ...

پیشنهاد
٠

کمر بر میان بستن: کنایه ی فعلی ایماست از آغاز بکار کردن . ( ( بیامد به تخت پدر بر نشست به شاهی کمر برمیان بر ببست ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...