پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
کتان و ماه: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "کتان و ماه " می نویسد : ( ( قدما عقیده داشته اند که پارچه ی کتّان در برابر نور ماه فرسوده می شود و این نکته سب ...
شرم عثمانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " شرم عثمانی" می نویسد : ( ( صفت ِ بارز عثمان ، در میان صحابه ی رسول ( ص ) شرم و حیای او بود . ) ) ( ( بدین ش ...
قحط اندیشیدن: به فکر قحطی و خشکسالی بودن و کالا گران دادن ( ( تو ای نحس! از پس میزان از آن جز قحط نندیشی که عالم قَحْط بر گیرد چو کیوان گشت میزانی ) ...
ارسلانْ خاص:پهلوان ِ ویژه و مخصوص سلطان ، ارسلان به معنیشیر درنده است و مجازاً به معنی پهلوان و ارسلان خاص ، ظاهراً ، پهلوان مخصوص و نزدیک به پادشاه ...
نقش نبوت:نشانه ی پیامبری، علائم نبوت ( ( نبینی غیب آن عالم درین پر عیب عالم زان که کس نقش نبوت را ندید از چشم جسمانی ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد ...
هوس گویان یونانی: کنایه از فلاسفه است و آنان که به عقل اهمیت می دهند. ( ( شراب حکمت شرعی خورید اندر حریم دین که محرومند ازین عشرت هوس گویان یونانی ...
برآمدن روز: طلوع خورشید ( ( فرو شد آفتاب دین برآمد روز بی دینان کجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانی ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائ ...
فرو شدن آفتاب: غروب آفتاب ( ( فرو شد آفتاب دین برآمد روز بی دینان کجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانی ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سن ...
غلطک : به معنای قِل خورنده کوچک بوده است.
قُلدُر : تحریف قُلدَر یا درنده قل وزنجیر بوده.
قَندیل : قَند یا قُند در قدیم به معنای کرد بوده با آن کلماتی مانند فُنچه ( کرد کوچک ) وقنداق ( گرد شده ) را می ساختند و قندیل تحریف قند ال ( پسوند هن ...
به معنای شیء حلقوی شکل بوده قُل به معنای حلقه می باشد و ( آب ) نیز پسوندآن است این پسوند را درکلماتی مانند دول ودولاب ، کِش وگشاب ( کشو ) می بینیم
قلوه :قُل در زبان فارسی وعرب به معنای حلقه وچیز مدور می باشد و پسوند وه یا به را ما در کلماتی مانند کلبه ( سایبان ) - گربه - دنبه می بینیم همچنین سنگ ...
قوره : تحریف کلمه کوره به معنای ریز بوده چنانکه در زبان فارسی کوره راه به معنای راه باریک وکوچک است.
هیزم : این کلمه تحریف کلمه خیزان به معنای جمع آوری شده است که منظور مواد سوختی یا هیمه زمستان بوده است و با واژه خزان و خزانه از یک ریشه می باشد
هوو: هو درقدیم بانگ رسواکردن دیگران بوده و ( او ) آخر مانند کلمه کاکو یا گردو بردارنده صفتی دلالت می کند و هوو دراصطلاح یعنی کسی که بدنبال نقطه ضعف ک ...
هوار:این کلمه درزبان کردی هاوار تلفظ می شود اصل آن هی وار بوده در زمانهای دور اگر یک آسیابان آسیابش آماده بهره برداری می شد به پشت بام آسیاب رفته و ر ...
هزیان : تحریف هرزیان یعنی سخن هرز و بیهوده.
هلیم : تحریف کلمه لحیم عربی به معنای پرگوشت.
هشتن : گذاشتن ، گذشته هِل به معنای بگذاراست مانند کلمه نهاد که گذشته نِه می باشد.
هو به زبان اوستائی به معنای خوب بوده ومن نیز به معنای منش می باشد بدین ترتیب هومن یعنی کسی که منش او خوب است و دشمن یعنی کسی که منش او بداست و بهمن ی ...
آستانه : استدن به معنای گرفتن می باشد و چون ابتدای دروازه و چهارچوبه آن محل گرفتن ودادن چیزی بین صاحب خانه ودیگران بوده بنا بر این به این محل آستانه ...
پاشنه:شنه درتلفظ برخی از طوایف شمال ایران به معنای خانه بوده مثلا :به گل خانه گلشن می گفتند پس پاشنه یا پای شنه در اصطلاح جایگاهی می باشد که پای آدمی ...
کمر:تحریق کلمه خمار یاعضو خم شونده است.
پنجه :نام خودراازکلمه پنج انگشت گرفته است.
غوزک :تحریف کلمه قوسک یا قوس کوجک می باشد.
کشکک: نام خودرا ازحالت وشکل کشک گرفته است.
زانو :تحریف کلمه رانو یا قسمت کوچک ران می باشد.
گُرده:درزبان پهلوی معنی کلیه یا قلوه را داشته است واکنون گرده به قسمت گردی بالای کمر گویند .
ران : به معنای عضوی که بدن رابه جلو می راند.
شکم:این عضو نام خودرا ازکلمه کام به معنای خانه یا خانه اعماء واحشاء گرفته است.
آرنج :به معنای عضوی که اشیاء را می آورد
حوض : در انگلیسی به خانه یا منزل هوس می گویند این کلمه درلری فیلی هوش و در لری بختیاری اوشا در اسپانیائی کاسا تلفظ می شود و در عربی به گودالهائی که آ ...
ابزار : تحریف کلمه افسار یا وسیله محار کردن چهارپا در اصل به معنای یراق آلات بوده.
دُرّ عمانی: مرواریدی که از ناحیه ی عمان آرند. ( ( در آن دریا فگن خود را که موجش باشد از حکمت که جزع او به قیمت تر بود از دُرّ عمانی ) ) ( تازیانه ...
یاقوت ِرُمّانی :از انواع بسیار عالی یاقوت که همرنگ دانه ی انار ( رُمّان ) است. ( ( روا باشد که قوت جان به اندازهٔ حشم گیرد که قوّت گیرد ار جان را د ...
زندان سلطانی: در بیت زیر کنایه از روح اوست که در زندان جسم او محبوس است . ( ( شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی که در زندان سلطانی منم سلطان زند ...
زندان سلطانی: محبس پادشاهی ، محبسی که شاهان راست تا گنهکاران را در آن زندانی کنند. ( ( شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی که در زندان سلطانی منم ...
منزل کاروانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "منزل کاروانی " می نویسد : ( ( کاروانسرای، محل اقامت موقت. جایی که کاروانیان در آن شبی یا روزی را می مانند و ...
سگ کاهدانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " سگ کاهدانی" می نویسد : ( ( سگ کاهدانی سگی که آن را در کاهدان حبس می کرده اند و غذایی می داده اند تنبل و بی حر ...
لت انبان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " لت انبان" می نویسد : ( ( در شعر و نثر قدما ، غالبا بصورت نوعی دشنام بکار رفته است . ) ) ( ( چو مرگت بود قاید ...
ظِلّ ِطوبی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " ظِلّ ِطوبی " می نویسد : ( ( سایه ی درخت طوبی . طوبی درختی است در بهشت. ) ) ( ( برون آی ازین سبزه جای ستوران ...
بخار دخانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " بخار دخانی" می نویسد : ( ( بخار برخاسته از دود . منظور جان حیوانی و حیات جسمانی است در مقابل زندگی روحانی و ا ...
مرگ صورت: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مرگ صورت" می نویسد : ( ( مرگ صورت :مرگ جسم و ظاهر که موجب فنای قالب خاکی است از آن روی به مرگ صورت تعبیر شده اس ...
خَزّ ِخزانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " خَزّ ِخزانی " می نویسد : ( ( نوعی از جامه ی ابریشمی یا پوست که در هوای سرد می پوشیدند. ) ) ( ( رهاند ترا ا ...
توزی تموزی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " توزی تموزی " می نویسد : ( ( توزیْ تموزی به ضرورت وزن به سکون یاء در توزی . به جای توزی ِ تموزی نوعی جامه ی بس ...
مردن از چیزی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مردن از چیزی" می نویسد : ( ( از چیزی مردن با مطلق مردن تفاوت دارد. " مردن از " به معنی اعراض کردن و از چیزی ...
خواستار کردن: در معنی خواستن. از ویژگی های سبکی شاهنامه. ( ( ز خارا گهر جست یک روزگار همی کرد ازو روشنی خواستار ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، م ...
آراسته: در پهلویآراستگ ārāstag بوده است . ( ( ز خارا به افسون برون آورید شد آراسته بندها را کلید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
نسخه پیچیدن: پزشکی در پهلوی پزشکیه piziških و پچشکیه pičiških بوده است . ) ) ( ( پزشکی و درمان هر دردمند در تندرستی و راه گزند ) ) ( نامه ی باستا ...