پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
پگاه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پگاه" می نویسد : ( ( پگاه می باید در پهلوی پت گاسpatgās بوده باشد. " پگاه "، در معنی شبگیر و آغاز روز وارونه ی "بیگ ...
( فارسی ) دری: دکتر کزازی در مورد واژه ی " فارسی دری" می نویسد : ( ( دری در پهلوی دریگ darīg باز خوانده به” در” است به معنی دربار. ؛"دری "، بر این پا ...
فارسی دری: دکتر کزازی در مورد واژه ی " فارسی دری" می نویسد : ( ( دری در پهلوی دریگ darīg باز خوانده به ” در” است به معنی دربار. ؛"دری "، بر این پایه، ...
دکتر کزازی واژه ی " کِهینگی" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تصغیر" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 2 ...
دکتر کزازی واژه ی " کِهینگی" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تصغیر" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 2 ...
دندان : واژه ی دندان با واژه های Diente در اسپانیایی، dentist انگلیسی، Dente ایتالیایی، Diş ترکی ، فرانسوی Dent ، هندی ( दांत ( daant ، یونانیDonti و ...
بیوراسب: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بیوراسب " می نویسد : ( ( بیور ریختی است ، از بور bēwar در پهلوی ، به معنی ده هزار و بیوراسب ، بَرْنام دهاک ، به م ...
ضحّاک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ضحّاک" می نویسد : ( ( ضحّاک ریخت تازیکانه از دهاگ dahāg در پهلوی و پارسی است و"دهاگ"ریخت" کوتاه شده ی اژیْ داها کا ...
خواسته:به معنی دارایی و مال و در این معنی ، کاربردی کهن و ویژگی سبکی است. خواسته در پهلوی در ریخت خواستگxwāstag بکار می رفته است. ( ( به شیر آن ک ...
سولو به زبان ترکی به معنی آبدار می باشد.
قورخان: واژه ای ترکی از مصدر قورخماق ( ترسیدن ) به معنی ترسو، ترسیده، ترسنده، اسم فاعل از ترسیدن. متضاد آن قوخماز ( نترس )
گوهری: ( ( گوهری در پهلوی در ریخت گوهریگ gōhrīg بکار می رفته است . به معنی نژاده و بگوهر . ) ) ( ( همان گاو دوشا، به فرمانبری؛ همان تازی اسپان ، ه ...
دوشا: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دوشا " می نویسد : ( ( دوشا در پهلوی در ریخت دوشاگ dōšāg بکار می رفته است. دوشا ، از دوش ( = بن اکنون از دوشیدن ) " ا ...
مرداس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مرداس" می نویسد : ( ( مرداس نام پدر دهاک است. می تواند بود که این نام از دو پاره ی: مر/داس پدید آمده باشد. انگاشته ...
دشت سواران نیزه گزار :نامی است کنایی ، سرزمین عربستان را . ( ( یکی مرد بود اندر آن روزگار ز دشت سواران نیزه گزار. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...
:ورزیدن ، انجام دادن دکتر کزازی در مورد واژه ی " گزاردن" می نویسد : ( ( گزاردن که به معنی ورزیدن و انجام دادن به کار برده شده است، در پهلوی وزارتن w ...
سوار: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سوار " می نویسد : ( ( سوار در پهلوی در ریخت اسوار āswar بکار می رفته است. اس در آن ریخت کوتاه شده از " اسب "است و " ...
خمر در لغت در اصل به گفته راغب به معنی پوشانیدن چیزی است و لذا به چیزی که با آن می پوشانند خمار گفته می شود هر چند خمار معمولا به چیزی گفته می شود که ...
فتنه: این واژه در اصل از فتن ( بر وزن متن ) گرفته شده که به گفته راغب در مفردات به معنی قرار دادن طلا در آتش ، براى ظاهر شدن میزان خوبی آن از بدى است ...
تطوع در لغت به معنی قبول طاعت و پذیرفتن دستور است ، و در عرف فقها ، معمولا به اعمال مستحب گفته می شود . ( ( کلمه ( تطوع ) به معنای انجام عملی است ک ...
صفا و مروه: دو لفظ صفا و مروه نام دو کوه است ( و به اصطلاح علم می باشد ) اما در لغت صفا به معنی سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد و مرو ...
وسط :کلمه وسط در لغت هم به معنی حد متوسط در میان دو چیز آمده ، و هم به معنی جالب و زیبا و عالی و شریف ، و این هر دو ظاهرا به یک حقیقت باز می گردد زیر ...
تزکیه :تزکیه در لغت هم به معنی نمو دادن ، و هم به معنی پاکسازی آمده است . ( تفسیر نمونه ج : 1 ص : 457 ) کلمه ( تزکیه ) به معنای رشد دادن درخت به ک ...
آیه : آیه در لغت به معنی نشانه و علامت است و در قرآن در معانی گوناگونی به کار رفته از جمله : 1 - فرازهای قرآن که با نشانه های خاصی از هم تفکیک شده ...
نسخ : نسخ از نظر لغت به معنی از بین بردن و زائل نمودن است ، و در منطق شرع ، تغییر دادن حکمی و جانشین ساختن حکمی دیگر بجای آن است ( تفسیر نمونه ج : 1 ...
رِجْز : واژه رجز چنانکه راغب در مفردات می گوید : در اصل به معنی اضطراب و انحراف و بی نظمی است ، مخصوصا این تعبیر در مورد شتر به هنگامی که گامهای خود ...
حطه :حطه از نظر لغت به معنی ریزش و پائین آوردن است . ( تفسیر نمونه ج : 1 ص : 268 )
قریه : قریه گر چه در زبان روزمره به معنی روستا است ، ولی در قرآن و لغت عرب به معنی هر محلی است که مردم در آن جمع می شوند ، خواه شهرهای بزرگ باشد یا ر ...
فسق:فسق از نظر ریشه لغت به معنی خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در این معنی توسعه داده شده و به کسانی که از جاده بندگی خداوند بیرون می روند اطلاق ...
مدح :مدح به معنی هر گونه ستایش است ، خواه در برابر یک امر اختیاری باشد یا غیر اختیاری ، فی المثل تعریفی را که از یک گوهر گرانبها می کنیم ، عرب آنرا م ...
حمد : حمد در لغت عرب به معنی ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیک اختیارى است ، یعنی هنگامی که کسی آگاهانه کار خوبی انجام دهد ، و یا صفتی را براى خود ب ...
نساء : با مونس و انس همریشه می باشد . نساء یعنی انس گیرنده. بنا براین نساء به معنی انسانی است که روح دیگران در کنار وی آرام می یابد و دچار ترس و وحش ...
هراس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هراس" می نویسد : ( ( چنان می نماید که در پهلوی به کار برده نشده است واژه های همتا با آن در این زبان سهمsahm ؛بیم bī ...
چِرا: در پهلوی چرای čērāy بوده است . ساخته شده از : چه /رای. ( ( همه موبدان سرفگنده نگون چرا کس نیارست گفتن ، نه چون ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی " فروردین" می نویسد : ( ( فروردین در پهلوی در ریخت فرورتین frawartīn ، باز خوانده به فَرْوَرْد ، در پهلوی فرورت frawart و د ...
فَوْرَدین : دکتر کزازی در مورد واژه ی "فَوْرَدین" می نویسد : ( ( ریختی است از "فروردین" که نخستین " ر" از واژه در آن سترده آمده است ، مانند فرودین که ...
هرمز: دکتر کزازی در مورد واژه ی "هرمز " می نویسد : ( ( هرمز در پهلوی در ریخت اهر مزد ohrmazd بکار می رفته است. ریخت فرجامین از دیگرگونی "اهورامزدا" ا ...
هامون: در پهلوی هامن hāmon بوده است . ( ( که چون خواستی دیو برداشتی ز هامون به گردون برافراشتی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
نشاختن: ریختی است از نشاستن که در پهلوی نیز به همین سان به کار برده می شده است و مصدر گذرای ( =متعدی ) نشستن است : نشاندن . ( ( به فر کیانی یکی تخت ...
کردنی: در پهلوی کرتنیک kartanig بوده است به معنی کارهایی است که انجام می باید داد. ( ( همه کردنیها چو آمد به جای ز جای مهی برتر آورد پای ) ) ( نا ...
پشت دار جمله:حامی و پشتیبان همه ی آنها ( ( پشت دار جمله عصمت های من گوییا هستند خود اجزای من ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...
کربلا:دشواری ، این کربلا : این دشواری ( ( گفت دانم کز تَجَوّع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...
خلا:تهی بودن شکم ( ( گفت دانم کز تَجَوّع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 229 )
تَجَوّع :خود را گرسنه یافتن ، احساس گرسنگی ( ( گفت دانم کز تَجَوّع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چا ...
voice انگلیسی تغییر یافته ی واک فارسی می باشد و هر دو از ریشه هستند.
فوطه با واژه ی انگلیسی vitta به معنی راه راه رنگی ، دارای راه راه های طولی ، سنجیدنی است
اُردنگی :اُردنگ یا هاردِنگ به دستگاه برنجکوبی که توسط حرکت آب کار می کند می گویند و منظور از اردنگی لگدی شبیه به ضربه دستگاه هاردنگ بوده .
آرش :تلفظ آلمانی این نام هانریش می باشد وهانریش نیز از تحریف هام ریش یا به تلفظ فارسی ویس یا ویشت ( در کلمه ویشتاسب ) بوجود آمده است .
نشاط چیزی یا نشاط کاری کردن: عزم آن چیز یا کار را داشتن نشاط آشیان : قصد آشیان ، عزم رفتن به آشیان ( ( به حکمتها قوی پَر کن مراین طاووس عرشی را که ت ...
مهمان علوی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مهمان علوی" می نویسد : ( ( کنایه از روح است که عقیده داشته اند از عالم ِ علوی آمده و در قفس تن آدمی چند روزی ...