پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
پزشکی: در پهلوی پزشکیه piziških و پچشکیه pičiških بوده است . امروزه پیچیدن نسخه از همان پچشکیدن گرفته شده است . ( ( پزشکی و درمان هر دردمند در تندر ...
بان: در پهلوی پان pān بوده است . ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
عنبر: عنبردر پهلوی امبر ambar بوده است . ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
گلاب: گلاب در پهلوی گلاپ gulāp بوده است . ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
ناب: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ناب " می نویسد : ( ( ناب در پهلوی در ریخت اناب anāp می توانسته است بود . ) ) ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو ...
بیجاده: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بیجاده" می نویسد : ( ( بیجاده سنگ کهرباست. این واژه در پهلوی پژادگ pējādag می توانسته است بود؛ ریخت تازی شده ی آن ...
ایوان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ایوان " می نویسد : ( ( ایوان را برآمده از واژه ی هخامنشی آپادانا دانسته اند : در " آپادانا " ، جابجایی آوایی رخ داد ...
گرمابه:گرمابه در پهلوی گرماپگ garmapāg بوده است. ( ( چو گرمابه و کاخهای بلند چو ایوان که باشد پناه از گزند؛ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
دکتر کزازی واژه ی " چارگانه ی پیراسته" را در نوشته های خود به جای واژه ی " رباعی مجرد " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
هندسه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "هندسه " می نویسد : ( ( هندسه بازخوانده به" هندسه" است و" هندسه" ریخت تاریکانه ی هنداچک handāčag پهلوی است، از مصدر ...
دکتر کزازی واژه ی " چارگانه ی پیراسته" را در نوشته های خود به جای واژه ی " رباعی مجرد " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
کالبد: در پهلوی کالپت kālpot بوده است . ( ( هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک ، خشت را ، کالبد ساختند ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی "خشت " می نویسد : ( ( خشت در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است. ریخت پارتی " خشت " هشتگ hyštyg بوده است . ) بنابراین به ...
سَبُک: در پهلوی سپک sapuk در بیت زیر قید است به معنی چُست و چالاک ، تند ، شتابان بکار رفته است . . ( ( هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک ، خشت را ، ک ...
گِل: در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است . و هزوارش آن TYNA بوده است . ( ( هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک ، خشت را ، کالبد ساختند ) ) ( نامه ...
سرکشی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سرکشی " می نویسد : ( ( سرکشی در بیت زیر در معنی گرنفرازی و دلاوری به کار رفته است و در کاربردی نکوهیده نیست ، ) ) ...
اُهْتُوخُشیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " اُهْتُوخُشیان" می نویسد : ( ( اهتوخشیان دستْ ورزان و پیشه وران و صنعتکارانند و چهارمین گروه و لایه ی اجتما ...
اُهْتُوخُشیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " اُهْتُوخُشیان" می نویسد : ( ( اهتوخشیان دستْ ورزان و پیشه وران و صنعتکارانند و چهارمین گروه و لایه ی اجتما ...
پیغاره: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پیغاره" می نویسد : ( ( پیغاره به معنی سرزنش و نکوهش است و اژه ای کهن و ویژگی سبکی. ریخت نوتر آن پیاره می توانست ب ...
پسوییان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پسوییان" می نویسد : ( ( پسوییان کشاورزان و دامپرورانند و سومین لایه ی اجتماعی که جمشید بنیاد نهاده است . ) ) ( ...
تِیْشتاریان : دکتر کزازی در مورد واژه ی "تِیْشتاریان " می نویسد : ( ( تِیْشتاریان به معنی ارتشیان و سپاهیان ، جمع تیشتار است و " تیشتار " ریختی کوتاه ...
خز: در پهلوی هز haz بوده است . ( ( ز کتّان و ابریشم و موی قَز قصب کرد و پرمایه دیبا و خَز. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ...
قز: ریخت تازیکانه ی گژ به معنی ابریشم. ( ( ز کتّان و ابریشم و موی قَز قصب کرد و پرمایه دیبا و خَز. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
ابریشم: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ابریشم" می نویسد : ( ( ابریشم در پهلوی در ریخت ابرشم abrēšom بکار می رفته است . این واژه در نوشته های " مانیکی " ...
دست بردن: کنایه ی فعلی ایماست از آغازیدن به کار و انجام دادن آن . ( ( نخست آلت جنگ را دست برد در نام جستن به گردان سپرد. ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...
بَرْگُسْتوان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بَرْگُسْتوان" می نویسد : ( ( بَرْگُسْتوان که بیشتر به معنی زره ستور به کار می رود، از سه پاره به معنی سینه ...
تیغ: دکتر کزازی در مورد واژه ی "تیغ " می نویسد : ( ( تیغ به معنی شمشیر است و ریختی دیگر از "تیز " ؛ . این جنگْ ابزار در پهلوی شمشر sāmšēr نامیده می ش ...
زره: در پهلوی زْره zrēh بوده است . ( ( به فر کیی نرم کرد آهنا چو خود و زره کرد و چون جو شنا. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
راه کردن: در معنی راه گشودن و راه نمودن به کار رفته است . ( ( بدان را ز بد دست کوته کنم؛ روان را سوی ِروشنی ره کنم. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...
روشنی: در پهلوی روشنیه rōšnīh بوده است . ( ( بدان را ز بد دست کوته کنم؛ روان را سوی ِروشنی ره کنم. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
موبدی: در پهلوی مگوپتیه magōpatīh بوده است . ( ( منم گفت :با فره ِ ایزدی؛ هَمَم شهریاری ، همم موبدی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...
شهریاری: در پهلوی شتریاریه šatryārīh بوده است . ( ( منم گفت :با فره ِ ایزدی؛ هَمَم شهریاری ، همم موبدی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...
داوری:به معنی کشاکش و ستیز است و در این کاربرد و معنا ، از ویژگی های سبکی شاهنامه است . ( ( زمانه بر آسود از داوری به فرمان او، دیو و مرغ و پَری. ) ...
رهی: در پهلوی رسیگ rasīg بوده است . به معنی بنده و فرمانبر . کمر بست ، با فرّ شاهنشهی؛ جهان گشت ، سرتاسر، او را رهی. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...
جمشید: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جمشید" می نویسد : ( ( جمشید از دوپاره جم /شید ساخته شده است. پاره ی دوم، شید، همان است که در ”خورشید“ نیز دیده می ...
پارسی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پارسی" می نویسد : ( ( پارسی در پهلوی در ریخت پارسیگ pārsīg بکار می رفته است. باز خوانده به"پارس" سرزمینی نیمروز ین ...
تازی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " تازی" می نویسد : ( ( تازی در پهلوی در ریخت تازیک tazīg و تاچیک tāčīg بوده است. این واژه در بندهشن، باز خوانده به تا ...
نبشتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نبشتن" می نویسد : ( ( نبشتن در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است و هزوارش آن یکتبون yaktybwn بوده است . ) ) ( ...
نهانی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "نهانی " می نویسد : ( ( نهانی در پهلوی در ریخت نهانیگ nihanig بکار می رفته است. نهانی صفتی است از " نهان" که در کارب ...
آموزنیدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آموزنیدن" می نویسد : ( ( آموزنیدن ریخت گذرای ( =متعدی ) " آموختن"است و کاربردی است که و ویژگی سبکی نمونه ای دیگ ...
زینهار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " زینهار" می نویسد : ( ( زینهار در پهلوی در ریخت zēnhār بکار می رفته است. بخش نخست این واژه زین در بنیاد به معنای ج ...
بافرین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بافرین" می نویسد : ( ( بافرین ریختی پیشاوندی و صفتی است از "آفرین"، به معنی ستودنی و برخوردار از آفرین. "بافرین" ...
جادو: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جادو" می نویسد : ( ( جادو در پهلوی در ریخت یاتوگyātūg بکار می رفته است. جادوگر، در این زبان، کت kēt و کنداگ kundag ...
گرز: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گرز " می نویسد : ( ( گرز در پهلوی در ریخت ورز warz یا ورز wazr بکار می رفته است. پنداشته شده است که این واژه از وَجْر ...
پردخته:در معنی تهی پردخته ماندن : تهی نهادن ، بی بهره گردانیدن ( ( شدند انجمن دیو بسیارْ مَر؛ که پردخته مانند از او تاج و فر. ) ) ( نامه ی باستان ...
پردخته ماندن : تهی نهادن ، بی بهره گردانیدن ( ( شدند انجمن دیو بسیارْ مَر؛ که پردخته مانند از او تاج و فر. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
آمار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آمار" می نویسد : ( ( آمار از واژه ی مر بر آمده است مر در پهلوی در ریخت مر و مار mār به معنی شمار بکار می رفته است. ...
مر:شمار ، تعداد زیاد دکتر کزازی در مورد واژه ی " مر" می نویسد : ( ( مر در پهلوی در ریخت مر و مار mār به معنی شمار بکار می رفته است. این واژه هنوز در ...
زین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " زین" می نویسد : ( ( زین در پهلوی زن zēn بوده است و در این زبان در معنی زره و ساز و برگ جنگی به کار می رفته است این و ...
بارگی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بارگی " می نویسد : ( ( ریختی پساوندی از باره به معنی اسب و درهمان معنی . باره در پهلوی بارگ bārag بوده است . ) ) ...