پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٣٩١)

بازدید
٣٨,٦٧٧
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

چالمه [اصطلاح عشایر]: دل درد کهنه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

چارچلنگ [اصطلاح عشایر]: چهار دست وپا

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیلیش [اصطلاح عشایر]: ذره ذره

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاردم سویده [اصطلاح عشایر]: دنیا دیده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

پیناس [اصطلاح عشایر]: خسیس

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

پچل [اصطلاح عشایر]: کثیف

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجامور [اصطلاح عشایر]: زیرک

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارغنی [اصطلاح عشایر]: گردن کج

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مامو [اصطلاح عشایر]:مادربزرگ

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

بابو:پدربزرگ

پیشنهاد
٠

بازار تباه کردن : از توجه کردن و پرداختن به کسی یا چیزی مانع شدن ( ( شب روز کنم ، روز شب اندر کارت/ با خلق جهان تبه کنم بازارت ) ) ( برگزیده ای ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازار ساختن : داد و ستد کردن ، توجه کردن و پرداختن به . . . ( ( تا اگر خواهد که با غیری نِگرد یا به کسی طمع کند یا به دیگری بازاری سازد. ) ) ( بر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

میان دربستن : کنایه از آماده شدن ( ( آنچه بر دیدار وی نعمت است از وی آزاد کردن و نعمت وی به طاعت وی به کار بردن و شکر وی را میان در بستن ) ) ( برگ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

در نفس خویش : به خودی خود ، بذاته ( ( قسمی از آن مقدمات گویند که آن در نفس خویش مقصود نیست، ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، مح ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

عادت پرست : آنکه تابع عادت و رسم های متداول است. ( ( دور باش از صحبت خود پرور عادت پرست / بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن ) ) ( برگزیده ای ازکش ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

چشم زخم : چشم برهم زدن ، اندک زمان ( ( بلای تمام اندوه باطن است که یک چشم زخم پای از جای برنگیرد . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیب ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر آراستن:آماده و مهیا کردن. ( ( نبینی که کافران هر یک چندی دیگر صَنمی بر آرایند ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محمد مهدی رکن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر یک چندی : ( قید مقدار مبهم ) هر چند روزی، مدت زمانی ( ( نبینی که کافران هر یک چندی دیگر صَنمی بر آرایند ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة ال ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب گشتن زهره: کنایه از بسیار ترسیدن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

علم قدیم:علم همچون حیات و قدرت از صفات ذات آفریدگار متعال است ( نه صفات فعل ) ، و چون ذاتش قدیم و بی آغاز است . ( ( به علم قدیم دانسته بود و تقدیر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

گه زخم کوس:کنایه ای ایماست از بامدادان که در آن نخستین کوس را می کفته اند و نخستین نوبت را می زده اند . ( ( چو این کرده شد ماکیان و خروس کجا بر خرو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کوس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کوس" می نویسد : ( ( کوس به معنی تبیره و طبل بزرگ است که با آن نوبت می زده اند . کوس بُن اکنون است از کوستن در پهلوی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

: دکتر کزازی در مورد واژه ی " " می نویسد : ( ( زخم در شاهنامه ویژگی سبکی است و در معنی کوبه و ضربه به کار رفته است. این معنا و کاربرد زخم هنوز در واژ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

ماکیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ماکیان" می نویسد : ( ( ماکیان به معنی مرغ خانگی است . واژه ی مرغ که در دری کهن نام گونه بوده است و تمامی پرندگان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

شاهین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " شاهین" می نویسد : ( ( شاهین می باید بازخوانده به " شاه " باشد: مرغ شکاری شاهوار که از دیگر مرگان برتر است؛ نیز در ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

سیه گوش: جانداری است از گونه ی یوز که " پروانه "و " فروانق " نیز نامیده شده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ( ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

یوز: در پهلوی با همین ریخت ریخت بوده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

رمنده: اسم فاعل از " رمیدن " است ، مصدری که در پارسی بر پایه ی " رم برساخته شده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاه: در پهلوی با همین ریخت به کار می رفته است و هزوارش آن TBNA بوده است. ( ( ز پویندگان هر چه بد تیزرو خورش کردشان سبزه و کاه و جو ) ) ( نامه ی ب ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

سبزه: در پهلوی سبزگ sabzag بوده است . ( ( ز پویندگان هر چه بد تیزرو خورش کردشان سبزه و کاه و جو ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

گستردنی: به معنی فرش و قالی در پهلوی وسترتنیگ wistartanīg بوده است . ( ( به کوشش ازو کرد پوشش به رای به گستردنی بد هم او رهنمای ) ) ( نامه ی باست ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

پوشش: در پهلوی پوششن pōšišn بوده است . ( ( به کوشش ازو کرد پوشش به رای به گستردنی بد هم او رهنمای ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

کوشش: در این زبان ، کوخششن kōxšišn بوده است . ( ( به کوشش ازو کرد پوشش به رای به گستردنی بد هم او رهنمای ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

رشتن: با همین ریخت ، در پهلوی بکار برده می شده است . ( ( پس از پشت میش و بره پشم و موی برید و به رشتن نهادند روی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشم: با همین ریخت ، در پهلوی بکار برده می شده اند . ( ( پس از پشت میش و بره پشم و موی برید و به رشتن نهادند روی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، م ...

پیشنهاد
٠

در پشم خویش خسبیدن: زندگی آزاد و مستقل داشتن. گرچه در پشم خویشتن خسبند همه در پنبه زار من خسبند هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۶۱.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

پای گرد کردن: کنایه ی ایماست از نشستن و از کار و تلاش دست باز داشتن و آسودن . ( ( جهان از بدیها بشویم ، به رای؛ پس آنگه کنم، درکَهی گِردْ پای ) ) ...

پیشنهاد
٠

کمر بر میان بستن: کنایه ی فعلی ایماست از آغاز بکار کردن . ( ( بیامد به تخت پدر بر نشست به شاهی کمر برمیان بر ببست ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

: دکتر کزازی در مورد واژه ی " تهمورث" می نویسد : ( ( تهمورث در اوستا تَخْمه اروپه بوده است. بخش نخستین نام در پارسی ” تهم“شده است به معنی نیرومند و ی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

افسون: دکتر کزازی در مورد واژه ی " افسون" می نویسد : ( ( افسون در پهلوی در ریخت اپسون apsōn بکار می رفته است. در بنیاد ، بُن اکنون است از مصدر "افسود ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

پویندگان:به معنی جانوران پوینده و چهارپایان به کار رفته است. ( ( ز پویندگان هر چه مویش نکوست بکشت و ز سرشان برآهیخت پوست ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

چریدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " چریدن" می نویسد : ( ( چریدن در معنی خوردن و بهره بردن به کار رفته است . این معنی هنوز در واژه ی" شبْ چره" ) ) به م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

چریدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " چریدن" می نویسد : ( ( چریدن در معنی خوردن و بهره بردن به کار رفته است . این معنی هنوز در واژه ی" شبْ چره" ) ) به م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

سمور: در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است . ( ( چو روباه و قاقم ، چو سنجاب نرم؛ چهارم سموراست ، کِش موی گرم ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، می ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

آهیختن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آهیختن" می نویسد : ( ( آهیختن به معنی بدر کشیدن در پهلوی در ریخت اَهختن ahīxtan و اَهنجیتن بکار می رفته است. ) ) ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

گوسپند: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گوسپند" می نویسد : ( ( گوسپندبا همین ریخت در پهلوی بکار می رفته است. ریخت اوستایی آن گَئُوسپَنْتا بوده است ، به م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

ژیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ژیان" می نویسد : ( ( ژیان در پارسی در معنی خشمگین و درنده به کار می رود؛ ریخت کهن و ریشه ی این واژه دانسته نیست. می ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

جاه: جاهریخت تازی شده ی " گاه " است که در پهلوی gās بوده است . ( ( بدان ایزدی جاه و فر کیان ز نخچیر گور و گوزن ژیان. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

ورزیدن: در پهلوی با ریخت ورزیتن warzītan بکار می رفته است . ( ( برنجید پس هر کسی نان خویش بورزید و بشناخت سامان خویش. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

سامان: به معنی مرز و اندازه در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است . ( ( برنجید پس هر کسی نان خویش بورزید و بشناخت سامان خویش. ) ) ( نامه ی باستا ...