پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
آقداش ( آق داش ) به معنی سنگ سفید است و معنی سنگ بزرگ هم می دهد چون معنی قارا ( سیاه ) و آق ( سفید ) علاوه بر سیاه و سفید بزرگ نیز می باشد . مثلا : ق ...
بلوک : واژه ی بلوک یک واژه ی ترکی است از مصدر "بؤلْمَک" به معنی تقسیم کردن چیزی را به قسمت های کوچک تقسیم کردن و جدا نمودن . بؤلوک یا به قول فارس ها ...
بنده: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بنده " می نویسد : ( ( بنده در پهلوی در ریخت بندگ bandag بکار می رفته است . ستاک " بنده " ، همچون " بندی " ، " بند " ...
پاره: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پاره " می نویسد : ( ( پاره در پهلوی در ریخت پارگ pārag بکار می رفته است . در معنی مزد و پاداش است . در پهلوی نیز در ...
پیرایه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پیرایه" می نویسد : ( ( پیرایه در پهلوی در ریخت پیرایگpayrāyag بکار می رفته است. ) ) ( ( کجا نامور گاو برمایه بو ...
داغ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " داغ" می نویسد : ( ( داغ ، به گمان ، از همان ستاکی بر آمده است که دخ در " دخمه " ، در پهلوی دخمگ daxmag در این زبان ، ...
جُل :جُل یا چُل ، به زبان ترکی چؤل . به پارچه ای کهنه ای گفته می شود که از زیر پالان یا زین بر پشت حیوان می اندازند تا پالان و زین پشت حیوان را زخمی ...
گردی از راه برخاستن:چیزی کم ارزش از میان رفتن ( ( چونکه تو برخیزی ازین دامگاه باشد برخاسته گردی ز راه ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجا ...
زمام چیزی را کشیدن:یعنی آن چیز را مالک بودن و در اختیار داشتن ( ( هر که زمام هنری می کشد در ره خدمت کمری می کشد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ...
رخش گرم کردن:اسب را تند راندن ( ( رخش برو چون جگرش گرم کرد پشت کمان چون شکمش نرم کرد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 343 . ...
پشت کمان نرم کردن:کمان کشیدن و تیر انداختن ( ( رخش برو چون جگرش گرم کرد پشت کمان چون شکمش نرم کرد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ...
نظر جسته:جذاب ، زیبا و دیدنی ( ( گفتی از آنجا که نظر جسته بود از نظر شاه برون رسته بود ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 343 ...
ز خصومت بری:دوست داشتنی ( ( گردن و گوشی ز خصومت بری چشم و سرینی به شفاعت گری ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 343 . )
از جرس نفس غریو آوردن:نفس را به گریه و زاری آوردن ( ( از جرس نفس برآور غریو بنده دین باش نه مزدور دیو ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجا ...
کفش آوردن:کنایه از آماده شدن برای حرکت. ( ( گر نفسی نفس به فرمان تست کفش بیاور که بهشت آن تست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
سر ز هوا تافتن:از هوا و هوس سر پیچی کردن. ( ( سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغمبریست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
خلاف آمد عادت:معتقد بودند که از روزگار خلاف مطلوب را باید طلب کرد زیرا روزگار ضد خواسته را به پیش می آورد در نتیجه به مطلوب خود می رسیم . حافظ گفته ...
عدم گیر:صفت فاعلی در معنی مفعولی ، عدم گرفته ، گرفته شده به وسیله عدم ، معدوم ( ( دی که ز پیش تو به نخجیر شد تیز تکی کرد و عدم گیر شد ) ) ( شرح مخ ...
تیزتکی:تندروی ( ( دی که ز پیش تو به نخجیر شد تیز تکی کرد و عدم گیر شد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 333 . )
هنری تک:سخت دونده ( ( می شنوم کان هنری تک نماند باد بقای تو گر آن سگ نماند ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 333 . )
جگر به دندان گرفتن:رنج را تحمل کردن ( ( رچه در آن غم دلش از جان گرفت هم جگر خویش به دندان گرفت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
دلش از جان گرفت:سخت مضطرب شد. ( ( گرچه در آن غم دلش از جان گرفت هم جگر خویش به دندان گرفت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...
دست گزین کردن:انتخاب کردن ، دست آموز کردن ( ( این دو سه مرکب که به زین کرده اند از پی ما دست گزین کرده اند ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ...
بزین کردن:تربیت کردن ( ( این دو سه مرکب که به زین کرده اند از پی ما دست گزین کرده اند ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 328 ...
واژه فدا ( فد=نثار ) در اوستایی کهن به شکل vīdبه معنای قربانی کردن نثار دهش به رایگان وقف ثبت شده است. عرب از واژه ایرانی فد ریشه فرضی فِداء را ستاند ...
واژه سلام آریایی که از آن واژه های: سلامت ، سالم ، اسالم ساخته شده اند با واژه سلام عربی هم ریشه نیست . واژه آریایی سلام ( سل=خوشی لوم=پُربرکت ) به ...
درِ دین زدن :طلب دین کردن ، از دین سخن گفتن ( ( چند نظامی در دنیا زنی خیز درِ دین زن اگر میزنی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
در دنیا زدن:طلب دنیا کردن ، از دنیا سخن گفتن ( ( چند نظامی در دنیی زنی خیز درِ دین زن اگر میزنی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱ ...
دستکش:دستکش در مصرع اول : سائل ، گدا دستکش : در مصرع دوم : نوعی نان در بعضی از نقاط آذربایجان شرقی بدان " پنج کش " می گویند ، زیرا موقعی که به تنور ...
دست به پیشه کشیدن:کار کردن پیشه ای را انجام دادن ( ( دست بدین پیشه کشیدم که هست تا نکشم پیش تو یکروز دست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ز ...
دست پیش کسی کشیدن:کنایه از گدایی کردن ، دست دراز کردن ( ( دست بدین پیشه کشیدم که هست تا نکشم پیش تو یکروز دست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ب ...
جوانی کردن:کنایه از جهالت و نادانی کردن ( ( پیر بدو گفت جوانی مکن درگذر از کار و گرانی مکن ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...
بتکلف کردن:با رنج و زحمت انجام دادن ( ( چند کلوخی بتکلف کنی در گل و آبی چه تصرف کنی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 326 . ...
خربندگی:بار کشی ( ( کاین چه زبونی و چه افکندگی است کار گل این پیشه خر بندگی است ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 326 . ) ا ...
خیره زبان:بیهوده گوی ( ( آمد از آنجا که قضا ساز کرد خیره زبانی سخن آغاز کرد کاین چه زبونی و چه افکندگیست کاه و گل این پیشه خر بندگیست ) ) ( شرح م ...
تیغ زنان:جنگجویان ( ( تیغ زنان چون سپر انداختند در لحد آن خشت سپر ساختند ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 325 . )
طرف گیر:کناره گیر ( ( در طرف شام یکی پیر بود چون پری از خلق طرف گیر بود ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 325 . ) معانی دیگ ...
گرگ دم:کسی که دم او مانند گرگ است ، گرگ خوی ، درنده ( ( گرگ دمی یوسف جانی چراست شیر دلی گربه ی خوانی چراست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ...
دست کفچه کردن: ( مصدر متعدی ) [قدیمی] گرد کردن به شکل کفچه ، کنایه از گدایی ( ( تا شکمی نان و دهنی آب هست کفچه مکن بر سر هر کاسه دست ) ) ( شرح مخز ...
فرانک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " فرانک" می نویسد : ( ( فرانک مام فریدون، در اوستا یادی نرفته است. به گمان بسیار، " ک" در آن پساوند است. ستاک نام: ف ...
: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آبتین" می نویسد : ( ( آبتین که در ریخت "آتبین" نیز به کار رفته است، در اوستا، آثْبیه بوده است؛ریختی از آن در پارسی اثفی ...
تغییر : واژه ی عربیزه شده ی تغییر از واژه ایرانی ( تگوهیر - تگیر - تغیر ) گرفته شده است. واژه ی معادل انگلیسی تغییر change می باشد . به نظر می رسد و ...
تبدیل :واژه تبدیل با واژه بدل از یک ریشه می باشد. لغت بدل یک واژه آریایی است که از ریشه سنسکریت بدا भेद bheda به معنای: تبدیل، تغییر به دست آمده است. ...
ضبط : واژه ی ضبط در لغتنامه سغدی به شکل چبت čbt به معنای دزدیدن ( انگلیسی to steal ) ثبت شده است. از واژه چبت سغدی در فارسی واژه ی زپت به معنای ربودن ...
فن : اگر واژه پند ( =راه ) ریشه ی واژه فن نباشد میتوان واژه سُغدی غَنγan به معنای صنعت مهارت را ریشه واژه امروزین فن دانست همانطور که در واژگان الغنج ...
کاب : پسوند نوساز کاب از واژه قاب که با واژه های قابو و قابل و قابلیت به معنای توانمندی همریشه می باشد به دست آمده و همتای پسوند able در انگلیسی است. ...
اشکال :واژه آریایی اشکال به معنای ایراد از واژه سنسکریت skhalita स्खलित به معنای اشتباه ( انگلیسی mistake ) ستانده شده همانطور که در ارمنستان به شکل ...
یقین :لغت عربیزه ( عربی شده ی ) یقین از لغت آریایی یکین به دست آمده است. همانطور که در زبان باسک به شکلjakin و در معنای دانستن ( انگلیسی knowing ) به ...
کودن :لغت ایرانی کودن که آنرا عربی پنداشته اند در زبان باسک به شکل kirten و در معنای احمق خنگ نادان به کار میرود. منبع : ( فرهنگ لغت انگلیسی - باسکی ...
ککه: لغت اصفهانی ککه keke به معنای shit از ریشه هندواروپایی kek به معنای stool ساخته شده همانطور که آنرا در زبان باسک به شکل kaka و در ارمنستان به شک ...