پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
آهنگر:آهنگر در زبان پهلوی اَسنگر āsangar بوده است . ( ( یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آید همی بر سرم ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
کاوه:کاوه در زبان پهلوی می بایست در ریخت کاوگ kāwag به کار می رفته است . این نام ، به گمان بسیار ، با " کَوِی " یا " کی " در پیوند است . کاوه در اوست ...
ستم:ستم در پهلوی ستهم stahm بوده است . ( ( ستم دیده را پیش او خواندند بر نامدارانش بنشاندند ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
گزیر :گزیر در پهلوی وچیر vičīr و وزیر wizīr بوده است و " وزیر" بُن اکنون از مصدر وزیرستن wizīristan می باشد ( ( بر آن محضر اژدها ناگزیر گواهی نوشتن ...
کاستی :کاستی در پهلوی کاستیه kāstīh بوده است . ( ( نگوید سخن جز همه راستی نخواهد به داد اندرون کاستی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...
نیکی:نیکی : در پهلوی نکیه nēkīh بوده است . ( ( یکی محضر اکنون بباید نوشت که جز تخم نیکی سپهبد نکشت ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
ناشکیب:ناشکیب ریختی است از " ناشکیبا "؛ شکیبا در پهلوی شکپاگ škēpāgبوده است . ( ( بباید بدین بود همداستان که من ناشکبیم بدین داستان ) ) ( نامه ی ...
ابا: در پهلوی اباگ abāg ، ریخت کهنتر " با" در پارسی است و ویژگی سبکی . ( ( یکی لشگری خواهم انگیختن ابا دیو مردم برآمیختن ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...
سترگ : در پهلوی سْترگ sturg بوده است . ( ( به سال اندکی و به دانش بزرگ گوی بدنژادی دلیر و سترگ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
پشت راست کردن : کنایه ی فعلی ایماست از بالا بر افراختن و به آسودگی و سرافرازی زیستن . ( ( ز هر کشوری مهتران را بخواست که در پادشاهی کند پشت راست ) ...
پادشاهی :پادشاهی در پهلوی پاتخشاگیه pātaxśāgīh بوده است . ( ( ز هر کشوری مهتران را بخواست که در پادشاهی کند پشت راست ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
مستی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مستی " می نویسد : ( ( مستی در پهلوی در ریخت مستیه mastīh به کار می رفته است . ) ) ( ( بدان مستی اندر دهد سر بباد ت ...
نبید: دکتر کزازی در مورد واژه ی "نبید " می نویسد : ( ( نبیدبه معنی باده است ؛ نولد که انگاشته است که این واژه در پارسی باستان ، نپیته بوده است و از : ...
چین ( ابرو ) :در زبان پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن . ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کی ...
چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن . ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
ابرو:ابرو در پهلوی در ریخت بروگ brūg بکار می رفته است. ) ) ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ...
پایان ساختمان: گواهی شهرداری مبنی بر اتمام ساختمان و منطبق با پروانه صادره از نظر اصول فنی، بهداشتی، ایمنی و سایر نظامات ضروری در ساختمان.
لغت عربیزه توزیع ( پخش کردن ) از واژه ایرانی توژی به معنای پخش خوراک در مهمانی کودکان به دست آمده است . بدین صورت که عرب از آن ریشه فرضی وزع را ستاند ...
واژه ی موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak ثبت شده از ریشه اوستایی maēɵ به معنای فرستادن به دست آمده همانطور که لغت لاتین missile=موشک ازmittere به م ...
واژگان ایرانی نسپ ni - spā ن ( =فرود ) /سپ ( =انداختن ) به معنای به زیر انداختن در پایین گذاشتن و فرسپ fra - spā فرا ( =فراز ) /سپ ( =انداختن ) به م ...
بیشه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بیشه " می نویسد : ( ( بیشه در پهلوی در ریخت وشگ wēsāg بکار می رفته است ) ) ( ( ز بیشه ببردم ترا ناگهان گریزنده ز ا ...
گذاشتن: : روز گذاشتن : روزگار گذرانیدن دکتر کزازی در مورد واژه ی " گذاشتن" می نویسد : ( ( گذاشتن در پهلوی در ریخت وتارتن witārtan بکار می رفته است. ...
شوی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "شوی " می نویسد : ( ( شوی در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. در این زبان ، شوی یا شوهر مرگ mērag و گادار gādār نی ...
دانشی:دانشورانه، و از سرِ دانش دکتر کزازی در مورد واژه ی " دانشی" می نویسد : ( ( دانشورانه، و از سرِ دانش. دانشی در پهلوی در ریخت دانشنینگ یا ذانشنیگ ...
گهر:نژاد و تبار ( ( بگو مر مرا تا که بودم پدر کیم من ز تخم کدامین گهر ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 301. )
دو هشت:شانزده دکتر کزازی در مورد واژه ی " دو هشت" می نویسد : ( ( دو هشت شانزده سالگی است این شمار به نشانه ی پروردگی و برومندی و "بَوَندگی" ( =کمال ) ...
چهارپای: دکتر کزازی در مورد واژه ی " چهارپای" می نویسد : ( ( چهارپای در پهلوی در همین ریخت در معنی ستور و دام بکار می رفته است . ریختی کوتاه شدهاز آن ...
آزردن: معادل آزردن در ترکی " اینجیمَک" می باشد . شهریار گفته است : رقیب دن نه کوسوب ، سن نه اینجی ای قلبیم رقیب نیله جک یار، یار اولان یرده ای قلب ( ...
قهر کردن: معادل قهر کردن در ترکی " کوسْمَک " می باشد . شهریار گفته است : رقیب دن نه کوسوب ، سن نه اینجی ای قلبیم رقیب نیله جک یار، یار اولان یرده ای ...
فراخواندن: معادل فرا خواندن در ترکی " سَسْلَمَک " می باشد . شهریار گفته است : محرم دیر ، خانم زینب عزاسی بیزی سَسْلیر حسینین کربلاسی ترجمه : ماه مح ...
گویی :معادل گویی و انگار در زبان ترکی" سانکی" می شود . استاد شهریار گفته : سانکی سفرده یم ، اویادیرلار کی دورچاتاخ زنگ شتر چالیر، کئچه رک کاروان سسی ...
نَوَنْد:دکتر کزازی در مورد واژه ی " نَوَنْد" می نویسد : ( ( نَوَنْد به معنی اسب تیز رو و پیک ِ تند پوی ؛ می تواند بود که این واژه از " نویدن " بر آمد ...
اندوه: ( ( اندوه در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است ) ) ( ( یکی مرد دینی بران کوه بود که از کار گیتی بی اندوه بود ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ا ...
البرز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " البرز" می نویسد : ( ( البرز در اوستایی هره برِزِئیتی بوده است، به معنی"هرای ِبرز و بلند"؛نام کوه هراست و برزئیتی و ...
ناقور: ناقور با واژه ی "نقر" به معنی کوبیدنی که منجر به سوراخ کردن شود، هم ریشه است ، و منقار پرندگان که وسیله ی کوبیدن و سوراخ کردن اشیا است ، نیز ا ...
منقار : منقار از واژه ی ناقّور گرفته شده است و ناقور هم با واژه ی نقر به معنی کوبیدنی هم ریشه است کوبیدنی که منجر به سوراخ کردن شود ، و منقار پرندگان ...
واژه ی پرداختن با واژه های Pay در انگلیسی ، Pagar در اسپانیایی، Platit در روسی ، Payer در فرانسوی، Pliromi در یونانی سنجیدنی است.
سکه بر درم نو زدن :پول جدیدی را رایج کردن ، کنایه از انتقال روحاز عالم اجساد به عالم ارواح ( ( وقت بیاید که روا رو زنند سکه ما بر درمی نو زنند ) ) ...
بنواتر:با سر و سامان تر ، مرتب تر ( ( ای ز شب وصل گرانمایه تر وز علم صبح سبک سایه تر ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 355 . ...
علم صبح:کنایه از سپیدی صبح است که با سرزدن آفتاب از بین می رود . ( ( ای ز شب وصل گرانمایه تر وز علم صبح سبک سایه تر ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، ...
رگ خواب کسی را گرفتن :برای خوابیدن کسی چاره ای پیدا کردن . مجازاً به نقاط ضعف کسی پی بردن . ( ( دیده به هم زد چو شتابش گرفت خفت و به خفتن رگ خوابش ...
چشم بر سر ره داشتن:راه را پاییدن ، مواظبت کردن ( ( چشم ادب بر سر ره داشتی کلبه بقال نگه داشتی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
بازار داشتن:طالب بودن و مطلوب بودن ( ( عقل تو با خورد چه بازار داشت حرص ترا بر سر اینکار داشت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲ ...
دولت خود را با لگد زدن :یعنی به نادانی منافع را از دست دادن. ( ( آتش در خرمن خود میزنی دولت خود را به لگد میزنی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکت ...
مسلمانان هند از سال های دور با هندو ها در کنار هم در شبه قاره ای که هندوستان نامیده می شد . در کشوری واحد زندگی می کردند که آن هم هندوستان نامیده می ...
توربین یک واژه غربی است این واژه از واژه tur مشتق شده در زبان غربی به چیزی که فرفره وار می گردد turbinate گفته می شود که معنی فرفره ای می دهد . به ای ...
آل آروادی :یک واژه ی ترکی است . آل یک موجود خیالی یا همان جن هست . آرواد هم یعنی زن . پس آل آروادی می شود " زنِ آل " در قدیم اعتقاد داشتند آل آروادی ...
قره غلام در ترکی یعنی غلام سیاه
قره جه داغ در معنی تحت الفظی یعنی کوه سیاه ولی در اصطلاح ترکی یعنی کوه بزرگ . دریای سیاه یعنی دریای بزرگ . قره بلاغ یعنی چشمه ی بزرگ نه چشمه ی سیاه ، ...
قره آغاج در ترکی تحت الفظی می شود : درخت سیاه ولی درخت بزرگ معنی می دهد . قره بلاغ در ترکی به معنی چشمه ی سیاه نیست بلکه به معنی چشمه ی بزرگ است . ...