پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٠٤)

بازدید
٣٦,٤٣٢
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

بغداد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بغداد" می نویسد : ( ( بغداد در پهلوی در ریخت بکدات bakdat نامی ایرانی است ، به همان سان که نام سرزمین نیز : " عراق ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

اروند: دکتر کزازی در مورد واژه ی "اروند " می نویسد : ( ( اروند یا " الوند " بدان سان که فردوسی خود بازنموده است ، نام ایرانی و کهن دجله است . " اروند ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٧

گاشتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گاشتن " می نویسد : ( ( گاشتن ریخت گذرای " گشتن " ، در پهلوی وشتن waštan ، است و در پارسی و ریخت کهنتر " گرداندن " ، ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

ارغوان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ارغوان " می نویسد : ( ( ارغوان در پهلوی در ریخت ارگوان argawān بکار می رفته است. ) ) ( ( شد از شادمانی رخش ارغوا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

افسونگری: دکتر کزازی در مورد واژه ی " افسونگری" می نویسد : ( ( افسونگری در پهلوی در ریخت افسونگریه afsōngarīh بکار می رفته است . ) ) ( ( سُوی مهتر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

بهشتی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بهشتی " می نویسد : ( ( بهشتی در پهلوی در ریخت وهیشتیک wēhištīg بکار می رفته است. و بهشت وهیشت wēhišt . " وهیشت " ری ...

پیشنهاد
١

سر بخرابی کشیدن :به فساد منجر شدن ، به نابودی کشیدن. ( ( هر چه سر از خاکی و آبی کشد عاقبتش سر به خرابی کشد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برا ...

پیشنهاد
١

سر از آب و خاک کشیدن:از آب و خاک برخاستن. ( ( هر چه سر از خاکی و آبی کشد عاقبتش سر به خرابی کشد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

سرپایندگی: فکر و امکان پاینده بودن، جاودان ماندن. ( ( گفت بهنگامْ نمایندگی هیچ ندارد سر پایندگی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱ ...

پیشنهاد
١

به هنگامْ نمایندگی :چیزهایی که تابع وقت هستند و در وقت معین تجلی می کنند و خود را نشان می دهند. ( ( گفت بهنگامْ نمایندگی هیچ ندارد سر پایندگی ) ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

تیزروان:تیز روندگان ، کم عمر ها ( ( پیر در آن تیز روان بنگریست بر همه خندید و به خود برگریست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

خار خیز:خارخیزنده ، خارستان ( ( پای منه بر سر این خار خیز خویشتن ازخار نگه دار خیز ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 372 . ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

سنگلاخ : سنگ لاخ ترجمه تحت الفظی داشلیق یا داشلیخ ترکی است . لیق یا لیخ همان پسوند زار فارسی است مثل باتلاق با باتلاخ . داشلیق یعنی زمین پر از سنگ که ...

پیشنهاد
٠

دل زهره خون بودن:کنایه از نداشتن جرأت، ترسیدن . یعنی زهره از دیدن این بیابان وحشت دارد . ( ( آب نه و زین نمک آبگون زهره دل آب و دل زهره خون ) ) ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمک آبگون:سراب ( ( آب نه و زین نمک آبگون زهره دل آب و دل زهره خون ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 371 . )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

کالسکه در متون کهن ترکی در ریخت چالشگا آمده است .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

فرستادن: در پهلوی در ریخت فرستاتن frēstātan و فرستیتن frestītanبکار می رفته است ) ) ( ( چو آمد به نزدیک اروندرود فرستاد زی رودبانان درود ) ) ( نا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

تازیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " تازیان" می نویسد : ( ( تازیان در پهلوی در ریخت تازیگان tazīgān بکار می رفته است. که معنی اسب تیزپوی را می دهد ) ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤٢

خرداد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خرداد" می نویسد : ( ( خرداد در پهلوی در ریخت هردات hordāt بکار می رفته است. در اوستایی هَئُوروَتات ا ست و پنجمین ا ...

پیشنهاد
١

شستن سر از گرد :کنایه ی ایماست از رهانیدن از خواری و پستی . ( ( که گر اژدها را کنم زیر خاک بشویم شما را سر از گرد پاک ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤٩

دادار: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دادار " می نویسد : ( ( دادار در پهلوی در ریخت داتار dātār بکار می رفته است. به معنی آفریدگار است و از " دادن " به م ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

نوید: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نوید" می نویسد : ( ( نوید در پهلوی در ریخت نوه niwē بکار می رفته است . می تواند بو که " ن" در آن ، پیشاوند باشد . م ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

واژه ی email ریشه ی اوستایی دارد این واژه در اوستا به شکل maēɵ آمده است که به معنی فرستادن می باشد . واژه ی موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak ثبت ش ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

واژه ی عین به معنی چشم با واژه های eye در انگلیسی سنجیدنی است .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دکتر کزازی واژه ی " گفت" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تلفظ" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 305. )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

دکتر کزازی واژه ی " گفت" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تلفظ" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 305. )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

کیانوش: دکتر کزازی در مورد واژه ی "کیانوش " می نویسد : ( ( تا آنجا که من می دانم ، کیانوش در آبشخورهای کهن یاد نشده است . این نام می تواند بود که از ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

گرگ سگ:سگ قوی ( ( گرگ سگی بر گذر افتاده دید یوسفش از چه بدر افتاده دید ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 368 . )

پیشنهاد
٥

آینه عیب شکستن :عادت عیب بینی و عیب جویی را ترک کردن. ( ( یا هنرافکن بدراز جیب خویش یا بشکن آینه عیب خویش ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ...

پیشنهاد
٤

هنر از جیب بدر افکندن:از خود هنری نشان دادن ، ایهام به ید بیضا دارد. ( ( یا هنرافکن بدراز جیب خویش یا بشکن آینه عیب خویش ) ) ( شرح مخزن الاسرار ن ...

پیشنهاد
٧

روی در چیزی کردن:پرستیدن ، دوست داشتن. ( ( پشته این گل چو وفادار نیست روی بدو مصلحت کار نیست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲ ...

پیشنهاد
٦

دردسر رسانیدن: معادل ترکی آن می شود " باش آغری ویرْمَک"

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

خرقه برکشیدن:خرقه را از سر بدر آوردن . ( ( خرقه انجم ز فلک برکشید خط خرابی به جهان درکشید ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

دامن شستن:رفع پلیدی کردن ، دامن به هفت آب و خاک شستن : یعنی دامن را بدقت بسیار شستن ، هفت بار با آب شستن و آب کشیدن . ( ( دامن ازین خنبره دودناک پا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

سبزه چریدن:کنایه از تمتّع و حظ نفس در دنیا ( ( سبزه چریدن ز سر خاک بس نیشکر سبز تو افلاک بس ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ...

پیشنهاد
٦

بر در عذر آمدن:کنایه از توبه کردن ( ( بر در عذر آی و گنه را بشوی آنگه ازین شیوه حدیثی بگوی ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

کوی قلندر:میخانه ، خرابات ( ( طالع بد بود و بد اختر شدم نامزد کوی قلندر شدم ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 361 . )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

از خود دیدن:از خود انتظار داشتن ، از خود چشم داشتن. ( ( عذر ز خود بین و قبول از خدای جمله ز تسلیم قدر در مپای ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

روارو زدن:کنایه از طبل رحیل زدن و دستور حرکت رسیدن ، یعنی مردن . ( ( وقت بیاید که روا رو زنند سکه ما بر درمی نو زنند ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

راست نداشتن:اعتماد نداشتن ( ( تا ستد و داد جهانی که هست راست نداریم به جانی که هست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 358 . ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

هفت برادران یا سه برادران در افسانه ها : کمابیش هنجاری اسطوره ای و افسانه شناختی است که همواره در میانه ی برادران که سه تنند یا هفت تن ، برادر کهین ک ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

ایچ : در پهلوی اچ ēč ریختی است از " هیچ " و کاربردی کهن و ویژگی سبکی شاهنامه . ( ( که من رفتنی ام سوی کارزار ترا جز نیایش مباد ایچ کار ) ) ( نامه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

پرنیان : در پهلوی پرنگان parnagān به معنی دیبای رنگارنگ و نگارین است ، در برابر " پرند " که دیبایی بوده است یکرنگ و ساده . ( ( ز دیبای پرمایه و پرن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

بوم : زمینه ( ( بیاراست آن را به دیبای روم ز گوهر بر و پیکر از زر بوم ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 303. )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

بنفش:بنفش در پهلوی ونفش wanafš بوده است . ( ( فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش همی خواندش کاویانی درفش ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

سر اندر کشیدن : سر اندر کشیدن یا اندر کشیدن و درکشیدن در معنی روی به راه آوردن ، رهسپار شدن است . ( ( بدانست خود کافریدون کجاست سراندر کشید و همی ر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

نیزه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : ( ( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " ن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

فریاد:دکتر کزازی در مورد واژه ی " فریاد" می نویسد : ( ( فریاد در پهلوی فْرَیاد frayād به معنی یاری و کمک است ؛ شاید از آن روی که به بانگ بلند یاری می ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

روی سرخ کردن : کنایه ی ایما از خشم گرفتن ( ( چرا پیش تو کاوهٔ خام گوی بسان همالان کند سرخ روی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

زود: زود در پهلوی در ریخت زوت zut بکار می رفته است ) ) ( ( کی نامور پاسخ آورد زود که از من شگفتی بباید شنود ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...