پیشنهادهای کَّۆگِ تاراز (١,٢٣٥)
در پاسخ به کاربر اسماعیل برابر واژه ی کت فت که فرمودید در لری بختیاری تَشتَک رَشتَک می باشد. یعنی عجولانه کار کردن، کار بیهوده و بی فایده
دو سند کوچک از کتاب دکتر رجبی
من هیچ گاه چنین ادعا هایی که ناشی از پانیسم است را نگفته ام اما این نکته را لازم میدانم که ذکر کنم. طبق گفته ی جهانشاه درخشانی در منابع و کتب خویش، ...
در پاسخ به کاربر حسین دوست گرامی بنده به عنوان یک دوست و برادرانه خطاب به شما میگم که شاید برخی از حرف های شما درست باشد. بنده تا به حال واکنشی نسبت ...
در لری بختیاری هَنَسکو، تَیاریها ( تَیار:تمام ایها:پسوند تاکیدی ) ، تیاروله ( تیار:تمام وِله ( لری بختیاری ) اوله ( لری شمالی ) :پسوند تاکیدی ) :تمام ...
لری بختیاری مِنی ( همریشه با مْنیِهmniahپارسی باستان ) ، ایگوی:انگار، گویی
در لری بختیاری پِتی ( همریشه با پْتیَهptiah پارسی باستان ) ، پیک، ریت:خالی، تهی
لری بختیاری دومِشکی:تبعیض لری لکی:دومِچکی برویی زایارِ لر
لری بختیاری دُمالوِیَکرِز:فتنه گر
لری بختیاری:ریپَک:قطب نما لری لیراوی:لیپَک:قطب نما به عقیده ی بنده این واژه بایستی از زبان لر های لیراوی به لری بختیاری راه یافته باشد چون مردم لیراو ...
لری بختیاری کُرُم:پسرم کُرِت:پسرت کُرِت:پسرش کُرمُو:پسرمان کُرمُو:پسرتان کُرسُو:پسرشان
جملاتی به زبان لری بختیاری اِریوی تِیس؟ میری پیشش؟ گِئویَل یایْن که ریویم سی کُه آسماری برادران بیایید که بریم به کوه آسماری مو وُر دِشمِنَلُم چی یَ ...
لری بختیاری رود:فرزند، ولد رودیَل:فرزندان، اولاد
لری بختیاری دالو:مادربزرگ
لری بختیاری اَسَخوَن:لال، گنگ
لری بختیاری فیشنادِن، فِرِشنادِن: فرستادن
لری بختیاری دا، دِی، داک:مادر
لری بختیاری بِئو، بَوَه:پدر
پاپای: پدربزرگ لری بختیاری
لری بختیاری شیرمَگ:پیروزی شیرمَگ وُی ریس:پیروز شد
لری بختیاری کِشوَه، پارَی:رشوه
لری بختیاری ویر:حواس
لری بختیاری اَوِستُو، وُرگُو:حامله
برخی از واژگان کهن ایرانی که در زبان ما مانده است. پور مانگ ( لری بختیاری ) پورماه پهلوی:بدر، ماه شب ۱۴ پولایَت ( لری ب ) پولاپَت پهلوی:فولاد پَداچ ...
در لری بختیاری اِسپِه:سفید شَ:سیاه شوهر:قرمز کال:قهوه ای بِنُوشَه:بنفش سَوز:سبز هُلهُلی:خاکستری زَرت:زرد نُرَنگین:نارنجی پورتَخالین:پرتقالی، نارنجی
برخی واژگان و معادلش در لری بختیاری کجایی؟ کوژِنی؟، کُچُنُوی؟، کُیِهنی؟ میخواهی؟ اِخوی؟، زَهی؟ چرا گریه میکنی؟ سی نی وا گِرِوَه؟ چرا نمیخندی؟ سی نِه ...
واژه ای تماما لری و راه یافته به کردی در تمامی زبان های لری از شمال تا جنوب به اشکال کَن، کَنی، کان، کانی، کانیه، کنیه و. . به معنای چشمه می باشد و د ...
از اسامی کهن بختیاری به معنای کسی که چشمه های بزرگ دارد کانی:چشمه
لری بختیاری جایزه
لری بختیاری لَهر، هوشک، زَوین، لِزار، کُوار و لار، ریت، چَرمَوی، ناک، هَتکی، کوریزَه، هَست دیار:لاغر
در لری بختیاری آشُو:عقاب، شاهین
واژه ادب و ادیب کاملا پارسی هستند. ریشه این واژگان عربی دیپیَه هست و در متون عیلامی نیز توپیرَه به معنای معلم و فرهیخته موجود است. واژه های پارسی دبی ...
این واژه در پارسی پهلوی به اشکال مختلف گان، گون، گین و حتی یانه قابل شهود است که توسط مترجمان این زبان کهن ارایه شده. گرچه تفاوت های اندکی دارند اما ...
معادل این واژه عربی در فارسی میهن است. واژه وطن با جمع اوطان واژه ای از عربی قدیم به معنی اجتماع چادر های بادیه نشین در یک منطقه بوده که رفته رفته به ...
لری بختیاری کِلوِل کِردِن، لِکرَد کِردِن:رها کردن وارَهِستِن:رها شدن
در لری بختیاری به این شهر سوسَه میگویند
لری بختیاری هِرنِوی: هردمبیل
تپه لری بختیاری
لری بختیاری هوشکه:نقد، پول نقد
لری بختیاری ساوا، تیل
لری بختیاری تیغِّشت، برِّشت، خورگ:اشعه
لری بختیاری جِرنگَس، مِنژِغا:وسط
لری بختیاری یَبالَرَو: افراطی
لری بختیاری التیژا:التماس
لری بختیاری اَلغُّز:مجرد
لری بختیاری بَدِر رَها
لری بختیاری جَرَه ( jarah ) ، جَرَهیا ( jarahia ) ، بِیلَه ( beylah ) :تعداد
لری بختیاری گِناس، نُومَخَهر، هَوسِنات، مَخَهرمَچَهر، گیخوخَر، بَزگی، سرسهده، کُرچ:خسیس و ناخن خشک
لری بختیاری هِیتَل، پَل:تقلا
برای این واژه ی بیگانه در لری بختیاری این همه معادل هست: بُئُوار، هُوال، نَمچِکَسی، دَرِکی وَرِکی، چُنتِریَه، تُلگِنیدَه، تارستَه وارستَه:غریبه، نا ا ...