پیشنهادهای عادل چایچیان (٣٤٨)
to be out of line = رفتار نامناسب/ناشایست از خود نشان دادن با رفتار خود قواعد/عرف را زیر پا گذاشتن با رفتار خود از چارچوب ها خارج شدن از خطوط پذیرفته ...
Synonyms: Peer Counterpart
Synonyms: after a fashion anyhow anywise by hook or crook in one way or another in some such way in some way somehow or another by some means or ...
به هر طریق در هر صورت هر طوری شده
= pay up یعنی: باز پرداخت بدهی یا حق کسی با اکراه از حلقوم کسی در آوردن ( حق، بدهی، پول، و . . . )
از طریق دادن و گرفتن امتیاز سازش کردن از طریق تبادل امتیاز بین طرفین
by common/mutual consent با رضایت دوطرفه با توافق دو طرفه
1 - بازپرداخت کردن بدهی، قرض، وام: a regular amount was deducted from my wages to pay her back I'll pay you back as soon as I get my next paycheck. ...
hoity - toity مغرور متکبر از خود راضی از دماغ فیل افتاده
به طور مجازی: خدای نکرده زبانم لال
مخمصه، گرفتاری، تنگنا، درد سر، هچل
معطل کردن نگه داشتن/بازداشتن کسی/چیزی برای مدتی دچار وقفه کردن متوقف کردن برای مدتی
پر دست انداز پر تکان پر از چاله هوایی ( در مورد هواپیما )
فرم واریز
to know by heart to recite from memory حفظ بودن
every other day = یک روز در میان every other week = یک هفته در میان every other month = یک ماه در میان
وضعیت بن بست، بلاتکلیفی، آچمز، هیچ - هیچ، صفر - صفر وضعیت سرد و سکون و بدون هیچ پیشرفتی
بی تفاوت/بی خیال شدن نسبت به کسی که قبلاً با او رابطه عاطفی/عاشقانه داشت.
to complain to someone again and again about their behavior or to ask them to do something. غر زدن یا نالیدن به رفتار کسی گیر دادن به کسی برای انجام ...
Cross out Strike out Rule out Delete Eliminate Erase Exclude
بدتر کردن تشدید کردن تحریک کردن شعله ور تر کردن هیزم به آتش افزودن
نوعی انگور مدیترانه ای با رنگ سیاه، آبی، و بنفش که از آن برای تهیه شراب استفاده می کنند. انگور شراب
چوب پنبه/توپی/درپوش برای گذاشتن سر بطری و بستن آن
کشیدن یا جدا کردن شراب/آبجو از تفاله و ته نشین آن
Be not that adjective یعنی: آن قدر ها هم/خیلی هم . . . نیست. مثال: "It isn't that big a deal" یعنی: خیلی هم معامله بزرگی نیست.
be accounted for = توضیح داده شدن با توجیه شدن با پاسخ داده شدن با
موافق بودن/موافقت کردن با چیزی تایید کردن چیزی
جرم گرفتن/رسوب گذاشتن سطح چیزی
مستقر کردن به کار گرفتن به راه انداختن قرار دادن گستردن ( گسترش دادن ) چیدن آرایش ( هندسی ) دادن جا دادن سازماندهی کردن
The term "Dunkelflaute" ( Eng. : dark doldrum ) describes the simultaneous occurrence of darkness and a lull in wind activity. It is a combination of ...
If you are intrigued by something, especially something strange, it interests you and you want to know more about it. They are intrigued by her stor ...
the ability to inspire confidence in others, whether it's your team, your peers, or other stakeholders. the combination of personality and character ...
مثال واقعی مورد واقعی مثال زنده
مورد مناسب و مرتبط مثال مناسب و بجا نمونه بارز
واقعیت های محرز اطلاعات معتبر
چیزی را به عنوان سلاح استفاده کردن Russia has repeatedly attempted to blackmail us by weaponizing its energy supplies.
نگاه کردن دزدکی و سریع این کلمه با سرک کشیدن ( Nose about/around ) فرق دارد.
to look around a place, often in order to find something. to search for something ( such as private or hidden information ) in usually a quiet or se ...
در اصل عملاً واقعاً تقریباً
چلپ چلوپ کردن سیالی در ظرفی پاشیدن آب یا سیال دیگر در جهت های مختلف تکان خوردن ول گشتن
به طور کامل سوزاندن سوزاندن کامل چیزی و تبدیل کل آن به خاکستر
Vitrification is the progressive partial fusion of a clay, or of a body, as a result of a firing process. Vitrification is a process where we physi ...
از دفتر حساب حذف کردن ( مثلاً طلب به خاطر عدم نقد شدن ) در نظر نگرفتن صرف نظر کردن و کنار گذاشتن چیزی به خاطر این که ارزش آن را نــــــدارد
ندیدن چیزی به خاطر حواس پرتی یا علل دیگر از نظر دور داشتن توجه نکردن بی توجهی کردن نادیده گرفتن نگاه از بالا کردن مشرف بودن
مخفی کردن نیت، انگیزه، عقیده یا احساسات خود تظاهر کردن پنهانکاری کردن فریبکاری کردن
در خصوص . . . در رابطه با . . . در مورد . . .
ردی از کسی پیدا کردن ( بعد از جستجوی زیاد ) پیدا کردن کسی/چیزی پس از جستجوی زیاد
If you say that you are blown away by something, or if it blows you away, you mean that you are very impressed by it. to surprise or please someone ...
خیلی علاقه مند بودن به چیزی واقعا دوست داشتن چیزی
get around to something ( slang ) : to find the time to do something. to do or deal with ( something that one has not yet done or dealt with ) Exam ...