be into something

پیشنهاد کاربران

I'm not into . . .
● من به . . . علاقه ندارم.
● . . . مورد علاقهٔ من نیست.
نکتهٔ مهم ⭐
be into noun / - ing
یک اصطلاح محاوره ای است و یعنی به چیزی علاقه داشتن.
بنابراین:
I'm into hiking.
...
[مشاهده متن کامل]

= من به کوه پیمایی علاقه دارم.
I'm not into hiking.
= من به کوه پیمایی علاقه ندارم.
I'm really into photography.
= من واقعاً به عکاسی علاقه دارم.
I'm not really into beach holidays.
= من چندان به تعطیلات ساحلی علاقه ندارم.
پس into اینجا معنی �داخلِ� نمی دهد؛ کل عبارت
be into something
را بهتر است یک ترکیب ثابت به معنی :
�به چیزی علاقه داشتن� یاد بگیری.

خیلی علاقه مند بودن به چیزی
واقعا دوست داشتن چیزی
be into something 1علاقه مند بودن به چیزی
be onto something 2 کشف کردن و پی بردن به چیزی، ساختن چیزی، ارائه چیزی
get onto somebody/something 3 سر و کار داشتن با کسی یا چیزی ، صحبت با کسی، صحبت در مورد چیزی، پی بردن به کار بد کسی، انتخاب شدن
to be interested and involved with something
علافه مند بودن به چیزی
My mom's really into cooking
مامان من واقعا به آشپزی کردن علاقه داره
اصطلاح به معنی دوست داشتن چیزی و چیزی که باهاش حال میکنی.
مثال: I'm into listening to music