٣ رأی
تیک ٣ پاسخ
٣٣٣ بازدید
٠ رأی
تیک ١ پاسخ
٢٧٢ بازدید

گفت ای عنقای حق جان را مطاف شکر که باز آمدی زان کوه قاف ای سرافیل قیامتگاه عشق ای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق اولین خلعت که خواهی دادنم گوش خواهم که نهی بر روزنم ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ٢ پاسخ
١٩٨ بازدید

قلبهای من که آن معلوم تست بس پذیرفتی تو چون نقد درست ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
٣٥٩ بازدید

زان نهادیم از ممالک مذهبی تا نیاید بر فلکها یا ربی منگر ای مظلوم سوی آسمان کاسمانی شاه داری در زمان ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
٠ رأی
تیک ١ پاسخ
٢٨٤ بازدید

زانک از قرآن بسی گمره شدند زان رسن قومی درون چه شدند مر رسن را نیست جرمی ای عنود چون ترا سودای سربالا نبود ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ٢ پاسخ
٣٢٤ بازدید

آنچ گل را گفت حق خندانش کرد با دل من گفت و صد چندانش کرد عاشق آنم که هر آن آن اوست عقل و جان جاندار یک مرجان اوست چون در زرادخانه باز شد غمزه‌های چشم تیرانداز شد بر دلم زد تیر و سوداییم کرد عاشق شکر و شکرخاییم کرد ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
٤ رأی
تیک ٦ پاسخ
٣١٩ بازدید
چند گزینه‌ای

سحر کاهی را به صنعت که کند باز کوهی را چو کاهی می‌تند ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
١٨٠ بازدید

در سمرقندست قند اما لبش از بخارا یافت و آن شد مذهبش بدر می‌جویم از آنم چون هلال صدر می‌جویم درین صف نعال تو فسرده درخور این دم نه‌ای با شکر مقرون نه‌ای گرچه نیی ✏ «مولانا»  

١ سال پیش
٠ رأی
تیک ١ پاسخ
١٦٥ بازدید

چون زبانهٔ شمع پیش آفتاب نیست باشد هست باشد در حساب هست باشد ذات او تا تو اگر بر نهی پنبه بسوزد زان شرر نیست باشد روشنی ندهد ترا کرده باشد آفتاب او را فنا ✏ «مولانا»  

١ سال پیش