آن پوشد زن که رشته باشد مرد آن درَود که کِشته باشد ✏ «نظامی»
از توسنی تو پر شد ایام روزی دو سه رام شو بیارام ✏ «نظامی»
شد باز به جستجوی فرزند بر هر چه کند خدای خرسند ✏ «نظامی»
ابروی حبش به چین درآمد کهآیینهٔ چین ز چین برآمد نظامی دفتر لیلی و مجنون
ابروی حبش به چین درآمد کهآیینهٔ چین ز چین برآمد ✏ «نظامی»
آن شیفتهٔ مه حصاری چون تار قصب شد از نزاری ✏ «نظامی»
هم کشتهٔ تشنه آب یابد هم آب رسان ثواب یابد ✏ «نظامی»
و آنان که نیوفتاده بودند مجنون لقبش نهاده بودند ✏ «نظامی»
بند سر نافه گرچه خشک است بوی خوش او گوای مشک است ✏ «نظامی»
هر روز که صبح بردمیدی یوسف رخ مشرقی رسیدی کردی فلک ترنج پیکر ریحانی او ترنجی از زر لیلی ز سر ترنج بازی کردی ز زنخ ترنج سازی زان تازه ترنج نو رسیده نظاره ترنج و کف بریده چون بر کف او ترنج دیدند از عشق چو نار میکفیدند شد قیس به جلوهگاه غنجش نارنج رخ از غم ترنجش برده ز دماغ دوستان رنج خوشبویی آن ترنج و نارنج ✏ «نظامی»