مثوم کندوری شوم فال فخ اوساخ
پشنگ نام دیگر کدام جنگاور سپاه افراسیاب است
مرا اندر این سوگ یاری کنید همه تن به تن سوگواری کنید ✏ «فردوسی»
پیل خود چه بود که سه مرغ پران کوفتند آن پیلکان را استخوان ✏ مولانا
داعی هر پیشه اومیدست و بوک گرچه گردنشان ز کوشش شد چو دوک بامدادان چون سوی دکان رود بر امید و بوک روزی می دود بوک روزی نبودت چون می روی خوف حرمان هست تو چونی قوی مولانا
عثار کودبان ترفع می لایید وحل
رخ های یازده و دوازدهم در داستان دوازده رخ در نبرد ایران و توران کدام هستند؟
آن یکی تا کعبه...... می رود وین یکی تا مسجد از خود می شود ✏ مولانا
اوستاخ ملق عثار گبز آیس
1_از آهو همان کش سپید است موی چنین بود بخش تو ای نامجوی 2_بپریم با مرغ و جادو شویم بپوییم و در چاره آهو شویم 3_چپ و راست گفتی که جادو شدست به آورد تا زنده آهو شدست 4_هنرها همه هست و آهو یکی که گردد هنر پیش او اندکی 5_ز بهر من آهو ز هر سو مخواه میان دو صف برکشیده سپاه 6_بدو گفت آزاده کای شیرمرد به آهو نجویند مردان نبرد