تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

sehaar :درگویش گوغر معادل بدبو ست مثلا علف وسبزه ای را که دام ها لگدمالشان کرده اند ودیگر از آن سبزه ها نخورند می گویند سهار شده اند یا ماهی وگوشت سر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

suse: درگویش گوغر به معنای منفذ وسوراخ کوچک است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

sisammol: درگویش گوغر گیاهی خوشبو را گویند که در پخت آش کاربرد دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

chil:درگویش گوغر به معنای انباشته وتوده به کار می رود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

chile: توده چوب یا هیزم ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

xaarmon:درگویش گوغر مترادف خارش است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

qommol: در گویش گوغر مترادف باسن ولگنچه وسرین است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

qonjoru: درگویش گوغر به معنای فشرده وبه هم کشیده شده به کار می رود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

qompe: درگویش گوغر معادل سنبله و خوشه است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

dum:درگویش گوغر به معنای نوبت ومجال است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

gordeu: درگویش گوغر هم به معنای مصغر گُرده ( کلیه ) به کار می رود هم به طفلی خردسال گویند که دراثرزیاد بغل کردن نادرست آرام وقرار ندارد .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

geran: درگویش گوغر مترادف محلی گِرِه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

goromondan: درگویش گوغر به معنای نواختن با حرارت ساز محلی دُهُل است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

gor gor: درگویش گوغر به معنای تند تند است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

garjin:درگویش گوغر ابزاری چوبی خرمن کوبی را گویند که دو استوانه دندانه ار دارد وبه گاو وخر بسته می شود ویک نفر بر فراز استوانه ها بر صندلی چوبی می نش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

geraate: درگویش گوغر گره وگرفتگی در کار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

gaal: درگویش گوغر همان پشکل ومدفوع گوسفند که به پشم و موی زیرین دنبه گوسفند چسبیده وخشک شده را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

goraazi: درگویش گوغر دو کاربرد دارد ۱. نام یکی از آبادی های غرب گوغر ۲. گرفتگی عضلات گردن درجدی که شخص قادر به نگاه کردن به اطرافش نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

keletew:درگویش یعنی دور خود گردیدن .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

lappu:درگویش گوغر همان دم کن یا همان بالش گونه گردی را گویند که درونش پنبه ریزند وبر سر دیگ گذارند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

var ham riz: درگویش گوغر هم به معنای بی نظم وبه هم ریخته است وهم به معنای دوبه هم زن به کار می. رود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

velengo vaaz: جادار وگشاد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

varkash: درگویش گوغر به معنای پیوسته وناگسیخده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

vaa xod gerftan:درگویش گوغربه معنای وظیفه سرپرستی ومراقبت کسی را پذیرفتنو پناه دادن کسی است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

vaashodgaa:درگویش گوغر محوطه باز وفراخ را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

Vaaxon: درگویش گوغر گریه وشیون درسوگ کسی همراه با ذکر مطالبی راجع به آن مرده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درگویش گوغر نیز گرد وغبار همراه با باد را گویند ، گردباد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

kesh:درگویش گوغر لفظی ست برای دور کردن مرغ که گاه بصورت کِشک یا کِشکا نیز کاربرد دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

Chex: درگویش گوغر لفظی ست برای دورکردن سگ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

pesht: درگویش گوغر لفظی است برای دور کردن گربه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

tutu: درگویش گوغر هم لفظ بچگانه مرغ است هم لفظی است برای پیش خواندن مرغ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

Vaasaadan: درگویش گوغر برابر ایستادن است. نمونه:به قربون دو انگشت بلوذت سر شب تا سحر واسًم حضورت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

درگویش گوغر هم به معنای قره قروت به کار می رود وگاه تلف گفته می شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٨

pollaa:درگویش گوغر همان خاکستر را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

به معنی اقبال به کارمی رود اما درفارسی لوک علاوه بر شخص شل ونوعی شتر به دوغی که برای درست کردن تلف ( قره قروت ) جوشانده شده نیز گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

pamp: درگویش گوغر میوه ومحصولی که آب کافی نداشته وحالت نرمی وپشم گونه به خود گرفته وقابلیت استفاده ندارد راگویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

polushondan:درگویش به زدودن وسوزاندن پشم وکرک کله شاخی وپاچک گوسفند گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

poloqidan: درگویش گوغر بیرون زدن آب از جایی همراه با ایجاد حباب وصدا را گویند [پلغیدن] ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

poluk: درگویش گوغر زغال سرخ وآتشین را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

pelar shodan: درگویش گوغر برای موردی کاربرد دارد که شخص یا حیوان از همراهی دیگران ومقصد دور شده وبه بیراهه رفته.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

palpotak zedan: درگویش گوغر به معنای شبیه مرغ دست پازدن است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

poferku:درگویش گوغر معمولا توصیف برف است یعنی برف سبک است وکم آب . برای نمونه میگن پفرکو برفی اومده یعنی هم کم باریده هم برفش بی آب وسبک است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

bad oghor:درگویش گوغر شخص بداخلاق راگویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

baash loq:درگویش گوغر پیشکش خانواده داماد به عروس راگویند هنگام عروس کشان شبیه شیربها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

baadeku:درگویش گوغر شخصی را گویند که دیگران را تحویل نمی گیرد وازخود راضی وخودبزرگ بین است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

baadaashu:درگویش گوغر شخص روانی را گویند که تصمیم گیری هایش غیر قابل پیش بینی ست. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

baabew:درگویش گوغر لفظی است که بیانگر شگفتی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

aafk: درگویش گوغر همان تاول راگویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

hevang: درگویش گوغر شاخ بز کوهی را گویند که به دلیل انحنا وانعطاف درقالی بافی سنتی به کار می رود وبه وسیله آن چوب گُرد را جلو وعقب می کنند ( فرهنگ گو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

hewl hewlki: درگویش گوغر هم به معنای دستپاچه وخیلی شتابزده عمل کردن