پیشنهادهای م ج نقوی (٦٠٦)
به معنی شهرستان است . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ )
باج وخراج ومالیات . نمونه �ازکشتی ها باژ می گرفتند واز شارسان ها ساو� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .
به معنی شنیدن است نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .
به معنی سود وفایده نمونه �چه هوده از اندرزی که با گوش پذیرش نیوشیده نیاید؟� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص۲۳۹۶ ) .
zir jelekaakii: درگویش گوغر برابر دزدکایی وپنهانی است
sholu eki: در گویش گوغر به معنای زیرجلکایی وپنهانی ومحرمانه وآرامکویی است .
peteng: درگویش گوغر کیسه مانندی راگویندکه درآن چیزهای مختلفی برای نگهداری می ریزند
potoru: درگویش گوغر برابر مقدار بسیار اندک است.
pam shodan:درگویش گوغر برابر ریخته شدن مایعات از درون ظرف است.
pelekidan؛درگویش گوغر به معنی پرسه زدن وگشت زدن در همان اطراف است
laas: درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که با سگ های نر می پلکد ونرها را دور خودش جمع می کند.
lum:درگویش گوغر صفت سگ ماده ای است که خواهان جفت گیری استوسگ های نر دور و برش می گردند و لاس می زنند .
neyg: درگویش گوغر برابر ساز نی است.
ver ver kardan:درگویش گوغر به معنای تند تند حرف زدن وگاه وراجی کردن است.
ver veru: درگویش گوغر فرفرو یا فرفره وچرخک است .
ver ver:درگویش گوغر برابر تند تندوباشتاب است.
var koftan: درگویش گوغر برابر کوبیدن وکوفتن خوردن واصابت کردن به چیزی ست.
varde:درگویش گوغر به معنای دنبال وتعقیب است وگاه بصورتvar redeتلفظ می شود.
horme chaar: درگویش گوغرزمین ومکانی را گویند که آب بطور کامل آن رافرا گرفته وزمین چمنی اش طوری نرم است که انسان و. . . درآن فرو می رود.
xol madang: ابله صفت . شخصی که کم دارد وشیرین می زند نمونه :� بیا پسرک خل مدنگی که همواره پشت مادرش تر است !� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۸۵ ) .
vaamonne:درگویش گوغر این واژه را باخشم برابربا به جای مانده به کارمی برند
var jekidan: درگویش گوغر برابرناگهان به هوا پریدن است.
chil vil: درگویش گوغربه معنای نامفهوم وتند تند حرف زدن وسروصدا کردن است
tolupak:درگویش گوغر نیمه خشک کرده میوه زردآلورا گویند.
tonidan: درگویش گوغر با ضم ت به معنای بافتن ودارکردن فرش است.
برابر مناسبی برای قاتل عربی است نمونه:خالد بن سعد بر کشنده برادرش تاخت واورا با شمشیر فروکوفت ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج ۶ص۲۳۷۶ )
laxti:درتاریخ کامل به عنوان قید زمان به معنی مدت زمان کمی به کار رفته است نمونه:پرچم را گرفت لختی پیکار آزمود. ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ص۲۳۷۶ )
نمونه از تاریخ کامل:آن یکی این را در آگوش گرفت ( تاریخ کامل ج۶ص#۳۷۶ترجمه روحانی )
azdiyaan:نمونه از تاریخ کامل:آزدیانی که با وی بودند، گِردش را گرفتند ( تاریخ کامل ج ۶ص۲۳۷۶ترجمه روحانی )
مترادف سودمند ومثمرثمر است جزء اول کلمه را درکلمه بیهوده می توان دید
go maxor: درگویش گوغر بیشتر همرا با خط کاربرد دارد نمونه را گویند � یه خط گه مخور ی ازش گرفت �یعنی به هیچ وجه دست به آن کار نمی زند یا توبه کارش کرد
gaazer: درگویش گوغر بز سفیدرنگ را گویند.
درگویش گوغر به تکه پارچه به درد نخور گویند وبه شخصی که به دیگران مثل کنه می چسبد وگیر سه پیچ می دهند نیز مجاز لته گویند
Zartaraq: درگویش گوغر بسیار ترسیدن ووحشت زده شدن راگویند . زهره ترک
pasqule:درگویش گوغر همراه با پناه می آید بصورت پناه پسقوله به معنای پناهگاه
daraak boraak: درگویش گوغر به شخص کاراوباهوش گویند که عرضه انجام هرکاری را دارد.
chelekondan: درگویش گوغر بیرون ریختن وخالی کردن آب گودال یا استخر با کاسه یا ظرفی دیگر را گویند
godusak: درگویش گوغر به شپش ریز ونوزاد شپش گویند ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
kate:درگویش گوغر به معنای بزرگ وگنده است وگاه منظور خوراک کته پلو است.
shallaa: درگویش گوغر به معنای شایدو ان شاءالله است
yay zedene:درگویش گوغر برابر با پیاپی وهمواره است.
fere: درگویش گوغر برابر با چیره . مسلط است
ferraaki: در گویش گوغر پرنده تازه به پرواز درآمده. ا گویند.
sag chil: درگویش گوغر به توده ای از سنگ های بی کاربردی که از زمین زراعتی گردآوری کرده وگوشه ای روی هم تلمبار می کنند سنگ چیل یا سنچیل گویند.
sarre: درگویش گوغر آواز خر را گویند.
deyaavh:درگویش گوغر مترادف تکیه گاه است. . ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )
raas ritu: :درگویش گوغر شخصی را گویند که سیری ندارد ودم به دم احساس گرسنگی می کند .
digberu: درگویش گوغر قابلمه گونه ای را گویند که دهانه ای تنگ دا ردودرش مانند دیگ وکماجدان چفت نمی شود وبرای جوشاندن دوغ وشیر به کار می رود.
ju kot kon: درگویش گوغرجانوری سوسک مانند را گویند که معمولا در جوی آب پیدایش می شود و آبراه هایی در جوو . دیوارها یش می کٓند.
jushu : درگویش گوغر شخصی راگویند که بی درنگ خشمگین شود.