پیشنهادهای Iliass Rass (٢٣٩)
ritan، , baritan ریختن گویش طالقانی
بکوب، بزن گویش طالقانی
ایستاده است گویش طالقانیeisa، اِیسا صرف: ایسامه، ایسای، ایسا ایسانی، ایسانی، ایسانه
نشسته گویش طالقانی از مصدر ، نیشتن
یکی از موارد باستانی استفاده از قانون ظروف مرتطه در روستای نظامی گندیاب در طالقان بچشم میخورد روستایی نابوددشده مربوط به دوره پیشا اسلامی در حوالی رو ...
چاک، ناحیه ای در دره که بخاطر ایجاد شدن گسل آب در طول بسیار از زمین خارج میشودو ناحیه ای تر و سرسبز ایجاد میکند
روستایی در طالقان در دامنه کوه کاهار و بالاتر از گته ده که البته اکنون هیچ اثری از آن باقی نیست از آثار باستانی آن غار سنگتراش که در آن درون سنگ حوض ...
چپاندن گویش طالقانی deskooten
آورد گویش طالقانی biurde صرف: بیوردمه، بیوردی ، بیورده بیوردمی، بیوردنی، بیوردنه
زَد گویش طالقانی صرف: بزامه، بزای، بزا بزامی، بزانی بزانه
گرفت گویش طالقانی صرف: بِیتِمِه، بیتی، بیته بیتمی، بیتنی، بیتنه
دریچه دریچه ای که در قدیم در سقف خانه ها تعبیه مبشد برای تهویه و گذر به بام برای برف روبی
جوی کشی شده، برگرفته از واژه کیله به معنی جویبار کیلا بز بزی که در صورتش خطوط سیاه عمودیوجود داشته باشد گویش طالقانی
گِتِرِم گیج، منگ گویش طالقانی
دستکش گویش طالقانی
دیدم ( لری )
لاله به کشمیر بردن داریم تحفه تو دل پاره پاره ای سودا ببین، که لاله بکشمیر می بریم کلیم کاشانی
دیالکتیک به اجمال�هر گونه استدلال، بیان سیستماتیک یا استدلالی که ایده های مخالف یا متناقض را در کنار هم قرار می دهد و معمولاً به دنبال حل تعارض آنها ...
رهایی از سلطه شر یا شیطان در اعتقاد مسیحیان
شنیدم میگن، از زبان دیگران شنیدم، هنگامی که کسانی به غیبت کردن مشغول بودند شنیدم I Heard it Through the Grapevine
[فعل] به تک، سریع، چهارنعل راندن
گدازان
ذوب، گدازش
شب زمستان بود، کپی سرد یافت کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت کپیان آتش همی پنداشتند پشتهٔ هیزم برو بر داشتند رودکی
بسامدوار
دیس به معنی شکل و تاردیس به معنای شبح و چیزی کا تارگونه دیده شود shadow, silhouette
سرا، فعل امر مخفف از ، سردادن ( رها کردن ) سرا، سر ده، سرادین، سرهادین یعنی رها کن واژه پارسی مهجور و اینک کمابیش کاربردی در گویش طالقانی
Heaven, sky noun: tian; plural noun: tians a dish of sliced vegetables cooked in olive oil and then layered in a dish and baked au gratin. a large o ...
به کارگیری نیروی پیاده در برابر سلاح های سنگین، بی هیچ امیدی به پیروزی نفرات را به قتلگاه فرستادن Cannon fodder
پوشاننده، پوش آورنده
rima ( plural rimae ) ( anatomy ) A cleft or gap between two symmetrical parts, particularly between the vocal folds. ( astronomy ) A crack or f ...
مَشت در گویش طالقانی، به معنی لبریز بودن حوضکی او مشت ، مشت مرغ زرین گشت، گشت حوضکی او تموم شد مرغ زرین کشته شد معمایی است که " او" ( آب ) اینجا مع ...
قِلَح نی ( گیاه )
شونگ درختچه ای که بخاطر مغز نرم آن در قدیم، توسط میله ای داغ به آسانی سوراخ و به چوب سیگارهای بلند و کوتاه تبدیل میگشت
ماهر، maahr به سکون ه به معنای مار گویش طالقانی
چزیک، آنچه از دنبه پس از سرخ کردن ودروغن گیری برجای ماند
لای، گِل، زمین باتلاقی گویش طالقانی
زِربه آویشن، گویش طالقانی
آویشن، گویش طالقانی
کژخیم، کژگون
اُستی، اُستیگ مورد اطمینان، اطمینان بخش، دلگرم کننده
برآهنج، مدّ
حواس پرتی، آشفتگی، عمل یا کار معلول وغیر عادی، عدم کار، معلولی، روانشناسی: بدکاری
عظما
کم جا
انگار
بی تردید، بدون تردید
بی مرگی
درست دقیقا همان لحظه درست در همان هنگام
پدیدار شدن، پیدا شدن، به وجود آمدن