پیشنهادهای سارا واجخو(فاطمه) (٥٧)
Inexecrable: به معنی ناگوار، غیرقابل تحمل، یا بسیار بد است، اما با بار معنایی که به شدت در تقابل با �execrable� قرار می گیرد. به طور کلی، �inexecrabl ...
[شهر وغیره]سنگربندی کردن، [شخص]روحیه دادن، دل و جرئت بخشیدن، [شراب، غذا]تقویت کردن
رو کردن مثال: He unveiled an unprecedented weapon of capital. ( از کتاب قرص سفید اثر مایکل ملیس ) او سلاح بی سابقه ای از سرمایه داری را رو کرد.
Help s. b escape get s. b out:to help s. o leave a place or escape from a place: It's important to get these people out as soon as possible. Get s. ...
گیج کننده، آشفته کننده
دور زدن، خنثی کردن. the Russians soon realized that a working SDI could beoutmaneuvered at a fraction of the cost روس ها فهمیدند که با کسری از هزینه ...
به گردنش افتاد، به پیشانی اش چسبید مثال:They gave her a nickname that stuck with her throught her life. لقبی به او دادند که تا آخر عمر به پیشانی اش ...
حمله جانانه، حمله تمام عیار
جعلی
پرتکلف
۱ ) احتیاط ۲ ) مصلحت Discretion is the better part of valour احتیاط شرط عقل است ( فرهنگ هزاره )
بهت
اکتفا کردن
صحه گذاشتن
بی قید و شرط flat - out advocates هواداران بی قیدوشرط
ادعاهای خوش رنگ و لعاب
با تمام گوشت و پوست . all this to an audience whose very skins bore witness to the absurdity of such statements همه این ها برای مخاطبی که تمام گوشت و ...
شرورترین، خبیث ترین
لِک و لِک کردن، جان کندن Plod on=plod با قدم های سنگین راه رفتن، به زحمت راه رفتن ( فرهنگ هزاره )
سیاه نمایی
اقدامی مقطعی و از سر ناچاری
چشم بسته، بی هیچ حرفی He accepted this at face value. او چشم بسته این را قبول کرد .
عامل کشتار جمعی
( در نبود شواهد کافی ) کسی را بی گناه دانستن، حرف کسی را اجمالاً درست فرض کردن ( فرهنگ هزاره )
موضع علنی گرفتن درستتره
موضع عمومی گرفتن بر سر چیزی
have an ace in the hole ( us ) =have an ace up one's sleeve کارتی در آستین داشتن، برگ برنده ای در اختیار داشتن ( فرهنگ هزاره )
پاک و منزه
القا کردن، در ذهن کاشتن
معنی تحت الفظی: وقتی هیزم می شکنی، تراشه ها پرتاب می شوند. معادل فارسی آن ضرب المثل: تر و خشک با هم می سوزند.
برای دروغگویی اش حقش را کف دستش گذاشتند! حقش بود، تا او باشد که دیگر دروغ نگوید! این هم سزای دروغگویی!
حقش بود، خدمتش رسیدند
بی اغراق
شبه رسمی، کمابیش رسمی ( فرهنگ لغت هزاره )
قداره کشی کردن
چیزی سرجایش بودن مثال: He had been around the halls of power enough to know when something was'n't adding up. او به اندازه کافی در دالان های قدرت حض ...
در جریان گذاشتن
جالب است بدانیم
غلط زیادی کردن ( در جاهایی که جمله بار منفی دارد )
Rife with something غرق در ( فرهنگ هزاره ) . . . towns rife with starvation. . . شهرهایی که گرسنگی در آن ها بیداد می کرد
سازمان امداد آمریکا
نوبنیاد
Be beside oneself از خود بیخود بودن، عنان اختیار از دست دادن، دیوانه شدن ( فرهنگ هزاره ) They were beside themselves آنها از فرط خشم دیوانه شدند.
دست دست کردن، معطل کردن، بی عار گشتن، ول گشتن
ناجوانمردانه، دور از انصاف، بی ملاحظه
Longman: feeling strange because of strong emotions. دست و پایش را گم می کرد
جدی گرفتن
An American spelling of High Jinks ( longman ) High Jinks: n[plural] old - fashionwd noisy or excited behaviour when people are having fun: youthful ...
ظاهراً
محض احتیاط