پیشنهادهای سارا واجخو(فاطمه) (٦٦)
نوبنیاد
Be beside oneself از خود بیخود بودن، عنان اختیار از دست دادن، دیوانه شدن ( فرهنگ هزاره ) They were beside themselves آنها از فرط خشم دیوانه شدند.
دست دست کردن، معطل کردن، بی عار گشتن، ول گشتن
ناجوانمردانه، دور از انصاف، بی ملاحظه
Longman: feeling strange because of strong emotions. دست و پایش را گم می کرد
جدی گرفتن
An American spelling of High Jinks ( longman ) High Jinks: n[plural] old - fashionwd noisy or excited behaviour when people are having fun: youthful ...
ظاهراً
محض احتیاط
مسلسل، تیربار
از دیکشنری Merriam Webster used in an ironic way to show that one is not sorry or does not feel bad about something تقصیر خودته، مشکل خودته
تیکه با حال، تیکه هوشمندانه، متلک زیرپوستی
Come to the point
آلونک نشین، کپر نشین
رنگش پریده بود. یا صورتش مثل گچ سفید شده بود
او یک لباس رنگ و رو رفته و کلاه مکزیکی کهنه می پوشد .