پیشنهادهای سارا واجخو(فاطمه) (٩٣)
بی قید و شرط flat - out advocates هواداران بی قیدوشرط
ادعاهای خوش رنگ و لعاب
با تمام گوشت و پوست . all this to an audience whose very skins bore witness to the absurdity of such statements همه این ها برای مخاطبی که تمام گوشت و ...
شرورترین، خبیث ترین
لِک و لِک کردن، جان کندن Plod on=plod با قدم های سنگین راه رفتن، به زحمت راه رفتن ( فرهنگ هزاره )
سیاه نمایی
اقدامی مقطعی و از سر ناچاری
چشم بسته، بی هیچ حرفی He accepted this at face value. او چشم بسته این را قبول کرد .
عامل کشتار جمعی
( در نبود شواهد کافی ) کسی را بی گناه دانستن، حرف کسی را اجمالاً درست فرض کردن ( فرهنگ هزاره )
موضع علنی گرفتن درستتره
موضع عمومی گرفتن بر سر چیزی
have an ace in the hole ( us ) =have an ace up one's sleeve کارتی در آستین داشتن، برگ برنده ای در اختیار داشتن ( فرهنگ هزاره )
پاک و منزه
القا کردن، در ذهن کاشتن
معنی تحت الفظی: وقتی هیزم می شکنی، تراشه ها پرتاب می شوند. معادل فارسی آن ضرب المثل: تر و خشک با هم می سوزند.
برای دروغگویی اش حقش را کف دستش گذاشتند! حقش بود، تا او باشد که دیگر دروغ نگوید! این هم سزای دروغگویی!
حقش بود، خدمتش رسیدند
بی اغراق
شبه رسمی، کمابیش رسمی ( فرهنگ لغت هزاره )
قداره کشی کردن
چیزی سرجایش بودن مثال: He had been around the halls of power enough to know when something was'n't adding up. او به اندازه کافی در دالان های قدرت حض ...
در جریان گذاشتن
جالب است بدانیم
غلط زیادی کردن ( در جاهایی که جمله بار منفی دارد )
Rife with something غرق در ( فرهنگ هزاره ) . . . towns rife with starvation. . . شهرهایی که گرسنگی در آن ها بیداد می کرد
سازمان امداد آمریکا
نوبنیاد
Be beside oneself از خود بیخود بودن، عنان اختیار از دست دادن، دیوانه شدن ( فرهنگ هزاره ) They were beside themselves آنها از فرط خشم دیوانه شدند.
دست دست کردن، معطل کردن، بی عار گشتن، ول گشتن
ناجوانمردانه، دور از انصاف، بی ملاحظه
Longman: feeling strange because of strong emotions. دست و پایش را گم می کرد
جدی گرفتن
An American spelling of High Jinks ( longman ) High Jinks: n[plural] old - fashionwd noisy or excited behaviour when people are having fun: youthful ...
ظاهراً
محض احتیاط
مسلسل، تیربار
از دیکشنری Merriam Webster used in an ironic way to show that one is not sorry or does not feel bad about something تقصیر خودته، مشکل خودته
تیکه با حال، تیکه هوشمندانه، متلک زیرپوستی
Come to the point
آلونک نشین، کپر نشین
رنگش پریده بود. یا صورتش مثل گچ سفید شده بود
او یک لباس رنگ و رو رفته و کلاه مکزیکی کهنه می پوشد .