پیشنهادهای پارسیونا (٧٧٤)
همجا.
ایزوتوپ.
هم جا. ایزوتوپ.
دیسه ی کوهرشی نگاشتاری. ( دِکِن ) ( =GIF )
دیسه ی کوهرشی نگاشتاری. ( گیف ) ( GIF )
همان همال است. بنگرید همال را در دهخدا.
دغل.
نزگرده ئین. /nazgordein/
برابری پیش نهادی برای آدرنالین. بنگرید به ad renal ine
برابر پارسی - هوش مصنوعی - است.
هنج. /hanj/
تُراندن /torAndan/ در گویشِ اسپهانی به چِمِ غلتاندن و گرداندن است.
گونه ای نان در خاور اسپهان پخته می شود.
زون. ( اِ ) حصه و بهره و قسمت. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) . بهره. ( صحاح الفرس ) . بهره و حصه ...
زبهر. /zebhar/
عاق.
بزرگ.
کوچک.
جوشن.
خنگل. /xangal/
نویم. /navim/
یاد دادن.
زیستن و زندگی کردن.
زیستن و زندگی کردن.
چِمْ درست است.
از پارسی میانه است و به چِمِ �پیروز شدن� است. بنگرید به واژه نامه ی مکنزی.
تلوک. /toluk/
درود بر کاربر ژاسپ، خواهش مند است بن مایه ی نوشته های تان را نیز بنگارید.
خبرچین.
کافر.
آژیانه. /AZiyAne/
خروشیدن، می توان این واژه را دورچِم یا مجاز از توفان شدن دانست. واژه ی توفان مانند باران از این ریشه پارسی می نماید. طوفان ریشه ی تازی دارد.
وایه. /vAye/ وایه از دو بخش �وای = باد� � - ه پسوند همانندساز� ساخته شده است. �وایه� می شود بادمانندیا همان گاز و می تواند به جای این واژه ی بیگانه ب ...
گاز.
اسپری کردن.
واسرنگنده. /vAse ( a ) rangande/
واسرنگیده. /vAse ( a ) rangide/
واسرنگش. /vAse ( a ) rangeS/
واسرنگنده. /vAse ( a ) rangande/
واسرنگیدن. /vAse ( a ) rangidan/
برنهادن.
بعد از ظهر.
مَسادِنون.
مگالادون.
مَسادِنون.
مَساکوسه.
مگالادون.
اتد.
لگدتوپ.
سپک تاکرا.