پیشنهادهای پارسیونا (٨٤٢)
هنرگاه. /honargAh/ ورزشگاه. /varzeSgAh/
بیر. /bir/
در اسپهان پاختِری می گویند.
شصت.
خواب گزاری. سخن گزاری.
اینترنت است.
مرگ ارزان. /margarzAn/
پلیس.
پاوان. /pAvAn/
شَرِمان که از شَریدن به چِمِ شاریدن و جاری شدن می آید، می تواند به جای وام واژه ی �جریان� به کار برود.
جریان.
کسی که چرب و کثیف است در گویش اسپهانی.
واژه ی تارکده جاافتاده تر است. سره گرایان می توانند این واژه را به کار ببرند تا بیش تر جا بیفتد. میان تور و دیگر برابرها خوبند ولی تارکده جا افتاده.
پستان در زبان کودکان.
آیفون ساختمان.
اعصاب.
اِسکَندِش. /eskandeS/ بنگرید به ریشه ی هم سانِ scan و سِکَنْدْ.
تاریخ.
فَرزانه.
شیردال.
فَرنمود. /farnemud/
اصطلاح آوردن.
روشنده.
هایلایت شده.
هایلایت کردن.
دِکِن. ( دیسه ی کُوهَرِشیِ نگاشتاری. )
فیلم.
سوگ آرَمی. /sugArami/
کسی که نزد دیگران خوار می شود.
سَرول. /sarul/
استادیو ناورزشی.
گاه گاهه.
فردیدن. /fardidan/
منظور داشتن.
منظور.
فَردید. /fardid/
شهربی های یوده ی آمریکا. /SahrabihAye yudeye AmrikA/
شهربی های یوده. /SahrabihAye yude/
متحد.
برابر پارسی طاووس.
پوزش خواستن.
خنگ و ساده.
برتارفروشی
توتاله. /tutAle/
برابرِ پارسیِ مورولا است.
تُنده یاخته. /tondeyAxte/
برابرِ پارسیِ بلاستوسیت است.
عبارت.
چیزی که سرخ است.
نگاشتار.