ترجمه‌های اصغر عابدی (٤١)

بازدید
١٣٠
تاریخ
٧ ماه پیش
متن
The investigators placed a tap on the suspect's telephone.
دیدگاه
٠

بازرسان روی تلفن مظنون شنود گذاشتند

تاریخ
٧ ماه پیش
متن
He's splitting logs for the fire.
دیدگاه
٠

او برای آتش الوارها را تکه تکه میکند

تاریخ
٧ ماه پیش
متن
Is there space on the next plane?
دیدگاه
٠

آیا در هواپیمای بعدی جا هست

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
I don't like oily shop assistants.
دیدگاه
٠

من فروشنده ها ی چرب زبان را دوست ندارم

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
The desk clerk's infectious smile brought a cheery expression to most of the guest's faces.
دیدگاه
٠

لبخندمسرت بخش متصدی میز حالتی شاد را به بیشتر میهمانان داد

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The price was quite high, so I decided not to buy it.
دیدگاه
٠

قیمت نسبتا بالا بود پس تصمیمم گرفتم خرید نکنم

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The hen tucked her head under her wing.
دیدگاه
٠

مرغ سرش را زیر بالهایش برد

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
It was his vote that hung the jury.
دیدگاه
٠

رای او نظرهیئت منصفه را معلق کرد

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
a hairy encounter with the police
دیدگاه
٠

مواجه هراس انگیز با پلیس

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
The mass protests of that summer forecasted the eventual downfall of the government.
دیدگاه
٠

ازمخالفتهای گسترده آن تابستان پیش بینی می شود که دولت سقوط میکند

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
I know I behaved foolishly but you needn't rub it in.
دیدگاه
٠

میدانم رفتارم احمقانه بودنیاز به ماله کشی نیست

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
He fooled with the gun and accidentally shot himself in the foot.
دیدگاه
٠

او داشت به اسلحه اش ور میرفت که تصادفا به پای خودش شلیک کرد

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
We were fooling around instead of working.
دیدگاه
٠

مابه جای کارکردن داشتیم خودمان را گول میزدیم

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
You're not fooling me with that excuse!
دیدگاه
٠

شما با این عذر خواهی نمیتوانید مرا فریب دهید

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
He's a working fool.
دیدگاه
٠

اودیوانه وار کارش را دوست دارد

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
I'm a fool for any kind of sports.
دیدگاه
٠

من طرفدار پروپا قرص انواع ورزشها هستم

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
I paid the fine for my parking ticket this morning.
دیدگاه
٠

امروز صبح جریمه پارک ممنوع را پرداخت کردم

تاریخ
١ سال پیش
متن
an elbow in a pipe
دیدگاه
٠

یک زانویی در لوله

تاریخ
١ سال پیش
متن
The rules are elastic.
دیدگاه
٠

آن قوانین قابل انعطاف هستند

تاریخ
١ سال پیش
متن
Smoke curled up from the fire.
دیدگاه
٠

دود به شکل حلقه ای از آتش بالا می آمد

تاریخ
١ سال پیش
متن
the cream of this year's graduates
دیدگاه
٠

فارغ التحصیلان نخبه امسال

تاریخ
١ سال پیش
متن
a close weave
دیدگاه
٠

یک بافت ریز

تاریخ
١ سال پیش
متن
When will you be closing on your new house?
دیدگاه
٠

چه زمانی خانه جدیدتان را تمام میکنید

تاریخ
١ سال پیش
متن
The deal was so perfect that I suspected there was a catch.
دیدگاه
١

آن معامله به قدری عالی بود که من مظنون شدم که ممکن است یک تله باشد

تاریخ
١ سال پیش
متن
You need to be careful in your choice of words when you ask him this favor.
دیدگاه
٠

هنگامی که از او تقاضایی دارید باید در انتخاب کلمات دقیق باشید

تاریخ
١ سال پیش
متن
Capital punishment is also called the death penalty.
دیدگاه
٠

مجازات اعدام را جریمه مرگ می نامنند

تاریخ
١ سال پیش
متن
This coat buttons rather than zips.
دیدگاه
٠

این کت به جای زیپ دکمه دارد

تاریخ
١ سال پیش
متن
When he leaned over to pat the young goat, the mother goat butted him.
دیدگاه
٠

هنگامی که اوخم شدبه بچه بز دست بزندبز ماده به او شاخ زد

تاریخ
١ سال پیش
متن
A French horn is a brass instrument.
دیدگاه
٠

آن بوق یکی از سازهای بادی فرانسوی است

تاریخ
١ سال پیش
متن
The brasses were playing much too loudly during that passage.
دیدگاه
٠

در امتداد آن راهروسازهای بادی خیلی بلند مینواختند

تاریخ
١ سال پیش
متن
We listened to the boom of the waterfall.
دیدگاه
٠

ما به صدای عمیق وپر طنین آبشار گوش میکردیم

تاریخ
١ سال پیش
متن
Her words bolstered me in those dark times.
دیدگاه
٠

سخنان او در آن دوران جهل و خفقان مرا تقویت میکرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
The patient's back was bolstered so he could read in bed.
دیدگاه
٠

پشت بیمار بالشتی قرار دادند تا بتواند در تختش مطالعه کند

تاریخ
١ سال پیش
متن
The room gets hot during the day if we don't pull down the blind.
دیدگاه
٠

اگر ما پرده ها را نکشیم اطاق در طول روز گرم خواهد شد

تاریخ
١ سال پیش
متن
He was absolutely blind by the end of the party and I had to drive him home.
دیدگاه
٠

او در پایان مهمانی کاملا ازخود بیخود شده بودو من ناگزیر شدم که اورا به خانه ببرم

تاریخ
١ سال پیش
متن
It's dangerous to pass another car on a blind curve.
دیدگاه
٠

سبقت گرفتن در آن پیچ بدون دید خطرناک است

تاریخ
١ سال پیش
متن
The neighbors said he was blind with rage when he broke down the door.
دیدگاه
٠

همسایه هاگفتندکه او از شدت خشم درب راشکست و کور کورانه عمل کرد

تاریخ
١ سال پیش
متن
They owned a hundred stores between them.
دیدگاه
٠

آنها با همدیگر یکصد فروشگاه را مالک بودند

تاریخ
١ سال پیش
متن
a member of the bench
دیدگاه
٠

یکی از اعضاء ذخیره تیم

تاریخ
١ سال پیش
متن
You've done nothing but sit on your behind all day!
دیدگاه
٠

شما هیچ کاری نکردی جز اینکه تمام روز را روی باسن خود نشستید

تاریخ
١ سال پیش
متن
Bear left at the traffic light.
دیدگاه

با بی صبری چراغ راهنمایی را رد کرد

١