پیشنهادهای ملاقات و تلاقی لغات (٨٠٠)
واشر washer ؛ این کلمه از یک منظر یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی واز یا باز و شار می باشد. به مفهوم چیزی یا قطعه ای که دارای یک درگاه جهت ایجاد ج ...
واشر washer ؛ این کلمه از یک منظر یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی واز یا باز و شار می باشد. به مفهوم چیزی یا قطعه ای که دارای یک درگاه جهت ایجاد ج ...
واشر washer ؛ این کلمه از یک منظر یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی واز یا باز و شار می باشد. به مفهوم چیزی یا قطعه ای که دارای یک درگاه جهت ایجاد ج ...
واشر washer ؛ از یک منظر در قوانین ایجاد کلمات و ایجاد زبان ها به مفهوم شخص شوینده. در قانون تلاطم حروف در پاتیل کلمات مثل کلمه water که از طراوت مف ...
بَردیا ؛ بَر آمده ، وَر آمده ، دارای بَر و بازو ، بارد، انسان وارد و خردمند، ورود کننده در کارها، وِرد خوانده، مرتبط با کلماتی از قبیل بَرید و وَرید، ...
آجر؛ به مفهوم گرما دیده و پخته شده. خِشت؛ به مفهوم آجر گرما دیده و خشک شده آج ؛ ریشه ی اصلی این کلمه ی دو حرفی حرف ( ج ) می باشد. حرف ج در قوانین پ ...
فلسفه ی ایجاد و نام گذاری با استفاده از این کلمه در متن زیر تحلیل و تبیین شده است ؛ آج ؛ ریشه ی اصلی این کلمه ی دو حرفی حرف ( ج ) می باشد. حرف ج در ...
ریشه ی اصلی این کلمه ی دو حرفی حرف ( ج ) می باشد. حرف ج در قوانین پیدایش کلمات قابل تبدیل به چهار حرف ( چ ش ژ ز ) می باشد. ذات رفتاری و آوایی این پنج ...
تَبَخْتُر؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی تَب و پُختن با مفهوم سوزاندن و تب دار کردن. جوری رفتار کردن که باعث پُختنِ دل دیگران و دل سوزاندن و دا ...
تَبَخْتُر؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی تَب و پُختن با مفهوم سوزاندن و تب دار کردن. جوری رفتار کردن که باعث پُختنِ دل دیگران و دل سوزاندن و دا ...
تَبَخْتُر؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی تَب و پُختن با مفهوم سوزاندن و تب دار کردن. جوری رفتار کردن که باعث پُختنِ دل دیگران و دل سوزاندن و دا ...
اسکراب؛ کلمه ی اسکراب که در اصطلاح روزمره تحت عنوان اسکراب کردن استفاده می شود برای حالتی است که چیز خشکی را از روی چیز دیگر بخواهیم جدا کنیم و بِکَّ ...
تُخم یا تَخم مرتبط با کلمه ی تخمین، که حرف ( خ ) در این کلمه از زاویه ی قوانین ایجاد کلمات قابل تبدیل به حرف ( ک ) و ( ق ) می باشد. بر همین مبنا در ر ...
دوشاب؛ در مورد میوه ها به هر میوه ی آبداری که آب آن دوشیده شود جهت فرآوری و عمل آوری و استعمال، دوشاب گویند. دوشاب طبع سرد و خنک کننده ای دارد که برا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ، مخصوصاً از زاویه قوانین آوای حروف و نگارش و پیدا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ، مخصوصاً از زاویه قوانین آوای حروف و نگارش و پیدا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
بروش؛ خوشه ی گندم یا حبوبات غلاف دار که پوک نباشد و پر از دانه و حبه باشد. ( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
( از آنجایی که زبان ابزار راهبری فاهمه در وجود انسان است به یک مفهوم و یک کلمه مشترک تحت عنوان پارچ در همه این کلمات که ذکر شده است دقت بفرمایید. تا ...
پروچیستا و پروچو؛ کلمه ای با کاربرد نام گذاری برای افراد یا نامی برای استفاده در اسم یا فامیل برای انسانهای عالم و دانشمند. پارچ؛ ظرفی برای پُرچ کر ...
پروچید؛ مفهوم این کلمه اشاره به مکان یا سرزمین و اقلیمی آباد شده دارد که پر شده باشد از تجمعات انسانی. پارچ؛ ظرفی برای پُرچ کردن یا پُرشْ کردن پُر ...
پروچیستا؛ کلمه ای با کاربرد نام گذاری برای افراد یا نامی برای استفاده در اسم یا فامیل برای انسانهای عالم و دانشمند. پِروچ؛ در بُعد مادی به مفهوم انس ...
پِروچ؛ در بُعد مادی به مفهوم انسان ثروتمند و غنی یا مکانی دارای منابع و معادن یا دشت حاصلخیز. و در بُعد معرفتی و فلسفی به مفهوم عالم حکیم و دانشمند. ...
پِرچی؛ یا بِرْچی به مفهوم نیاز به دریافت و پر شدن به مفهوم گرسنه که در زبان کرمانجی در حال استفاده می باشد. پارچ؛ ظرفی برای پُرچ کردن یا پُرشْ کردن ...
پِرچیه؛ پِرچیه؛ اصطلاح پرچیه شدن، حالتی که انسان اشباع شده باشد از چیزی به مفهوم بیزاری و امتناع از دریافت چیز زیاد. پارچ؛ ظرفی برای پُرچ کردن یا پ ...
پارچکان؛ اشاره دارد به یک مکان یا اقلیم و سرزمین برای پِرچ نمودن یا پُرش نمودن و پر کردن پارچ؛ ظرفی برای پُرچ کردن یا پُرشْ کردن پُرچ؛ عمل پر نمودن ...
استادیوم؛ محل اتحاد و وحدت و اجتماع تک تک افراد در یک مکان. نیمه دوم این کانسپت کلامی یوم و یوما به مفهوم دریای نور و روشنایی می باشد. یوما به لحاظ ع ...
یوم و یوما؛ به مفهوم دریای نور و روشنایی می باشد. یوما به لحاظ عرفانی و فلسفه ی معنا و مفهومِ کلمات به مادر هم اطلاق می شود. که نامی از نام های خداون ...
اگر از زاویه ی قانون ترکیب و متارکه حروف با ذات آوایی و رفتاری که حروف، از اتحاد اعضای دهان منطبق با عالم واقع در روند ایجاد و صدور کلمات در ابعاد مخ ...
جسورانه؛ این کلیدواژه منشعب از کلمه ی جِسْر که در زبان عربی امروزی با برگردان و ترجمه ی غیر انطباقیِ پُل به زبان فارسی می باشد به مفهوم کاری یا عملی ...
اخلمد، احتمالاً منشعب از کلمه آخال مد به مفهوم چشمه آب گرم مداوم و امتداد یافته و دائمی که از لایه های گرم زیرزمینی عبور کرده باشد و گرم شده باشد نام ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
فِرَگ ؛ منشعب از مفهوم فرق و تفریق به مفهوم فارق شده. تغییر شکل یافته پَرَک مانده، جدا مانده، پَرت شده به مفهوم پریده شده و جدا شده از چیزی. تکه ای ا ...
استفراغ بر وزن استفعال به مفهوم درخواست فراغت بدن و فارغ شدن از یک حالت ناخوشایند. و اگر هم از زاویه قانون اولویت تلفظ بر نگارش به این کلمه نگاه کنی ...
زنبور؛ کلیدواژه ای که مرتبط با کلماتی از قبیل زبان زیبایی زیب نبض ضرب ضربان زنبیل زنبیدن و جنبیدن است. زبان عضوی است که علاوه بر جنبشی که دارد حروف ...
زنبور؛ کلیدواژه ای که مرتبط با کلماتی از قبیل زبان زیبایی زیب نبض ضرب ضربان زنبیدن و جنبیدن است. زبان عضوی است که علاوه بر جنبشی که دارد حروف را بر ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کمپانی، کمبای ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کمپانی، کمبای ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...