paper

/ˈpeɪpər//ˈpeɪpə/

معنی: مقاله، پروانه، ورقه، روزنامه، جواز، کاغذ، ورق کاغذ، روی کاغذ نوشتن، با کاغذ پوشاندن
معانی دیگر: (معمولا جمع) مدارک، اوراق، اسناد، کارت هویت، روزنامه (newspaper هم می گویند)، یادداشت، دست نوشته، نامه، نوشتار، نشریه، (جمع) اوراق بهادار، اسناد قابل داد و ستد، بروات، سفته ها، کاغذ دیواری (wallpaper هم می گویند)، امتحان کتبی (پرسش ها و همچنین پاسخ های آن)، رساله (از پایان نامه کوتاهتر)، مقاله ی پژوهشی، انشا، دبیره، پژوه نامه، کاغذی، مقوایی، روی کاغذ (آنچه روی کاغذ نوشته شده ولی واقعی نیست)، سندی، اسمی، مراسلاتی، غیر محقق، (کتاب و غیره) شمیزی، جلد نازک، جلد کاغذی (paperback هم می گویند)، نازک، کاغذ مانند، با کاغذ (یا کاغذ دیواری) پوشاندن، رجوع شود به: papyrus، صفحه، ورق، برگ (کاغذ)، برگه، اسکناس (paper money هم می گویند)، (عامیانه) بلیط مجانی، دارندگان بلیط رایگان، تماشاچی مجانی، در کاغذ پیچیدن، کاغذ پیچ کردن، (قدیمی) کتبا شرح دادن، بصورت جمع اوراق، یادداشت کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a thin substance made from any of a variety of fibrous materials, used for writing, wrapping, decorating walls, and the like.
مشابه: bond, bond paper, kraft, newsprint, notepaper, papyrus, parchment, stationery, vellum, wallpaper

(2) تعریف: a single piece or sheet of this substance.
مترادف: sheet
مشابه: page, piece

(3) تعریف: any written or printed document such as an essay, article, report, exam, or the like.
مشابه: article, document, essay, exam, report, term paper, white paper

(4) تعریف: a journal; newspaper.
مترادف: journal, newspaper
مشابه: daily, gazette, rag, tabloid, weekly

(5) تعریف: (pl.) documents that serve to identify someone or authenticate something.
مترادف: documents
مشابه: certificate, deed, document, documentation, identification, license, passport

(6) تعریف: commercial notes, securities, or the like.
مشابه: securities
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: papers, papering, papered
(1) تعریف: to cover or wrap with paper.
مشابه: cover, wallpaper, wrap

(2) تعریف: to furnish with paper.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to apply wallpaper.
مترادف: wallpaper
مشابه: decorate
صفت ( adjective )
(1) تعریف: consisting of paper.

(2) تعریف: characterized by thinness or flimsiness so as to resemble paper.
مترادف: papery
مشابه: flimsy, thin

(3) تعریف: existing on paper as a possibility but not yet a reality.
مشابه: hypothetical, possible, potential

- a business with merely paper profits
[ترجمه ترگمان] کاری که فقط سود کاغذی دارد
[ترجمه گوگل] یک کسب و کار تنها با سود کاغذی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. paper carrier
روزنامه رسان

2. paper knife
چاقوی پاکت بازکن

3. paper made to imitate leather
کاغذی که ظاهرش مثل چرم است

4. paper mill
کارخانه ی کاغذ سازی

5. paper money that is inconvertible to gold
اسکناسی که قابل تبدیل به طلا نیست

6. paper napkin
دستمال کاغذی

7. paper plate
بشقاب مقوایی

8. paper promises
قول های روی کاغذ (نه واقعی)

9. paper sack
پاکت کاغذی بزرگ

10. paper stand
دکه ی روزنامه فروش

11. paper stock
کاغذ (چاپ نشده)

12. paper thin
به نازکی کاغذ

13. paper towel
حوله ی کاغذی

14. paper work
کاغذ بازی،اسناد

15. paper wrapping for gift boxes
لفاف کاغذی برای جعبه های هدیه

16. paper wraps for christmas gifts
لفاف کاغذی برای (بسته بندی) هدایای کریسمس

17. paper yellow with age
کاغذی که در اثر کهنگی زرد شده است

18. paper cup
لیوان مقوایی،لیوان کاغذی

19. paper over
(اختلافات یا عیوب یا اشکالات و غیره) پرده پوشی کردن،ماست مالی کردن

20. a paper clip
گیره ی کاغذی

21. a paper cup dispenser
(دستگاه) پخش گر لیوان کاغذی

22. a paper mill
کارخانه ی کاغذسازی

23. church paper
نشریه ی کلیسا

24. crumpled paper makes good kindling for the fireplace
کاغذ مچاله شده آتشزنه ی خوبی برای بخاری است.

25. evening paper
روزنامه ی عصر

26. forged paper money
اسکناس تقلبی

27. glazed paper
کاغذ براق

28. lined paper
کاغذ خط دار

29. marbled paper
کاغذ نقش مرمردار

30. plain paper
کاغذ بی خط

31. recycled paper
کاغذ بازیافته (ساخته شده از کاغذ باطله)

32. ruled paper
کاغذ خط دار

33. scented paper
کاغذی که به آن عطر زده اند،کاغذ معطر

34. scratch paper
کاغذ چرکنویس

35. term paper
تکلیف میان ترم

36. the paper edition of this dictionary
چاپ جلد شمیزی این فرهنگ

37. the paper industry
صنعت کاغذسازی

38. the paper splashed the story on page one
روزنامه آن ماجرا را در صفحه ی اول با حروف بزرگ چاپ کرد.

39. the paper strength of an army
قدرت ارتش طبق اسناد و ارقام (نه در عمل)

40. the paper was yellow at the edges
حاشیه های (صفحه ی) کاغذ زرد شده بود.

41. thick paper and thin paper
کاغذ کلفت و کاغذ نازک

42. thin paper
کاغذ نازک

43. thin paper is translucent but it is not trans- parent
کاغذ نازک نور تراواست ولی فرانما نیست.

44. this paper purports to be an official document
این کاغذ ظاهرا یک سند رسمی است.

45. to paper a room
اتاقی را کاغذ دیواری کردن

46. to paper over the cracks
شکاف (یا عیوب و غیره را) پوشاندن

47. writing paper
کاغذ برای نوشتن

48. absorbent paper
کاغذ خشک کن

49. on paper
به صورت دست نوشته یا چاپ شده،روی کاغذ (نه در عمل یا واقع)

50. a daily paper
روزنامه ی یومیه

51. a red paper tape
نوار کاغذی قرمز

52. my history paper is due next week
هفته آینده پروژه ی تاریخ را باید تحویل دهم.

53. our company's paper losses
زیان های شرکت ما طبق دفاتر

54. shreds of paper
بریده های کاغذ

55. signing this paper will forfeit your rights to the property
امضای این ورقه حقوق شما را نسبت به این ملک سلب خواهد کرد.

56. the monthly paper of our college
ماهنامه ی دانشکده ی ما

57. to imprint paper with a seal
با مهر کاغذ را نقش انداختن

58. use a paper towel to soak up the spilled oil
برای جذب روغن ریخته شده یک حوله ی کاغذی به کار ببر.

59. commit to paper (or writing)
نوشتن،روی کاغذ آوردن

60. a flood of paper money has been issued
سیلی از اسکناس چاپ شده است.

61. a piece of paper
یک صفحه (یا تکه) کاغذ

62. a scrap of paper
یک تکه کاغذ

63. a sheet of paper
یک ورق کاغذ

64. a strip of paper
یک پاره کاغذ

65. he crumpled the paper and tossed it out of the window
کاغذ را مچاله کرد و از پنجره بیرون انداخت.

66. he signed the paper and passed it to others
او ورقه را امضا نمود و به دیگران رد کرد.

67. ink permeates blotting paper
جوهر در کاغذ خشک کن پخش می شود.

68. the crinkle of paper being crunched
صدای خش خش کاغذی که دارد مچاله می شود

مترادف ها

مقاله (اسم)
article, treatise, dissertation, tract, chapter, paper, essay, editorial, disquisition, tractate

پروانه (اسم)
pass, permit, permission, paper, license, billet, butterfly, propeller, moth, governor, fan, licensure

ورقه (اسم)
ticket, form, flake, sheet, paper, leaf, streak, tablet, leaflet, slab, layer, writ, lamina

روزنامه (اسم)
paper, journal, gazette, newspaper

جواز (اسم)
pass, immunity, permit, sanction, paper, license, laissez-passer

کاغذ (اسم)
letter, paper

ورق کاغذ (اسم)
paper

روی کاغذ نوشتن (فعل)
paper

با کاغذ پوشاندن (فعل)
paper

تخصصی

[برق و الکترونیک] کاغذ
[ریاضیات] مقاله ی تحقیقی
[نفت] کاغذ

به انگلیسی

• thin sheets of fibrous material used to write on; newspaper; article; essay; wallpaper; questionnaire
cover with wallpaper
made from paper; on paper
paper is a material that you write on or wrap things with. the pages of this book are made of paper.
a paper is a newspaper.
papers are sheets of paper with information on them.
your papers are your official documents, for example your passport or identity card.
a paper is also part of a written examination.
a paper is also a long essay on an academic subject.
if you put your thoughts down on paper, you write them down.
if you paper a wall, you put wallpaper on it.
if you paper over a difficulty, you try to hide it by giving the impression that things are going well.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمقاله، پروانه، ورقه، روزنامه، جواز، کاغذ ...معانی متفرقه( معمولا جمع ) مدارک، اوراق، اسناد، کارت ه ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a thin substance made from any of a variety of fibrous materials, ...جمله های نمونه1. paper carrier روزنامه رسان 2. paper knife چاقوی پاکت بازکن 3. paper made to imitate leathe ...مترادفمقاله ( اسم ) article, treatise, dissertation, tract, chapter, paper, essay, editorial, disquisiti ...بررسی تخصصی[برق و الکترونیک] کاغذ [ریاضیات] مقاله ی تحقیقی [نفت] کاغذانگلیسی به انگلیسیthin sheets of fibrous material used to write on; newspaper; article; essay; wallpaper; questionnair ...
معنی paper، مفهوم paper، تعریف paper، معرفی paper، paper چیست، paper یعنی چی، paper یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف p، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف p، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف p، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف p
کلمه بعدی: paper a wall
اشتباه تایپی: حشحثق
آوا: /پیپر/
عکس paper : در گوگل
معنی paper

پیشنهاد کاربران

کاغذ

کاغذ
مقاله
این لغت در زمینه حسابداری به معنای سفته یا اوراق بهادار است

paper :تغییر یافته ی پاپیروس می باشد . چون کاغذ پاپیروس از مصر به دیگر شهرهای جهان بویژه به یونان و روم رفت و سپس به دیگر شهرهای اروپا رسید و انگلیسی ها به آن ( پِی پِر ) و فرانسویان ( پاپیِر ) گفتندکه هر دو از ریشه "پاپیروس " یونانی گرفته شده است.
کاغذ ، روزنامه
مدرک
We had a paper the measurement of how quickly the atmosphere is escaping
چه معنی ای میده؟
پاسخ برای
We had a paper the measurement of how quickly the atmosphere is escaping
ما مقاله ای، راجع به اندازه گیری اینکه چگونه گازهای موجود در جو آزاد می شوند، داشتیم.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما