پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٨١٨)

بازدید
٧,١٣٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هلال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اشوان eŝvān ( سغدی: ŝvānc )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکباره روی دهنده. then everything happened at once آنگاه همه چیز یک دفعه اتفاق افتاد It's all gonna happen at once and I really need you to dial in ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمایل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرایش ( دری ) پاسیند pāsind ( مانوی: pasend )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کسوت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: درلیک derlik ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیفال ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انشاءالله: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: امیدوارم ( دری ) ایدون باد eydun bād ( پهلوی: eton، edon، edun )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ماشاء الله: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: بنازم ( دری ) آفرینا āfrinā ( اوستایی: āfrina ) سادواس sādvās ( سنسکریت: sādhvās )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

And let's stop lighting the thing at night و دیگه اون برج رو شب ها روشن نکنید nothing gives you the right to walk around school at night, especially ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرهم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هتوان hatvān ( کردی ) پماد pemād ( پارتی: pemādag ) ویمازن vimāzan ( اوستایی: vimāżangh )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پماد: این واژه در پارتی پِمادَگ pemādag و به معنی خامه بوده است که آن هم از اوستایی پَئِمَن paeman ( شیر ) ساخته شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فلات: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، الفلا ( بیابان بی آب و گیاه ) و فَلاه ( با ت گرد ) بخشی از آن بیابان را گویند. هضبه hazba به معنی رشته کوه، تپه و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هرم heram: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس الهَرَم haram نوشته شده و به معنی کهنسال و نیز نام هر یک از اهرام ثلاثه مصر است. همچنین هَرِم harem ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عارف: کسی که به گمان خودش به شناختی از رازهای فراگیتی با درون مایه دینی دست یافته که خرد پشتوانه ی آن نیست و پندارهایی است که تنها به ذهن او رسیده اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مباهات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آدرا ādrā ( اوستایی: ādra ) هنگینایو hangināyo ( اوستایی: hanghnanāo ) پینازین ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلقیات xolqyāt ( جمع خلق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: خویان xuyān ( دری؛ خوی با پسوند ان )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلق و خو xolqoxu: خُلق ( ویژگی های روانی و رفتاری ) واژه ای عربی ( = اخلاق ) و خو همتای پارسی آن است؛ به کار بردن این دو کنار هم را در آرایه های ادبی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اَعراب ( عرب ها ) ، تازیان. اِعراب ( نشانه حرکتی روی واج ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شمنالیپ ŝemnālip ( اوستایی: ŝemna: نشانه؛ با س ...

پیشنهاد
١

غیر قابل تشخیص: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، این است: ناسهن nāsahen ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

the houseless, familyless old man staggered off a vagabond in crape و مرد پیر بی خانه و خانواده به صورت ولگرد سیاه پوش لنگ لنگان دور شد. when they t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کده: سنسکریت: keta؛ اوستایی: kata؛ سغدی: kate؛ پارتی و مانوی: kadag؛ پهلوی: kadag، katak.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مبتدی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تازه کار، نوپیشه nopiŝe، نوآموز ( دری ) اویداگ avidāg ( سنسکریت: avidagdha )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مبرا mobarrā: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اویناس avinās ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمدن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کنسیاک kansyāk ( سغدی: کنثیاک kanşyāk )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمدن: آن چه نشانگر رها کردن زندگی بیابانی و روی آوردن به زندگی شهرنشینی برای پیشرفت در زمینه ی اخلاق، دانش و بینش است که خود را در دستاوردهای زندگی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

مرفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهره مند، برخوردار، توانگر، دارامند، سرمایه دار، پُرمایه ( دری ) انیاز anyāz، هنگد hangad ( پهلوی ) اسو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نظریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیدگاه didgāh، باور bāvar، یاسه yāse، بینش bineŝ، نگرش ( دری ) غزنه qazne ( سغدی: غذنه qażne )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ویراک: این نام در پهلوی virāk و به معنی آموزنده، یاد گیرنده، دانش آموز، دانشجو می باشد. ( فرهنگ واژه های پهلوی دکتر بهرام فره وشی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سنسکریت: trimp ( سیر ـ اشباع شدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عدم تمکین: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اِوتکیش evatkiŝ ( اوستایی: اِوتکئِشه evatkaeŝa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمکین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وتکیش vatkiŝ ( اوستایی: vatkaeŝa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

and he was hungry, but his irascible spirit was unimpaired گرسنه بود؛ ولی روحیه اش هنوز دستنخورده مانده بود. Hearing unimpaired, good شنوایی آسیبی ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شرور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدکار، بدکردار، بزهکار، تبهکار، دژوند dožvand، نابکار ( دری ) گونجر gunjar ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چیمان: این نام در سغدی به معنی چشمان یا چشم هاست؛ چیم یعنی چشم با پسوند جمع آن. مانند: آمَرث: باهم؛ آمرثان: توامان، با هم. اَنواچ: مجلس؛ انواچان: م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ویوان: این نام در سنسکریت vivāna ( بافندگی، چرخش، گردش، پیچ وتاب ) است؛ و ویوان به صورت نام، به معنی بافنده است؛ و به معنی گلسنگ نیز هست. ( فرهنگ س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

so why should there be any unfitness in the fact پس چرا می بایست این موضوع به نظرش ناپسند برسد؟ a man of clumsier perceptions would not have felt, as ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کار: این واژه در پارسی باستان: kārya؛ اوستایی: kar، kair، kāra؛ سنسکریت: kārya، kāri؛ سغدی: کثار kaşār؛ پارتی و مانوی: kār؛ پهلوی: karm، kār.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

White showed that using neural networks with 500 days of IBM stock was unsuccessful in terms of short term forecasts وایت نشان داده است که استفاده از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Cosette's face had even undergone a change, to a certain extent هم از این جهت چهره کوزت تا حدی تغییر یافته بود. Since then, she has undergone surger ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهراوه: این نام در سغدی میهراوه mihrāve ( مهری، مهر ورزی ) بوده است؛ آوه پسوندی در زبان سغدی است که حاصل مصدر می سازد. مانند: اِچات: تندرست. اِچاتاوه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بلوغ عقلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پخشان ساماری paxŝāne - sāmāri. پَخشان ( مانوی ) بلوغ. سامار ( سغدی ) عقل با پسوند ی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

احمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسکل ōskol، ببو babu، پخمه paxme، چلمن colman، چرمنگ cormang، خرفت xereft، چلمن colman، خنگ xeng، دبنگ da ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ناشکری: نا واج نایش پارسی است؛ شکر واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: ناسپاسی ( دری ) اسپاسی aspāsi ( پهل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Even Flynn's most ardent supporters are now acknowledging a difficult truth حتی هواداران دو آتشه فلین به این حقیقت تلخ اعتراف کردند. He was forced t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ری rey: این نام در اوستایی: رَغا raqā ( قوچ، قوچ جنگی ) ؛ در پهلوی: رغ raq، راگ ( قوچ ) ، ray و سپس rey آمده است با همان معنی قوچ. که نشانگر آن است ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تهران: در اوستا، واژه ی تَئیرَه taira ( خانه ی خوشبختی ) نام یکی از قله های البرز است؛ به نوشته ی مورخان مردمان نخستین تهران گروهی از لرها و مازندران ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عربده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فریاد، ستیه setih ( دری ) ویگار vigār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ساده لوح. Today, as in the first century, apostates and others seek to destroy the faith of guileless ones همچون قرن اوّل، امروز نیز مرتدان و عده ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صخره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیواره، پرتگاه، افکن ( دری ) کالار kālār، قرخ qarax ( خراسانی ) چکل cekel ( مازنی ) . کمز kamez ( کردی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

No, but you were quite happy to let me deceive myself نه. ولی کاملاً راضی بودی که من خودم رو گول بزنم. Yet you deceive yourself با این حال تو خود را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لهیر lahir: این نام در سنسکریت لهری lahari و به معنی موج بزرگ، خیزاب بزرگ می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 899 ستون دو ...