پیشنهاد‌های میثم علیزاده لشکانی (٢,٥١٣)

بازدید
١١,٩٤٣
تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣١

Rip something off: 1. زدن تو گوش چیزی، کِش رفتن 2. کلمات/اثر شخص دیگه رو به نام خود به زبان اوردن/معرفی کردن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

به کارش وارده، خیلی حالیشه ( تو یه مهارت خاص )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

نمیشه از الان گفت

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٠

1. Across الف: سرتاسر، از یک سو به سوی دیگر We'll have to swim across ب: اونور He's meysam, go across and say hello! 2. Across to/at روبرو و نقطه م ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٠

فعالیت یا ورزش انرژی بر

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

1. Gee: یا خدای خودمون 2. Gee up: در هنگام راندن یک چهارپا، مثلا اسب سواری، با صدای بلند گفته میشه و برای وادار کردن حیوان به تندتر رفتن به کار می ره.

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٢

پولی که به شرکت یا طرف مربوطه بابت تحویل کالا پرداخت می شود

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

مربی، تعلیم دهنده ( ورزش یا هر چیزی که نیاز به تمرین دارد )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

شرط بندی

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٠

Decline in favor of: به نفع کسی کنار کشیدن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٧٩

1. رهسپار شدن، عازم شدن 2. روی گردانیدن یا ترک شغل یا سازمانی 3. Depart from تغییر رویه یا عقیده در مورد/ یا نسبت به 4. Depart this life از دنیا رفتن ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٤٥

پر کاربردترین معانی: 1. وثیقه 2. بیرون ریختن آب یا مایع از جایی یا چیزی مثل کفش یا قایق ( البته اگر با out بیاید )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٨٣

1. abide by sth/sb یعنی پایبند بودن به کسی یاوچیزی، حتی اگر باهاش موافق نباشی 2. Can't abide sth/sb تاب نیاوردن کسی یا چیزی 3. در زمان های دور به مع ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

عفو، بخشش

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٦

1. طوفان شدید 2. موضوع کم اهمیتی که باعث براشفتگی و یا ناراحتی شود

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٠

در معنای عامیانه میشه سوختگی سطحی، اگر دررمورد سطح مو به کار برده بشه همون "کِز خوردن" خودمون

پیشنهاد
-٥

Brush up on something

پیشنهاد
١١

عقب افتادن ( از نظر زمانی ) در انجام کاری

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٦

بنابراین، پس نتیجه گیری میکنیم که . . .

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٦٩

1. قاعده انجام کاری 2. روش درمان یا عمل جراحی

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

Aimed at someone/something: یعنی هدف آن چیز یا شخص است

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٦٧

1. تجربه عملی که دارای ریسک است ( مخصوصا وقتی با to می آید ) مثلا: Exposure to violent movies 2. جهت ( سمتی که چیزی با آن مواجه است ) مثلا: My bedro ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٦

آگهی تبلیغاتی

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٥٩

اضافه وزن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢١

قسمت اصلی و عمده اگر گفت مثلا: Tv is central to our lives. در اینجا be central to something یعنی در بطن چیزی بودن ( تلویزیون در بطن زندگیهای ماست، ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٧٨

1. Be obsessing: وسواسی شدن مثلا: stop obsessing about your glasses, they're clean. 2. Be obsessed by/ with some thing: تمام فکر و ذکر کسی شدن البته ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣

خیلی سختی و مشقت داره

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١١٢

1. Build up: انباشته شدن یا کردن 2. Build something up: توسعه دادن یا تقویت و بهبود چیزی مثلا: Build your confidence up

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

Write something in rough در چرکنویس نوشتن، پیش نویس کردن یا کشیدن Rough: در اینجا همان چرکنویس معنی میده

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٧

غذا یا نوشیدنی رو چرخوندن ( به منظور تعارف و دادنش به بقیه )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٦٢

دست برداشتن از انجام کاری که بدان مشغولید ( مخصوصا وقتی که به اندازه کافی پیش رفتید یا خسته شده اید )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٦٠

1. Put something away: یعنی برگرداندن چیزی ه جایی که معمولا در آنجا نگه داشته می شود یا قرار دارد 2. Put something back: یعنی برگرداندن چیزی یا شخص ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. ترک کردن یک مکان به منظور انجام کاری 2. به صدا درآمدن ( ساعت یا آلارم ) 3. از کار افتادن یا خاموش شدن ( دستگاه یا لامپ ) 4. منفجر شدن، ترکیدن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

سرگرم شدن با چیزی یا کسی، از انجام کاری یا بودن کنار کسی لذت بردن، حالشو بردن ( محاوره ای )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٤٨

Bug اسم: حشره، خطا در علم نرم افزار فعل: آزار دادن، رو مخ بودن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢

Badmouth

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

مناسب بودن ( مثلا برای شغل یا سمتی )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٧

بددهنی کردن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٦١

پست ها و عکسهایی که هر فرد در صفحه شخصی خود منتشر می کند به طوری که باعث سوبرداشت و فیدبک نامناسب برای افراد دیگر ( معمولا افرادی که برای قضاوت شما، ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

تلفن خانگی ( خط ثابت )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٩

ته و تو چیزی رو دراوردن، تحقیق راجع به چیزی ( معمولا جرم یا مشکل کیفری )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٧١

تحقیق به منظور سر در اوردن از موضوعی ( معمولا جرم و مشکلات کیفری ) ، ته و تو چیزی را درآوردن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٩٨

آفتابی شدن

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

دررفرودگاه یا هتل وقتی به پذیرش رفته و اعلام حضور میکنید

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

بخش کوچک وابسته

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

ادم خاص

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

جا افتادن، وفق دادن خود

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٨

عجب؟! ای بابا!!

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٨٦

دقیقا معادل فارسی: " دیگه ته تهش"

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢١

مظطرب شدن