سیدحسین اخوان بهابادی

سیدحسین اخوان بهابادی سید حسین اخوان بهابادی
راه ارتباطی :
shab7481@yahoo. com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



تخمو١٨:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٦در گویش شهرستان بهاباد به تخمه به معنای دانه های آجیلی، تُخمو می گویند مثل، تخمو هندونه ( هندوانه ) ، تخمو خیار ( در گویش شهرستان بهاباد به خربزه، خی ... گزارش
0 | 0
تخمو گلو١٩:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٦در گویش شهرستان بهاباد به تخمه به معنای دانه های آجیلی، تُخمُو می گویند مثل، تخمو آفتابگردان که در گویش این شهرستان به آن تخمو گُلُو گفته می شود. در ... گزارش
0 | 0
اجیل١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٦تخمه یکی از اجزای اصلی آجیل است که در گویش شهرستان بهاباد به تخمه به همین معنای دانه های آجیلی، تُخمو می گویند مثل، تخمو هندونه ( هندوانه ) ، تخمو خی ... گزارش
2 | 1
تخمه١٨:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٦در گویش شهرستان بهاباد به تخمه به معنای دانه های آجیلی، تُخمو می گویند مثل، تخمو هندونه ( هندوانه ) ، تخمو خیار ( در گویش شهرستان بهاباد به خربزه، خی ... گزارش
0 | 0
براستی٠٠:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٤اصلا. اصلا بغیر از ابدا و هرگز معنی براستی هم می دهدمثال، از داور سوال می شود که خوب بود می گوید کیف کردم اصلا. در مورد [کیف کردم اصلا] یا همان [ا ... گزارش
0 | 0
اصلا٠٠:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٤بغیر از ابدا و هرگز معنی براستی هم می دهدمثال، از داور سوال می شود که خوب بود می گوید کیف کردم اصلا. در مورد [کیف کردم اصلا] یا همان [اصلا، کیف کرد ... گزارش
7 | 0
luxury٠٠:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٤تجملاتیگزارش
2 | 1
مشهور٠٠:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٤سلبریتی ( celebrity )گزارش
5 | 1
گپ٠٧:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٣گُپّ ( Gopp ) در گویش شهرستان بهاباد به معنای پُر و لبریز است. مثال این حوض گپِ آبه ( رُخ به رُخ بودن حوض را خبر می دهد )گزارش
0 | 0
گمب٠٧:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٣گُمْب : ( gomb ) در گویش شهرستان بهاباد و گناباد به معنی صدای زمین افتادن چیزی ، صدای پا هنگام راه رفتن. مثال یک چیزی گُمبی از اون بالا افتاد پایین. ... گزارش
2 | 0
قشو٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٣قَشُو:شانه حیوانات، شانه چهارپایان. برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی همراه با طنز بهر ... گزارش
2 | 0
comb٠٦:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٣comb ( کلمه ی انگلیسی با تلفظ کَومب یا کَوم و فرانسوی با تلفظ کُمب ) :شانه، مخفف ترکیب. combine:کمباین، ترکیب کردن. combi ( کلمه ی انگلیسی با تلفظ ... گزارش
2 | 0
combi٠٦:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٣comb ( کلمه ی انگلیسی با تلفظ کَومب یا کَوم و فرانسوی با تلفظ کُمب ) :شانه، مخفف ترکیب. combine:کمباین، ترکیب کردن. combi ( کلمه ی انگلیسی با تلفظ ... گزارش
0 | 0
کمبی٠٥:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٣comb ( کلمه ی انگلیسی با تلفظ کَومب یا کَوم و فرانسوی با تلفظ کُمب ) :شانه، مخفف ترکیب. combine:کمباین، ترکیب کردن. combi ( کلمه ی انگلیسی با تلفظ ... گزارش
0 | 0
یک باره٠٦:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٢١یکباره و یکبارگی:ناگهان و ناگهانی ، همه. یکسره :بدون وقفه و پشت سر هم ، همه. یک کله:بدون وقفه و پشت سر هم یک کش:یکبار، یکدفعه،گزارش
7 | 0
سرکش٠٦:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٢١سرکش ( سرکشنده ) :گردنکش ( گردن کشنده )گزارش
5 | 1
خیار چمبر١٩:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به خیار چنبر یا خیار چَمبَر، شِنگ ( بدون لفظ خیار ) گفته می شود. در ضمن کلمه ی خیار ( به تنهایی ) به معنای خربزه است و کمتر ا ... گزارش
2 | 0
خیارچنبر١٩:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به خیار چنبر یا خیار چمبر، شِنگ ( بدون لفظ خیار ) گفته می شود. در ضمن کلمه ی خیار ( به تنهایی ) به معنای خربزه است و کمتر از ... گزارش
0 | 0
خربزه١٩:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد، به خربزه، خیار ( به تنهایی ) گفته می شود و کمتر از لفظ خربزه استفاده می شود و به خیار به معنای متداول در کشور، خیار سبز گفته ... گزارش
5 | 0
خیار١٩:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/١٧خربزه. در گویش شهرستان بهاباد، کلمه ی خیار ( به تنهایی ) به معنای خربزه است و کمتر از لفظ خربزه استفاده می شود و به خیار به معنای متداول در کشور، خی ... گزارش
7 | 0
خیاربلنگ١٩:١٩ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به خیاربالنگ، خیاربُلِنگ گفته می شود. البته استعمال واژه ی خیار سبز بیشتر از خیاربلنگ است در ضمن در این شهر، کلمه ی خیار ( به ... گزارش
0 | 0
خیارسبز١٩:١٨ - ١٣٩٩/١٢/١٧خیار. در گویش شهرستان بهاباد به خیار، خیار سبز یا خیاربُلِنگ ( خیاربالنگ ) گفته می شود. البته استعمال واژه ی خیار سبز بیشتر از خیاربلنگ است در ضمن د ... گزارش
0 | 0
خیاربالنگ١٩:١٤ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به خیاربالنگ، خیاربُلِنگ گفته می شود. البته استعمال واژه ی خیار سبز بیشتر از خیاربلنگ است در ضمن در این شهر، کلمه ی خیار ( به ... گزارش
0 | 0
بیسکو١٩:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به بیسکویت، بیسکو گفته می شود.گزارش
2 | 0
بیسکویت١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به بیسکویت، بیسکو گفته می شود.گزارش
2 | 0
گنجینه١٨:٥١ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به گَنجِه، گَنجینِه یا گَنجینِاُو گفته می شود که یک کمد کوچک دیواری با درب تقریبا مربعی شکل، چوبی و دو لنگه ای است.گزارش
0 | 1
گنجه١٨:٥٠ - ١٣٩٩/١٢/١٧در گویش شهرستان بهاباد به گَنجِه، گَنجینِه یا گَنجینِاُو گفته می شود که یک کمد کوچک دیواری با درب تقریبا مربعی شکل، چوبی و دو لنگه ای است.گزارش
0 | 1
غد٠٧:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/١٧غد. [ غ ُدد ] یک دنده، لجباز. مثال، چقدر غدی! غد بودن از صفات رذیله است.گزارش
21 | 1
لجوج٠٧:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/١٧غد. [ غ ُدد ] ( ع ص ) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچه ی غدی است، یک دنده، لجباز. مثال، چقدر غدی! غد بودن از صفات رذیله است.گزارش
0 | 1
یک دنده٠٧:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/١٧غد. [ غ ُدد ] ( ع ص ) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچه ی غدی است، یک دنده، لجباز. مثال، چقدر غدی! غد بودن از صفات رذیله است.گزارش
2 | 0
لجباز٠٧:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/١٧غد. [ غ ُدد ] ( ع ص ) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچه ی غدی است، یک دنده، لجباز. مثال، چقدر غدی! غد بودن از صفات رذیله است.گزارش
5 | 1
غد بودن٠٧:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/١٧غد. [ غ ُدد ] ( ع ص ) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچه ی غدی است، یک دنده، لجباز. مثال، چقدر غدی! غد بودن از صفات رذیله است.گزارش
5 | 1
گرفتار٠٧:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٧کله بند. [ گویش شهرستان بهاباد ] /kale band/درگیر، مشغول و گرفتار. این کلمه در اصل کَلِّه ( به معنای سر ) بند بوده است و مانند پای بند و دست بند به ... گزارش
0 | 1
مشغول٠٧:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/١٧کله بند/kale band/ این کلمه در اصل کَلِّه ( به معنای سر ) بند بوده که در گویش شهرستان بهاباد به معنای درگیر، مشغول و گرفتار است. طرف میگه از صبح تا ح ... گزارش
7 | 1
درگیر٠٧:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/١٧کله بند/kale band/ این کلمه در اصل کَلِّه ( به معنای سر ) بند بوده که در گویش شهرستان بهاباد به معنای درگیر، مشغول و گرفتار است. طرف میگه از صبح تا ح ... گزارش
0 | 0
کله بند٠٧:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/١٧کله بند/kale band/در اصل کَلِّه ( به معنای سر ) بند است که در گویش شهرستان بهاباد به معنای درگیر، مشغول و گرفتار است. طرف میگه از صبح تا حالا، کله بن ... گزارش
0 | 0
صرف و نحو٠٠:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/١٧تجزیه و ترکیب، نوع و نقش. دستور زبان به دو بخش عمده تقسیم می شود: ۱ - ترکیب ( نقش ) : در ترکیب از نقش و جایگاه واژه در داخل جمله بحث می کنیم. ۲ - ت ... گزارش
0 | 0
نوع و نقش٠٠:٢١ - ١٣٩٩/١٢/١٧صرف و نحو، تجزیه و ترکیب. دستور زبان به دو بخش عمده تقسیم می شود: ۱ - ترکیب ( نقش ) : در ترکیب از نقش و جایگاه واژه در داخل جمله بحث می کنیم. ۲ - ت ... گزارش
0 | 0
تجزیه ترکیب٠٠:١٨ - ١٣٩٩/١٢/١٧صرف و نحو، نوع و نقش. دستور زبان به دو بخش عمده تقسیم می شود: ۱ - ترکیب ( نقش ) : در ترکیب از نقش و جایگاه واژه در داخل جمله بحث می کنیم. ۲ - تجزیه ... گزارش
2 | 1
تجزیه و ترکیب٠٠:١٣ - ١٣٩٩/١٢/١٧صرف و نحو، نوع و نقش. دستور زبان به دو بخش عمده تقسیم می شود: ۱ - ترکیب ( نقش ) : در ترکیب از نقش و جایگاه واژه در داخل جمله بحث می کنیم. ۲ - تجزیه ... گزارش
0 | 1
تژ٢١:٥١ - ١٣٩٩/١٢/١٦تج , tej در گویش بهابادی به معنی جوانه و تج زدن یعنی جوانه زدن.گزارش
0 | 0
مزرعه٠١:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١٦کشمون. [keshmun] در شهرستان بهاباد به مناطق بیرون از روستا که عموما به روستا متصل بوده و در آن از گذشته کشاورزی می شده است کشمون گفته می شود در کشمون ... گزارش
5 | 0
کشتزار٠١:١٨ - ١٣٩٩/١٢/١٦کشمون. [keshmun] در شهرستان بهاباد به مناطق بیرون از روستا که عموما به روستا متصل بوده و در آن از گذشته کشاورزی می شده است کشمون گفته می شود در کشمون ... گزارش
0 | 1
ابکش٠١:٠١ - ١٣٩٩/١٢/١٦در گویش شهرستان بهاباد به صافی یا آبکش؛ چلو صافی، تُرُش بالا و قَتِق بالا هم گفته می شود که مورد اخیر معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.گزارش
5 | 0
ترشح٠٠:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/١٦پَشُفتَه ( گویش یزدی ) و پَشُفتِه ( گویش شهرستان بهاباد ) که به ترشح مایعات گفته می شود. در این باره، دکتر ابوالفضل امامی میبدی می گوید: [پ] پیشوند ... گزارش
0 | 0
پشفته٠٠:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٦پَشُفتِه، در گویش شهرستان بهاباد به ترشح مایعات گفته می شود. در این باره، دکتر ابوالفضل امامی میبدی می گوید: [پ] پیشوند واژگونی ( برعکس سازی ) است؛ ... گزارش
0 | 0
او اشکو٢٠:٠٠ - ١٣٩٩/١٢/١٥اُوْ اَشکو، در گویش شهرستان بهاباد به معنای گریه و [اُوْ اَشکو کردن] به معنای گریه کردن است. این واژه از دو کلمه ی اُوْ ( به معنای آب ) و اشک ساخته ش ... گزارش
0 | 0
کشمون١٧:٥١ - ١٣٩٩/١٢/١٣کشمون. [keshmun]، کشتزار. در شهرستان بهاباد به مناطق بیرون از روستا که عموما به روستا متصل بوده و در آن از گذشته کشاورزی می شده است کشمون گفته می شو ... گزارش
0 | 0
forget٠٦:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/١٣forget:فراموش کردن. forgive:بخشیدن. Forgive and forget ببخش و فراموش کن You can not forget until you forgive تا وقتی که نبخشید نمی توانید فراموش ک ... گزارش
5 | 0
forgive٠٦:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/١٣forgive:بخشیدن. forget:فراموش کردن. Forgive and forget ببخش و فراموش کن You can not forget until you forgive تا وقتی که نبخشید نمی توانید فراموش ک ... گزارش
5 | 0