پیشنهادهای علی باقری (٣٩,٧٥٣)
صاحب مهابت ؛ هیبتناک.
صاحب مهارت ؛ استاد.
صاحب کار ؛ آنکه کار به کارگر و مزدور محول دارد. کارفرما.
صاحب مال ؛دارا.
صاحب مجد ؛ دارای شرف. جلالت مآب.
صاحب فراش بودن ؛ بستری بودن.
صاحب قول بودن ؛ صادق الوعده بودن. وفادار بودن. وفا به عهد کردن. وفا به وعد کردن.
صاحب فراست ؛ زیرک. شهم.
صاحب عیال ؛ عیالمند. و رجوع به صاحب عائله شود.
صاحب عطوفت ؛ مهربان. رؤوف.
صاحب عقل ؛ دانا. عاقل. خردمند.
صاحب علقه ؛ علاقه مند.
صاحب عزم ؛ بااراده. باعزم. پابرجا.
صاحب عصر ؛ صاحب الزمان. رجوع به صاحب العصر شود.
صاحب عُجب ؛ خودپسند. متکبر.
صاحب ِ عزّ ؛ خداوند عزت و جلال.
صاحب عزت نفس
صاحب طنطنه ؛ مطنطن. شکوه مند.
صاحب عائله ؛ معیل. عیال وار. عیالبار.
صاحب سواد ؛ باسواد. آنکه خواندن و نوشتن داند. آنکه سواد خواندن و نوشتن دارد.
صاحب صفین ؛ علی علیه السلام.
صاحب صیت ؛ نامی. شهیر.
صاحب راز ؛ صاحب السر. رازدار. رازنگاهدار. امین. معتمد.
صاحب سررشته بودن ؛ تخصص داشتن. کارآزموده بودن. و رجوع به سررشته دار شود.
صاحب جاه ؛ خداوند مقام و رتبه. و رجوع به صاحب جاه شود.
صاحب دوات ؛ دواتی. دوات دار. دویت دار.
صاحب دیده ؛ بصیر.
صاحب ثروت ؛ دولتمند. مالدار. دارا.
صاحب پیشانی ؛ خوش اقبال.
صاحب ثبات ؛ پابرجا.
صاحب ُالسِرّ ؛ رازدار.
صاحب ُالسرداب ؛ امام دوازدهم. رجوع به مهدی. . . شود.
صاحب بأس ؛ صاحب قوت و دلیری در حرب.
صاحب البیت ؛ خداوند خانه. خانه خدا. ابوالاضیاف. ابوالبیت. ابوالمثوی. ابوالمنزل.
صاحب ُالرمح ؛ نیزه دار. خداوند نیزه. نیزه ور.
صاحب اقتدار ؛ توانا. قادر. زورمند.
صاحب اشتهار ؛ نامی.
صاحب اغراض ؛ مغرض.
صاحب اعتبار ؛ آبرومند. دارای عزّت.
صاحب اختیار؛ آنکه حل و عقد به دست اوست.
داستان را ؛ مثلاً، فی المثل : وگرنه میانش ببرم بتیغ وگر داستان را برآید بمیغ. فردوسی. بفرمانش آریم اگرچه گوست وگر داستان را همه خسروست. فردوسی.
سالهای سال ؛ سالهای دراز.
سالگانی ؛ سالیانه.
سال به دوازده ماه ؛ همیشه.
سال بابا آدم و ننه حوا را داشتن ؛ بسیار سالخورده بودن.
سال برآمدن ؛ پیر شدن.
سال آینده ؛ یک سال بعد از سال حاضر.
سال آور ؛ سالدار.
سال آورد ؛ که آن را سال آورده است.
دیرینه سال ؛ کهل. سالخورده : دگر باره کردش سکندر سؤال که ای مهربان پیر دیرینه سال. نظامی.