پیشنهاد‌های علی باقری (٣٩,٧٥٣)

بازدید
٣٢,٢٤٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سال آفتاب ؛ سال شمسی. ( التفهیم ص 221 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تازه سال ؛ جوان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه شیرین ؛ قسمی شیرین بیان در کرج. ( یادداشت مؤلف ) . رجوع به شیرین بیان شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه دواندن یا دوانیدن ؛ بیخ گرفتن. ریشه راندن. ریشه کردن. ( مجموعه مترادفات ص 179 ) : نهال همت طالب به عرش ریشه دواند ولی چه سود که نخل سعادتش پست ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه راندن ؛ ریشه دواندن. ( آنندراج ) . ریشه کردن. ریشه دواندن. ( مجموعه مترادفات ص 589 ) . بیخ زدن. بیخ گرفتن : به احباب از شهره شهدی چشاند که در کا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه خردل ؛ رفور . از تیره کروسیفر است و قسمت قابل مصرف آن سوش تازه ، و ماده مؤثر آن کلوکز ید سولفوره است. ( از کارآموزی داروسازی ص 181 ) .

پیشنهاد
٠

ریشه داشتن در چیزی ؛ ریشه بردن بر چیزی. ( آنندراج ) . ریشه دار شدن. ریشه دوانیده شدن : کی رود از خاطر آشفته ام سودای ناز کز خط او ریشه دارد در دلم غو ...

پیشنهاد
٠

ریشه پیچیدن بر چیزی ؛ ریشه داشتن در چیزی. ( آنندراج ) . بدو پیچیدن. جزٔبجزء بدو متصل شدن : نپیچد بر دل کس ریشه شوق گرفتاری چو نخلم تا گره وا می کنی س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- ریشه جوز ؛ خولنجان. ( ناظم الاطباء ) . از ادویه است. ( یادداشت مؤلف )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه بستن ؛ ریشه دوانیدن. استوار ساختن بیخ و ریشه. پابرجا گشتن : نبندد ریشه نخل آرزو در خاک آزادی به تاراج دمیدن داد همت حاصل ما را. ناصرعلی ( از آن ...

پیشنهاد
٠

ریشه بند کردن ؛ ریشه بستن. ( ازآنندراج ) . پابرجا شدن. استوار گشتن : چو در حقه سیم گوهر نهند درو همچو گوهر کند ریشه بند. وحید ( از آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه بنفشه ؛ ایرسا. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به ترکیب ریشه ایرسا شود.

پیشنهاد
٠

ریشه باباآدم ؛ اصل اللوف. ( ناظم الاطباء ) . ریشه اراقیطون. ( یادداشت مؤلف ) . ریشه اریسا ( باردان بزرگ ) . رجوع به باباآدم وترکیب ریشه اراقیطون شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه بُر ؛ از آلات کشاورزی است. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- ریشه بر شدن ؛ از ریشه برآمدن. به کلی محو و نابود شدن. از میان رفتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه انداختن ؛ ریشه دوانیدن. رجوع به ترکیب ریشه دواندن شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه ایرسا؛ بیخ بنفشه. ریشه آلیسا. ( یادداشت مؤلف ) . رجوع به ترکیب ریشه آلیسا شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه آلیسا ؛ در تداول عامه ، مصحف ریشه ایرسا. بیخ ایرسا. ریشه زنبق کبود. اصل سوسن آسمانجونی. ریشه زنبق. ( از یادداشت مؤلف ) . رجوع به ترکیب ریشه ٔای ...

پیشنهاد
٠

ریشه اراقیطون ؛ ریشه باباآدم. ( از یادداشت مؤلف ) . رجوع به ترکیب ریشه باباآدم شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه کلمه ؛ ماده آن. ( از یادداشت دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

از ریشه برآوردن ؛ از بیخ برکندن. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریشه دندان ؛ بن آن. ثاهة. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه ناخن ؛ آنچه بعد از چیدن ناخن در کنار جای ماند و آزار دهد در عرف هند کور گویند. ( آنندراج ) : مشکل که ولی زاده اذیت نرساند یارب که برافتد ز جهان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه دستار ؛ طره دستار. ( از ناظم الاطباء ) . علاقه دستار که آن را در عرف هند طره گویند. ( آنندراج ) : آویخته چون ریشه دستارچه سبز سیمین گرهی بر سر ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه سبحانیه ؛ کسوتی مر مرشدان را که بر سر بندند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آب آلویی: فروشنده دوره گرد که آب آلوی خیسانده در آب فروشد: ( وقتی اینجا آمدند چه کاره بودند آبالویی بودند، تند تایی می کردند شاه توت، آب زرشک می فروخ ...

پیشنهاد
١

از آب تکان خوردن نخوردن: کنایه از آرامش کامل برقرار بودن، رخ ندادن آشوبی که احتمال وقوع آن در میان بوده باشد. ( فلانی تخم سیاست است چنان به وضعیت لرس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آبْ پَنْبه: عمل دو غاب مالیدن ( توسعاً ) تعمیرات ظاهری و مختصر: ( اتاق های یکی از همسایه ها تعمیر و آب پنبه اش تمام شد و در اختیار صاحبش قرار گرفت ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اب تَنْقیه: آب عماله ( ( عقل و شعور نه آب تنقیه است که توی اماله آدم بریزند، نه بُته تنور نانوایی است که سر دو شاخه بگذارند توی سوراخ آدم بکنند ) ) ( ...

پیشنهاد
١

آب توبه سرِ کسی ریختن: کسی را ( معمولاً زنی هر جایی را ) توبه دان و از گناه پاک کردند ( ( یارو می رود دست یک سیاه سر لچک به سر را می گیرد و می برد شا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزار کشیدن: متحمل رنج و سختی شدن: ( چه آزارها که از او نکشید ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همراه شدن ؛ همسفر گشتن : سالی ازبلخ با بامیانم سفر بود. . . جوانی به بدرقه همراه من شد. ( گلستان چ فروغی ص 162 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شدن دل ؛ آمدن نگرانی و اضطراب : لشکری که دلهای ایشان بشده بود یکدست کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 385 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موی شدن ؛ لاغر و نحیف گشتن : موی شکافم به شعر موی شدستم ز غم لیک نگنجم همی در حرم مقتدا. خاقانی.

پیشنهاد
٠

با گوهر خود شدن هر چیز ؛ به اصل خود بازگردیدن هر چیز. ( از یادداشت مؤلف ) : همه چیز با گوهر خود شود گر نیک گردد و گر بد شود. فرخی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از خود بشدن ؛ بیهوش گشتن :

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از خود بشدن ؛ بیهوش گشتن : احمد گفت نگه کردم جمله آن زمین و کوه زر شده بود از خود بشدم. ( تذکرةالاولیاء عطار ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به تخت برشدن ؛ بر تخت نشستن. بالای تخت قرار گرفتن : به فرخندگی شاه فیروزبخت یکی روز برشد به فیروزه تخت. نظامی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بلند شدن آتش ؛ شعله ور شدن آتش. برافروختن و شراره کشیدن آن : امروز بکش چو میتوان کشت کآتش چو بلند شد جهان سوخت. سعدی.

پیشنهاد
٠

از کار شدن دست ؛ بازماندن دست از حرکت. واماندن. از نیرو بشدن : همه دست و شمشیر از کار شد جهان و شهی بر دلش خوار شد. فردوسی. شد از تشنگی دست گردان ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از آن شدن ؛ کارش از آن گذشتن : دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم. حافظ.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در سر شدن عمر ؛ به پایان رسیدن آن : مشکل حال چنان نیست که سر باز کنم عمردرسرشده بینم چو نظر بازکنم. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کار کسی شدن ؛ کاراو ساخته شدن. کار او تمام شدن. به نیستی و مرگ نزدیک شدن او : احمد را بخواند و گفت کار من شد کار رسول را زودتر بگذارد. ( تاریخ بیهقی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- به بن شدن سخن ؛ تمام شدن. به انتها رسیدن. به پایان آمدن : ز خوی بد شاه چندین سخن همی رفت تا شد سخنشان به بن. فردوسی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در سر کسی شدن ؛ نابود او شدن. تباه و هلاک او گردیدن : و آخر بیازردند [ترکمانان ] و به سرعادت خویش که غارت بود بازشدند. . . تا سالاری چون تاش فراش. . ...