پیشنهاد‌های علی باقری (٣٩,٧٥٠)

بازدید
٣٢,٢٠٦
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دافع تب ، دافع حمی ؛ تب بر.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل بداغ داشتن ؛ غمین بودن : مدار از تهی روغنی دل بداغ که ناگه ز پی برفروزد چراغ. نظامی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرم کردن داغ ؛ تازه کردن درد. بیاد آوردن اندوه : مکن بیوه چند را گرم داغ شب بیوگان را مکن چون چراغ. نظامی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درد و داغ ؛ رنج وغم : همی بودیک ماه با درد و داغ نمی جست یکدم ز انده فراغ. فردوسی. برفت یار من و من نژند و شیفته وار بباغ رفتم با درد و داغ رفتن یا ...

پیشنهاد
٠

داغ بر جان کسی نهادن ؛ او را در اندوه آن ماندن : جهان را بسی هست زینان بیاد بسی داغ بر جان هر کس نهاد. فردوسی.

پیشنهاد
٠

داغ چیزی بدل کسی گذاشتن ؛ او را در حسرت آن ماندن. او را از آن محروم ساختن. - داغ ِ دل ؛ درد دل. اندوه دل : در داغ دل بسوز و ز مرهم اثر مجوی با خویش ...

پیشنهاد
٠

داغ از دل ستاندن ؛ دفع غم و اندوه کردن : ای ازدر آنکه در چنین باغ آیی و ستانی از دلم داغ. نظامی.

پیشنهاد
٠

داغ بدل برافکندن ؛ در دل غمی داشتن : گر من نه بدل داغ برافکنده امی با تو ز غم آزاد و ترا بنده امی. خاقانی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با داغ ؛ با درد. بدرد : چو جاماسب زآنگونه پاسخ شنید دل بسته زآنگونه با داغ دید. فردوسی.

پیشنهاد
٠

فتیله بر داغ گذاشتن و بر داغ نهادن ؛ رنجی بر رنج سابق افزودن : کسی که بر دل من تهمت فراغ نهاد فتیله دگرم بر چراغ داغ نهاد. باقرکاشی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغ و دود ؛ آتش و دود : جهان تا جهان بود کوچی نبود مگر شهر ازیشان پر از داغ و دود. فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 8 ص 2445 ) . || اثر و نشان ریش یا جر ...

پیشنهاد
٠

نقره داغ کردن کسی را ؛ جریمه نقدی ستدن ازو.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نقره داغ ؛ داغ شده با نقره و مجازاًجریمه است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغ ناامیدی ؛ نشان یأس. علامت حرمان : دادم بباد عمری در انتظار روزی این داغ ناامیدی بر انتظار من چه. خاقانی.

پیشنهاد
٠

دل بدخمه داغ کردن ؛ مردن. نابود شدن. نیست گشتن : هر که را رهبری کلاغ کند بیگمان دل بدخمه داغ کند. عنصری.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرم داغ ؛ که تأثیر سوختگی داغ هنوز درنیافته است. هنوز جای داغ سرد نشده و سوزش آغاز نکرده است : هنوز از عشقبازی گرم داغ است هنوزش شور شیرین در دماغ ا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغ بسرین بودن ؛ نشان بندگی داشتن.

پیشنهاد
٠

داغ بسرین داشتن ؛ بنده بودن.

پیشنهاد
٠

داغ خادمی بر روی ؛داغ بندگی بر چهره. دارای نقش و داغ غلامی بر رخسار : یکی بحضرت او داغ خادمی بر روی یکی بخدمت او دست بندگی بر هم. سعدی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغ برران ؛ دارای اثر و نشان داغ بر ران. نشانه دار. علامت دارنده. بر براق بهشت فخر کند مرکبی کز تو داغ برران است. سوزنی. جز بنام تو داغ برران نیست ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغ بررخ ؛ داغ برروی.

پیشنهاد
٠

داغ بر سرین داشتن ؛ دارای نقش داغ بر کفل بودن : جان نقش رخ تو بر نگین دارد دل داغ غم تو بر سرین دارد. انوری.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بداغ بندگی ؛ با نشان بندگی : بداغ بندگی مردن بر این در بجان او که از ملک جهان به. حافظ.

پیشنهاد
٠

داغ از سرین شستن ؛ کار بیهوده کردن : گرنه بیهوده است و بیحاصل بود شستن بر آب آدمی را حسرت از دل ، اسب را داغ از سرین. سعدی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با داغ کسی ؛ با نقش و نشان نام آن کس بر اندام از آهن تفته : بنده خاص ملک باش که با داغ ملک روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس. سنائی.

پیشنهاد
٠

با داغ کسی زادن ؛ از آغاز داغ او را داشتن : هر آهو که با داغ او زاده بود ز نافه کشی نافش افتاده بود. نظامی.

پیشنهاد
٠

از داغ رخ آراستن ؛ نشان داغ بر چهره نقش کردن : گوسفندی که رخ از داغ تو آراسته کرد اژدها بالش و بالین کندش از دنبال. فرخی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باداغ ؛ داغدار : درافکند در گوش گور یله همان نیز باداغ سیصد گله. فردوسی. نبشت ازبر پیکر آن نگار که با داغ اسکندرست این شکار. نظامی

پیشنهاد
٠

داعی حق را اجابت کردن ؛ مردن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داعی الفلاح ؛ مؤذن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سود داشتن ؛ نفع دادن : صفرای مرا سود ندارد ملکا درد سر من کجا نشاند علکا. ابوالمؤید. کیست کش وصل تو ندارد سود کیست کش فرقت تو نگزاید. دقیقی. گوی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بداشتن ؛ ایستانیدن در جائی. نصب کردن. گماردن. متوقف کردن : و تاش سپهسالارش را بر میسره بداشت. ( تاریخ بیهقی ) . و همچنان در باب مرکبان خاصه که بداشته ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر دار کشیدن ؛ بر دار کردن. بدار زدن. بالای دار کردن : نگهم را کشیده از مژگان دور باش نگاه او بردار. هروی ( از آنندراج ) . گردنی داریم از موی میان ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر دار زدن ؛ بر دار کردن. بر دار کشیدن. حلق آویز کردن. بدار آوردن. بدار بستن. ( آنندراج ) . رسم ولایت چنان است که چوبی خم نصب کنند و آدمی را رسن بحلق ...

پیشنهاد
٠

هول و تکان دادن ؛ به قلق و اضطراب افکندن کسی را.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وا دادن ؛ با فاصله شدن. متناوب گردیدن ، چنانکه شدت و التهاب درد. - || ممانعت کردن. - || نادیده گرفتن. - || باز دادن : خاردر پا شد چنین دشواریاب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نم پس دادن ؛ تراوش کردن و تراویدن رطوبت از چیزی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوید دادن ؛ وعده خوب کردن : همی دادشان نیز فرخ امید بسی دادشان مهتری را نوید. فردوسی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناهار دادن ؛ ناهار خوراندن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می دادن ؛ شراب دادن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میل دادن ؛ منحرف کردن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصب دادن ؛ مقام و رتبت دادن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مواجب دادن ؛ ماهانه دادن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرتبت دادن ؛ مقام و منصب و جاه دادن : نفرین کنم بدرد ( ز درد ) و بلا این زمانه را کو داد کبر و مرتبت این کوفشانه را. شاکر بخاری.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لیز دادن ؛ سر دادن ، لیزانیدن چیزی ، لغزانیدن آن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماهیانه دادن ؛ وظیفه ومقرری دادن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لو دادن سری را ؛ بروز دادن و فاش کردن آن.

پیشنهاد
٠

لو دادن شریک جرم خودرا ؛ تباهکاری او را بروز دادن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لو دادن کسی را ؛ بدست دادن او.

پیشنهاد
٠

لب دادن یا ندادن کاسه ؛ حالتی کاسه را که چون مایعی از او سرازیر کنند در ظرف دیگر پراکنده نشود.