پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
گزافه ی شاعرانه ( ادبیات ) : اغراق دکتر کزازی " گزافه ی شاعرانه " را در نوشته های خود به جای اغراق بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
اغراق ( ادبیات ) : گزافه ی شاعرانه دکتر کزازی " گزافه ی شاعرانه " را در نوشته های خود به جای اغراق بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاو ...
افگانگی :سقط افگانه: کودک سقط شده نگاه شود به سقط در زبان آذری به کودک سقط شده "تؤشؤک" به معنی "افتاده" گفته می شود
سقط: اَفگانگی ، سقط بچه دکتر کزازی واژه ی " افگانگی" را در نوشته های خود به جای " سقط" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزاز ...
آبستن : در زبان آذری به زن آبستن در لغت" بویلو" و در اصطلاح " آغیر آیاق" ( کسی که پایش سنگین است ) گفته می شود . گران بودن : آبستن بودن ، بار دار بو ...
گران بودن : آبستن بودن ، در زبان آذری به زن آبستن آغریر آیاق ( کسی که پایش سنگین است ) گفته می شود. گران بود واندر شکم بچه داشت همی از گرانی ، به س ...
اندیشیدن: نگران و دلواپس بودن بدو گفت از این خود میندیش هیچ هُشیواری و رای و دانش بسیج نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۵۲.
رنگ و بوی گرفتن سخن:کنایه ای است فعلی و ایما از ارج و ارز و زیبایی و والایی یافتن. در بیت زیر ، در معنی بالا گرفتن سخن و گسترده شدن آن به کار رفته ا ...
دختران پرستار : معمولا در داستان ها و افسانه ها ی جهان این دختران هستند که از پهلوانان زخمی و غالبا در بند پرستاری و مراقبت می کنند . در داستان های ا ...
آزار : غمی گشت و سوداوه را خوار کرد دل خویش را ز او پر آزار کرد دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد :《 آزار با همین ریخت در پهلوی، به کار می رفته ...
سنگ : مرا خواست کآرد به کاری بچنگ دو دست اندر آورد چون سنگ تنگ دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: 《سنگ با همین ریخت ، در پهلوی ، به کار می رفته اس ...
سَر : افزون بر ، علاوه بر ، بر افزون ، بعلاوه بگفتم که : چندین بر این سر نهم همه نیکویها به دختر دهم معنی مصراع اول : به او گفتم چند برابر افزون بر ...
پسر اندر : ناپسری دکتر کزازی واژه ی " پسراندر" را در نوشته های خود به جای " ناپسری" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱ ...
ناپسری : پسر اندر دکتر کزازی واژه ی " پسراندر" را در نوشته های خود به جای " ناپسری" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱ ...
خون شدن خوی : کنایه ای است ایما از شرم بسیار و ژرف. خردمند مردم چه گوید کنون ؟ خُویِ شرم ، از این داستان گشت خون نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
آمیغ برافزوده : ترکیب اضافی دکتر کزازی " آمیغ بر افزوده" را در نوشته های خود به جای" ترکیب اضافی " بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
ترکیب اضافی : آمیغ برافزوده دکتر کزازی " آمیغ بر افزوده" را در نوشته های خود به جای" ترکیب اضافی " بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
وابسته ( ادبیات ) : مقیّد دکتر کزازی واژه ی"وابسته " را در نوشته های خود به جای " مقید " بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کز ...
مانسته : مشبه به دکتر کزازی واژه ی " مانسته " را در نوشته های خود به جای " مشبه به" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱ ...
مشبه به : مانسته دکتر کزازی واژه ی " مانسته " را در نوشته های خود به جای " مشبه به" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱ ...
هفت : عدد هفت از شماره های سپند و آیینی ، نشانه ی بَوَندگی و سر آمدگی و کمال دکتر کزازی در مورد واژه ی هفت می نویسد: 《 از شماره های سپند و آیینی است ...
پَی آورد : تذییل، گونه ای از فراخی در سخن دکتر کزازی واژه ی "پی آورد" را در نوشته های خود به جای" تذییل" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داست ...
تذییل : پَی آورد، گونه ای از فراخی در سخن . دکتر کزازی واژه ی "پی آورد" را در نوشته های خود به جای" تذییل" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، دا ...
پیل وار : نماد بسیاری و گرانی بار ، نماد بسیاری و انبوهی بار زر پیلوار از تو مقصود نیست که پیل تو چون پیل محمود نیست ز هر چیز چندان کِش اندازه نیست ا ...
رمه کردن:کنایه فعلی ایماست از گرد آوردن ، یک جا گرد آوردن که : 《 آمد؛ نگه کرد ایوان همه ؛ بتانِ سیه چشم کردم رمه. 》 نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیا ...
کار کار: کاردار ، کار ساز ، خدمتکار ، شغل ساز ، کارگر، کاش کآن پیشه کار من بودی تا مگر کارکار من بودی معنی بیت:کاش آن پیشه ی تو کار من بود و تو هم ...
کیانی شور :شور کیانی، غوغا و بانگ پادشاهی، بالکنایه شور عشق پادشاهی و آرزوی رسیدن به سلطنت. خوشتر آید ترا کبابی گور از هزاران چنین کیانی شور هفت پی ...
آفرین پیوند : ثناخوان ، مدّاح ، مدح گوی چون فرو گفت آفرین پیوند آفریننده را درودی چند هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۶۶.
کاسه نواز : طبل زن ، آنکه کاسه ی آهنین کوس رویین را می نوازد. کوس رویین بلند کرد آواز زخمه بر کاسه ریخت کاسه نواز هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیا ...
صحرا نورد : شتر
نفس بر آوردن: دم زدن ، سخن گفتن، در باره ی گل " شکفتن و بوی خوش بخشیدن" چون گل از کام خود بر آر نفس کام تو عطر سای کام تو بس هفت پیکر نظامی، تصحیح دک ...
جادوی سخن پیوند :افسونگر ِ شاعر ، شاعر سخن پرداز افسونگر بس کن ای جادوی سخن پیوند سخن رفته چند گویی چند هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴ ...
پر : به معنی پناه و پشتیبانی مرا آفریننده ، از فرّ خویش بپرورد و بنشاند در پَرِّ خویش دکتر کزازی در مورد واژه ی پر می نویسد : 《 . . . و می تواند بود ...
چهر : تخمه و تبار دو دیگر که پرسیدی از چهرِ من بیامیخت جانِ تو با مهرِ من دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد:《این واژه در معنی تخمه و تبار، همانند ...
استعاره پیرو : استعاره تبعیّه دکتر کزازی " استعاره ی پیرو" را در نوشته های خود به جای " استعاره ی تبعیّه" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داس ...
استعاره تبعیّه : استعاره ی پیرو دکتر کزازی " استعاره ی پیرو" را در نوشته های خود به جای " استعاره ی تبعیه" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داس ...
بوسه چاک:بوسه ای پرشور و به آرزو خواسته شده ، بوسه ای صدا دار سرش تنگ بگرفت و یک بوسه چاک بداد و نبود آگه از شرم و باک دکتر کزازی در مورد این واژه م ...
بوسه چاک:بوسه ای پرشور و به آرزو خواسته شده ، بوسه ای صدا دار سرش تنگ بگرفت و یک بوسه چاک بداد و نبود آگه از شرم و باک دکتر کزازی در مورد این واژه م ...
ماه نو : ماه ِ دلپذیر و شگفت آور ، ماهی که به تازگی کامل شده ( ماه کامل ) دکتر کزازی اعتقاد دارد در بیت زیر " نو" در ماه نو در معنی هلال در نظر نیست ...
زن کردن : به زنی گرفتن که : گر بر دلِ پاک شیون کنم بِه آید که از دشمنان زن کنم ( فردوسی ) و یا سعدی گفته: مردیت بیازمای و آنگه زن کن ؛ دختر منشان ...
شیون : ناله و افغانی است که به هنگام سوگ بر می آورند. دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: 《 این واژه با همین ریخت، در پهلوی ، به کار رفته است ریخت ...
شمردن : شمارنده : از مصدر شمردن به معنی سخن سرد و درشت گفتن و دشنام دادن نیز بکار برده می شود . امروزه هم شمردن به کنایه به معنی دشنام کار برد دارد. ...
شمارنده : از ریشه ی شماردن به معنی سخن سرد و درشت گفتن و دشنام دادن نیز بکار برده می شود . امروزه هم شمردن به کنایه به معنی دشنام کار برد دارد. "رف ...
ژکان : از ژکیدن است، به معنی لُندیدن و از خشم و آزردگی ، زیر لب سخن گفتن . برفتند هر یک سویِ تخت ِخویش ژَکان و شمارنده ی بختِ خویش معنی: هرکدام ( ا ...
داماد : شاه داماد در پهلوی دامات dāmāt بوده است. همی آن بدین ، این بدان گفت : 《ماه نیارد بدین شاه کردن نگاه》 معنی بیت:دختران به همدیگر گفتند: حتی ما ...
طراز: شهری بوده است ، در ترکستان خاوری و نزدیک به فرغانه که زنان آن در زیبایی آوازه ای بلند داشته اند . چنین نارسیده بتان طراز که بسرشتشان ایزد از ش ...
سرشتن: آمیختن ، آفریدن و پدید آوردن چنین نارسیده بتان طراز که بسرشتشان ایزد از شرم و ناز دکتر کزازی در خصوص واژه ی " سرشتن" می نویسد:《 این واژه در په ...
مانواژ: ادات تشبیه دکتر کزازی " مانواژ " را در نوشته های خود به جای " ادات تشبیه" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳ ...
ادات تشبیه : مانواژ دکتر کزازی " مانواژ " را در نوشته های خود به جای " ادات تشبیه" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳ ...
به بالش در زبان آذری " بالنج "یا "بالیش" گفته می شود . ولی نوعی زیر سری که از بالش بزرگتر هست به آن "یاستیق" گفته می شود. یاستیق در زبان آذری همان با ...