پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
چرت ( اصطلاح خیاطی ) :شکاف کوچکی که به وسیله قیچی روی پارچه ایجاد می شود . ، به دو منظور ؛ یکی در زمان برش برای نشان دادن قسمت اضافه ای که روی پارچه ...
اریب پارچه ( اصطلاح خیاطی ) :حد فاصل بین طول و عرض پارچه. یا به عبارتی بهتر اگر طول پارچه را عمودی در نظر یگیرید و عرض پارچه را افقی، خطوط کجی که نه ...
زمزم : ( اصطلاح خیاطی ) :به نوعی از پارچه و قماش نخی گفته می شود . پارچه زمزم از انواع پارچه های سبک است . زم یک واژه ی آرامی به معنی بِایست ؛ و معا ...
نقاب ( اصطلاح خیاطی ) : بلیطی یا لبه اضافی زیرین زیپ شلوار را گویند
وال ( اصطلاح خیاطی ) : به نوعی از پاچه ی نخی گفته می شود
پیله سلی ( اصطلاح خیاطی ) : پیله ای که درقسمت کمر عرض کم و درلبه دامن عریض تر می شود.
بلوک Block ( اصطلاح خیاطی ) : به معنی قالب اولیه الگو.
اگرند سیمان ( اصطلاح خیاطی ) : به معنی تهیه الگوی پالتو و کت است.
اسموک ( اصطلاح خیاطی ) : به نوعی کت پشت بلند اطلاق می شود. و همچنین به دوخت لانه زنبوری نیز می گویند.
آنتی ژامپ ( اصطلاح خیاطی ) : درز شلوار از زیر فاق تا زمین.
آمپی ژامپ ( اصطلاح خیاطی ) درز از خط کمر تا روی قوزک پا
دم پای راسته ( Straight ) : نوعی از طرح شلوار است که در آن گشادی دم پا به اندازه ای است که نزدیک قوزک پا می ایستد. آزادی کمی از ناحیه ی ساق شلوار دار ...
دم پای تنگ ( Tapered ) ( اصطلاح خیاطی ) : نوعی از طرح شلوار که به اسامی مختلفی از جمله میخی، شمعی، لوله تفنگی و چسبان نیز مرسوم است. این طرح شلوار از ...
آستین اسقفی ( اصطلاح خیاطی ) : در خیاطی به آستین لبه گشاد آستین اسقفی گفته می شود .
آت سایز ( اصطلاح خیاطی ) : در خیاطی به اندام های غیر طبیعی گفته می شود .
آناتومی ( اصطلاح خیاطی ) آناتومی در خیاطی از ترکیب خطوط افقی، عمودی، منحنی و اریب ساخته می شود.
پام پام ( اصطلاح خیاطی ) : در بافتنی ها، همان گلوله هایی که با کاموا درست می کنند.
دراپینگ : ( اصطلاح خیاطی ) دراپینگ یکی از بخش های مهم در فرایند تولید و طراحی لباس است. به قرار دادن و سنجاق زدن پارچه به صورت یک طرح سه بعدی بر روی ...
دراپه : روی هم ریخته یا دوبل.
آستین شمیزیه ( اصطلاح خیاطی ) : آستین مچی مردانه یا زنانه
وتاژ ( اصطلاح خیاطی ) : خمیدگی ، برآمدگی در کارور پشت ( کوله ) قوز برآمدگی در کارور اختلاف جلو و پشت بیشتر از 7 سانتی متر را در افراد ( خمیدگی - قو ...
ولو لورت ( اصطلاح خیاطی ) : تخته مخصوص برای اطو مخمل
شیرازه ( اصطلاح خیاطی ) : مادگی ( جا دکمه ) همان جا دگمه در لباس است
لبه دوزی ( اصطلاح خیاطی ) : پاک دوزی یا سردوزی لبه دوزی یا پاکدوزی به انواع دوخت هایی اطلاق می شود که مانع از ریشه شدن جادرز پارچه شود. بدیهی است که ...
قرینه سازی ( اصطلاح خیاطی ) : بوسیله کوک شل در پارچه و با کارین در کاغذ انجام می گیرد .
ملین یا مل ( اصطلاح خیاطی ) : گج یا صابون خیاطی که با آن روی پارچه و الگو خط انداخته می شود .
اشل ( اصطلاح خیاطی ) : گونیای خیاطی یا شابلون خیاطی.
آنفورشور ( اصطلاح خیاطی ) : فاق شلوار یا هجاب را گویند. واژه ی آنفورشور یا �فاق� از جمله اصطلاحات بسیار کاربردی در خیاطی است . فاق به بلندی شلوار در ...
اوزمان ( اصطلاح خیاطی ) : فضای ایجاد شده در الگو را گویند. معنی لغوی اوزمان Evazman یعنی پیشرو که در خیاطی اصطلاح پر کاربردی است و در میان یا پهلوی ...
فاسا ( اصطلاح خیاطی ) : کوک شل ، فقیله ، فاصا فاسا که نام دیگر آن کوک شل است وبرای قرینه نمودن قطعات لباس بکار می رود . از این کوک، برای ردگذاری به ...
شالوده ( اصطلاح خیاطی ) : الگوی کنترل شده ( پایه و اساس ) هنگامی که برای اولین بار لباسی طراحی و دوخته می شود . ابتدا از روی الگو و طرح شالوده را ته ...
پاترون ( اصطلاح خیاطی ) : الگو ، ( پاترن ) هم گویند. پاترون تیپ ، پاترون تیپ : الگویی است که مدل مورد نظر را روی آن پیاده و سپس روی متقال برای نمونه ...
کادر ( اصطلاح خیاطی ) : عرض در طول الگوی جلو و پشت به اضافه 5 الی 10 سانت را گویند. منبع : http://www. shikdooz. com
بندینک: حلقه ی جا دکمه، قلاب فرانسوی بندینک برای دکمه و قزن قفلی و یا پل کمر دوخته می شود و در لباسهایی که به تناسب مدل بجای جا دکمه بندینک دوخته می ...
سِپَهْرَم: پهلوان تورانی است. سپهرم بُد و بارْمان پیشرَو خبر شد بدیشان ز سالار نو دکتر کزازی در مورد این اسم می نویسد:<< ریشه و معنای این نام روشن ن ...
طالقان: سویِ طالقان آمد و مَرْوْرود؛ سپهرش همی داد مانا درود؛ دکتر کزازی در مورد طالقان در بیت بالا می نویسد: > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
ایران: از ایران سوی زاولستان کشید اَبا پیلتن، سـوی دستان کشید دکتر کزازی در مورد واژه ی ایران می نویسد: > و در جای دیگر می نویسد: ( ( نام سپند ایرا ...
ذوقافیتین: دو قافیگی دکتر کزازی واژه ی " دوقافیگی" را در نوشته های خود به جای " آرایه ی ذوقافیتین" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
شکار نیستان: شکار در نیستان گهی شاد بر تخت ِِ دستان شدی گهی در شکار نـَیِستان بُــــــدی دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد:<<ایرانیان نیستان را کن ...
در زبان آذری به کلفتی " یؤقونْلُوق " گفته می شود . ضرب المثل ترکی : هر زاد نازیکلیکدن قیریلار بشر یوقون لوقدان . ترجمه: هر چیزی به خاطر نازک بودن ...
در زبان آذری " سو " یعنی آب ضرب المثل ترکی : "سو اولان ییرده تیمم باطلدی . " ترجمه: جایی که آب هست تیمم باطل است شعر : بر خلافت تا علی باشد، کسی ...
اؤلو : در زبان آذری به معنی مرده است . از مصدر اؤلمک به معنی مردن ضرب المثل ترکی : قبیر صاندیقا ( قبرستانا ) گئدن اولو قایتماز . ترجمه: مرده ای ک ...
ارسال المثل: دستانزنی دکتر کزازی واژه ی " دستانزنی" را در نوشته های خود به جای " آرایه ی ارسال المثل" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سی ...
کوس بر پیل بستن: کنایه ی ایماست از سپاه راندن و رهسپار شدن. ” وز آن جایگه کوس بر پیل بست به گُردان بفرمود و خود برنشست“ نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان ...
دوازده: گزین کرد از آن نامداران سوار، دلیران جنگی ده و دو هزار سِپرور پیاده ده و دوهزار گزین کرد شاه از درِ کارزار دکتر کزازی در مورد عدد دوازده ...
سپندی: تقدس نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۹۳.
اختر: درفش ”سر اندر سپهرْ اخترِ کاویان، چو ماه درخشنده، اندر میان. “ دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، ...
سَروج: ”هم از پهلَوِ پارس و کوچ و بلوچ، ز گیلان جنگیّ و دشت سَروج“ دکتر کزازی در مورد این شهر می نویسد:<<نام شهر ی بوده است در میانْ رودان فرازین ( ...
خواب آمدن: کنایه ی فعلی ایما به معنی دلآسوده و آرام بودن ”چو بیدار باشی تو، خواب آیدم؛ چو ارْمَنده باشی، شتاب آیدم. “ نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سی ...
اَرمَنْده: ریختی است از" آرَمنده " به معنی آرام و آسوده ”چو بیدار باشی تو، خواب آیدم؛ چو ارْمَنده باشی، شتاب آیدم. “ دکتر کزازی در مورد این واژه می ن ...