پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
برات: [اصطلاح حقوق]سندی است تجارتی که بوسیله آن شخصی که محیل نامیده می شود به شخصی که محال علیه نامیده می شود حواله می دهد که مبلغی در وجه شخص ثالث ب ...
بنچاق: [اصطلاح حقوق]اسناد راجع به مالکیت یا نقل و انتقال سابق بر معامله ای که فعلاً انجام می گیرد.
بدهکار:[اصطلاح حقوق] کسی که در ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد.
باطل:[اصطلاح حقوق] هر عمل حقوقی که مخالف مقررات قانونی بوده باشد.
ایفاء: [اصطلاح حقوق]در مورد پرداخت دین به کار می رود.
اهلیت:[اصطلاح حقوق] صفت کسی است که دارای جنون، سفه، صفر، ورشکستگی و سایر موانع محرومیت از حقوق باشد.
انکار: [اصطلاح حقوق]در اصطلاح آئین دادرسی مدنی کسی که سندی علیه او ابراز شود و او مهر یا امضاء یا اثر انگشت منتسب به خود را نفی کند و آنها را از خود ...
اهل: غیر محجور را اهل می گویند و در لغت به معنی شایسته آمده است. کلمه ( اهل ) به طوری که راغب گفته به معنای هر آنکس و یا کسانی است که نسبت و یا خاند ...
انفساخ: انحلال قهری عقد را گویند. [اصطلاح حقوق]
انحلال: در معنی از بین رفتن یک موسسه رسمی[اصطلاح حقوق]
انتقال: [اصطلاح حقوق] زوال مالکیت مالک نسبت به مال معین به نفع مالک جدید.
اکراه: [اصطلاح حقوق]عملی است تهدیدآمیز از طرف کسی نسبت به دیگری به منظور تحقق بخشیدن عمل حقوقی مورد نظر اکراه کننده
اقطاعات: [اصطلاح حقوق]جمع اقطاعه است و آن قطعه ای است از اراضی مواد که امام یا نایب او در اختیار کسی می گذارد که او آن را مورد انتفاع خود قرار دهد.
اقامه ی دعوی: [اصطلاح حقوق]طرح دعوی در مرجع صلاحیتدار مدنی یا کیفری یا اداری
اعیان: [اصطلاح حقوق]جمع کلمه عین است و عین به معنی مالی است که دارای جرم و ابعاد می باشد اعیان در مقابل منافع و حقوق استعمال می شود.
اعاده اعتبار:[اصطلاح حقوق] بازگشت تاجر ور شکسته به موجب حکم دادگاه به اعتبار بازرگانی خود.
اسناد رسمی:[اصطلاح حقوق] اسنادی که در اداره ثبت اسناد و املاک یا دفاتر اسناد رسمی یا نزد سایر مأموران رسمی در حدود صلاحیت آنان و برابر مقررات قانونی ...
استیمان:[اصطلاح حقوق] مطالبه ی مالی بعنوان امانت
استعاط:[اصطلاح حقوق] از بین بردن حقی به توسط صاحب حق
استیفاء: استفاده از کار یا مال دیگری با رضای او[اصطلاح حقوق]
استنابه:[اصطلاح حقوق] عمل حقوقی که بموجب استنطاق: تحقیق از متهم راجع به مورد اتهام از طرف مأمور صلاحیتدار قضایی.
استقراء: [اصطلاح حقوق]بررسی جزئیات مربوط به یک کل بمنظور استخراج قاعدة کلی که مشترک بین آن جزئیات باشد
استعفا:[اصطلاح حقوق] عملی که به موجب آن شخصی که در موسسه دولتی یا ملتی یا وابسته به دولت سمتی را دارا می باشد تقاضای ترک آن سمت را می نماید.
استعمال: [اصطلاح حقوق]در حقوق اداری اسلام به معنی استخدام به کار می رود.
استعداء: [اصطلاح حقوق]اقامه دعوی را گویند.
استشهاد: [اصطلاح حقوق]دعوت به شهادت در ورقة عادی یا رسمی را گویند
استرعاء:[اصطلاح حقوق]عبارت است از دعوت شاهد اصل از شاهد فرع مبنی بر اینکه، شهادت او را تحمل نماید.
استدلال:[اصطلاح حقوق] تمسک فکری است به چیزی که اندیشه را به چیز دیگر راهنمایی می کند.
استخلاف:[اصطلاح حقوق] عبارت است از اینکه شخص دیگری را برای بعد از فوت خود مالک قسمتی از دارای خود نماید.
اساسنامه:[اصطلاح حقوق] مقررات یا قراردادی که برای طرز کار یک جمعیت مقرر و معین می شود.
اراده:[اصطلاح حقوق] حرکت نفس به طرف کاری معین پس از تصور و تصدیق منفعت آن.
اراضی آیش: [اصطلاح حقوق]عناصر آن عبارتست از: الف ـ بالفعل مالک داشته باشد ب ـ زمین مزروعی باشد ج ـ مالک برای مدت معلوم یا محدودی از کشت و زرع آن چشم ...
ادله اربعه:[اصطلاح حقوق] در نزد عامه کتاب و سنت و قیاس و اجماع را گویند و در نزد خاصه کتاب و سنت و عقل و اجماع است.
آداب و رسوم:[اصطلاح حقوق] در اصطلاحات حقوقی به یک سلسله مقررات که در معرف و عادت متداول بوده و در قوانین نوشته و مدون منعکس نشده باشد گفته می شود.
اخوه:[اصطلاح حقوق] در باب ارث شامل برادران و خواهران هر دو می باشد.
اخطار: [اصطلاح حقوق]به معنی یاد آوری کردن و خاطر نشان نمودن است.
اختراع:[اصطلاح حقوق] ابداع محصول صنعتی تازه و نیز کشف وسیلة تازه یا اعمال وسایل موجود بطریق نو برای تحصیل یک نتیجه یا محصول صنعتی یا فلاحتی را گویند.
احوال مدنی:[اصطلاح حقوق] عبارت است از وضع قضایی اشخاص از نظر حقوق خصوصی.
احوال: [اصطلاح حقوق] مجموع اوصاف یک شخص که قانون مدنی آنها را موضوع آثار حقوقی برای آن شخص قرار داده است.
احتیاط: [اصطلاح حقوق] اخذ شیوه ای که در آن حتی المقدور منظور مقنن عملی گردد و این در مواردی است که شک پیش آید.
آمیلوپلاست ( Amiloplast ) :[اصطلاح زیست شناسی] پلاستهای بیرنگ که در آندوسپرم دولپه ایها و اندامهای اندوخته ای مانند غده های سیب زمینی یافت می شود.
آنتریدی ( Antheridium ) :[اصطلاح زیست شناسی] اندام جنسی نر در جلبکها ، قارچها ، بریوفیتها و سرخسها.
اسیدهای نوکلئیک ( nucleic acids ) :[اصطلاح زیست شناسی]پلی نوکلئوتیدهای بیولوژیکی که در آنها ریشه های نوکلئوتیدی در یک توالی اختصاصی توسط پیوندهای فسف ...
جهش ژنی ( Mutation ) :[اصطلاح زیست شناسی] یک تغییر قابل وراثت در توالی نوکلئوتیدی یک کروموزوم.
تقسیم میتوز ( mitosis ) : [اصطلاح زیست شناسی]یک فرآیند چند مرحله ای در سلولهای یوکاریوتی که منجر به همانند سازی کروموزومها و تقسیم سلولی می شود.
لیزوزوم ( Lysosome ) : [اصطلاح زیست شناسی]یک اندامک موجود در سلول یوکاریوتی که توسط یک غشا احاطه شده است. حاوی بسیاری از آنزیمهای هیدرولیتیکی بوده و ...
هیدرولیز ( hydrolysis ) : [اصطلاح زیست شناسی]شکستن یک پیوند نظیر یک پیوند انیدریدی یا پپتیدی ، با افزودن عناصر آب و تولید دو یا چند محصول.
پاسخ ایمنی ( immune response ) :[اصطلاح زیست شناسی] ظرفیت یک مهره دار در تولید آنتی بادیهای ضد یک آنتی ژن ، یک ماکرومولکول خارجی برای موجود زنده.
گلیکولیز ( glycolysis ) :[اصطلاح زیست شناسی] مسیر کاتابولیکی که توسط آن یک مولکول گلوکز به دو مولکول پیروات شکسته می شود.
انتشار تسهیل شده ( facilitated diffusion ) :[اصطلاح زیست شناسی] انتقال یک ماده قطبی از عرض یک غشای بیولوژیک به کمک یک انتقال دهنده پروتئینی که به آن ...