پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
صحت :[اصطلاح حقوق] یک عمل حقوقی است و عبارت از مطابقت آن عمل با شرایط قانونی می باشد.
شریک:[اصطلاح حقوق] کسی که با یک یا چند نفر دیگر در شیئی یا اشیاء معینی به نحو اشاعه ذی حق است.
شرکت: [اصطلاح حقوق]اجتماع حقوق چند مالک در شیئی معین به نحو اشاعه
شخص حقیقی: [اصطلاح حقوق]به معنی شخص طبیعی است.
شخص طبیعی:[اصطلاح حقوق]اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف می باشند.
شخص حقوقی:[اصطلاح حقوق]عبارت است از گروهی از افراد انسان یا منفعتی از منافع عمومی
شخص:[اصطلاح حقوق] کسی که موضع حق قرار گیرد مانند انسان و شرکت تجاری
ادعای غبن:[اصطلاح حقوق] یکی از شرایط فسخ معامله است. در صورتی که یکی از طرفین ادعا کند در معامله ای دچار ضرر شده است، در اصطلاح حقوقی به آن ادعای غبن ...
شبه عقد:[اصطلاح حقوق] عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع ننموده و بدون اینکه عقدی منعقد گردد ایجاد تعهد در مقابل غیر نماید.
سهو: [اصطلاح حقوق]غفلت از چیزی بطوری که با کوچکترین یادآوری متنبه گردد. هر سهوی اشتباه است ولی هر اشتباهی سهو نیست.
سهم:[اصطلاح حقوق] حصه شریک در مال الشرکه
سلطه:[اصطلاح حقوق] عبارتست از اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر.
سکنی:[اصطلاح حقوق] حق انتفاع هرگاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد آن را سکنی نامند.
سقوط: تنزل و از بین رفتن حق را گویند. [اصطلاح حقوق]
سب: [اصطلاح حقوق]در فقه از جرایم ضد شرع است و عبارت است از ناسزا گفتن.
سازش:[اصطلاح حقوق] تراضی طرفین دعوی بر فیصلة نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس
زیان دیرکرد:[اصطلاح حقوق] به معنی خسارت تأخیر تأدیه است.
زیان: [اصطلاح حقوق]در معنی ضرر به کار می رود
رقبه: [اصطلاح حقوق]عنوان املاک غیر منقول
رشید:[اصطلاح حقوق] کسیکه دارای وصف رشد است در مقابل غیر رشید یا سفیه استعمال می شود هر رشیدی عاقل است ولی هر عاقلی رشید نیست.
رابطة حقوقی:[اصطلاح حقوق] بستگی حقوقی دو یا چند شخص و نیز بستگی حقوقی شخص با اشیاء و اموال و حقوق و منافع را گویند
دلال: [اصطلاح حقوق]کسیکه با دریافت حق معینی واسطه بین خریدار و فروشنده می شود.
دفتر تجارتی: [اصطلاح حقوق]دفاتری که تاجر مطابق مقررات قانون تجارت تهیه و نگهداری کند.
دستمزد: مزدی که برای انجام کار بدنی غیر مستمر داده می شود. [اصطلاح حقوق]
درآمد اتفاقی:[اصطلاح حقوق] هر درآمدی که به صورت غیر مستمر و اتفاق بدست آید مانند پاداش، جایزه و . . .
دایر:زمینی است که تحت کشت یا بنیاد و مانند آنها باشد . [اصطلاح حقوق]
حجر: [اصطلاح حقوق]نداشتن صلاحیت در دارا شدن حق معین و نیز نداشتن صلاحیت برای اعمال حقی که شخص آنرا دارا شده است.
حاکمیت:[اصطلاح حقوق] قدرت سیاسی دولت که در دست حکومت می باشد.
جریمه: [اصطلاح حقوق]وجه نقد یا مال دیگر که بعنوان مجازات از مجرم گیرند.
جرم: [اصطلاح حقوق]عملی است که قانون آن را از طریق تعیین کیفر منع کرده باشد.
جرایم:[اصطلاح حقوق] جمع جرم است که عبارتست از مخالفت با نهی که قانون برای آن مخالفت مجازات کرده باشد.
جاعل:[اصطلاح حقوق] از نظر حقوق مدنی متعهد در جعاله را گویند
ثبت احول:[اصطلاح حقوق] ثبت وقایع 4گانه: تولد، فوت، ازدواج و طلاق.
تولیت:[اصطلاح حقوق] تصدی امور وقف را گویند.
توقیف:[اصطلاح حقوق] سلب آزادی از شخص یا مال او با حالت انتظار ترخیص.
توقف: [اصطلاح حقوق]در حقوق تجارت به معنی ورشکستگی استعمال می شود.
تملک: [اصطلاح حقوق]قصد انشا در قبول ملکیت
تلف:[اصطلاح حقوق] از بین رفتن مال بدون دخالت مستقیم یا غیرمستقیم مالک یا شخص دیگر.
تقسیم: [اصطلاح حقوق]تفکیک حصه هر یک از شرکاء ملک مشاع معین از طریق تراضی شرکاء یا از طریق حکم دادگاه در صورتیکه بین همه شرکاء تراضی واقع نشود.
تفلیس:[اصطلاح حقوق] صادر نمودن حکم افلاس کسی
تفاسخ:[اصطلاح حقوق] مترادف اقاله است.
تسلیط:[اصطلاح حقوق] هر کس در مال خود حق هرگونه تصرف که مخالف شرع نباشد دارد.
تخلف: [اصطلاح حقوق]عدم انجام تعهد یا تأخیر انجام تعهد.
تحلیف: کسی را وادار به اداء سوگند کردن[اصطلاح حقوق]
تأسیس:[اصطلاح حقوق] یعنی پی نهادن و ایجاد نمودن. به معنی وضع قانونی است که در معرف و عادت وجود نداشته است.
پروتکل:[اصطلاح حقوق] صورت جلسات مجالس سیاسی که برای مذاکره و رسیدگی در امری منعقد شده باشد.
پرداخت:[اصطلاح حقوق] اجراء تعهدی که موضوع آن وجه نقد باشد.
بیع محاباتی:[اصطلاح حقوق] بیع به کمتر از ثمن المثل را که عالماً عامداً صورت گرفته باشد را گویند.
بیع سلف: [اصطلاح حقوق]مترادف بیع سلم است و آن بیعی است که ثمن حال و مبیع مؤجل باشد.
بیع مؤجل:[اصطلاح حقوق] بیع نسیه