پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
خبر:[اصطلاح خبرنگاری] مطلبی که واقعه ای را عیناً به همان شکلی که اتفاق افتاده بدون شرح و تفسیر بیان می کند.
حوزه:[اصطلاح خبرنگاری] تخصص خبرنگار در یک یا چند موضوع یا رشته. مثلاً خبرنگاری در حوزه نفت تخصص دارد.
حق التحریر:[اصطلاح خبرنگاری] کسی که در استخدام روزنامه نیست و بر حسب تعداد ستون هایی که نوشته دستمزد می گیرد. حق التحریر ثابت کسی ست که در استخدام رو ...
حروفچینی:[اصطلاح خبرنگاری] بخشی که مطالب روزنامه در آن تایپ می شود.
تیتر صفحه اول: [اصطلاح خبرنگاری] تیترمهمترین خبر روزنامه از نظر ارزش های خبری و خط مشی روزنامه در صفحه اول و زیر نام روزنامه چاپ می شود.
جوابیه:[اصطلاح خبرنگاری] مطلبی که فردی یا مرکزی در پاسخ به مطلب چاپ شده در روزنامه درباره خودش می نویسد.
تیتر: [اصطلاح خبرنگاری] عنوان یک مقاله که بزرگ و با حروف درشت تر از متن چاپ می شود.
توضیح: [اصطلاح خبرنگاری] در صورتی که روزنامه مطلب یا عکسی را اشتباهی چاپ کرده باشد و بخواهد بابت این اشتباه عذرخواهی کند و موضوع را به شکلی درست ارای ...
توزیع: [اصطلاح خبرنگاری]بخشی از روزنامه که وظیفه دارد پس از چاپ، روزنامه را بین دکه ها و در شهرهای مختلف تقسیم کند.
تفسیر: [اصطلاح خبرنگاری]نوعی از مقاله که در آن نویسنده به بیان دیدگاه های شخصی اش درباره یک موضوع می پردازد.
تعقیب خبر:: [اصطلاح خبرنگاری] پیگیری موضوع خبری توسط خبرنگار که هر چند مدت یک بار یا هر روز، هر ساعت و حتی گاهی هر چند دقیقه یک بار انجام می شود.
رباء قرضی: [اصطلاح فقهی] اضافه ای که پرداخت آن در ضمن قرض شرط گردد.
دائمه: [اصطلاح فقهی] زنی که طی عقد دائم به همسری مردی در آمده باشد.
جبیره مرهم : [اصطلاح فقهی] پارچه و پوششی که زخم یا شکستگی را با آن ببندند.
انتقال : [اصطلاح فقهی] جابه جایی، جابه جا شدن چیز نجس به نحوی که دیگر شئ اول محسوب نشود مانند انتقال خون انسان به پشه.
اموال محترمه : [اصطلاح فقهی] اموالی که بنابر ضوابط اسلامی دارای احترام است.
اُجرَتُ المِثل : [اصطلاح فقهی] اجرت همانند. مثل این که شخصی بدون تعیین اجرت، کاری انجام دهد، برای تشخیص قیمت کار انجام شده گفته می شود : اگر همین کار ...
قرار:[اصطلاح حقوق] نوعی رأی است، تصمیم دادگاه در امر ترافع
صیغه:[اصطلاح حقوق] در عقود وایقاعات تشریفاتی الفاظ معین را گویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ درست نیست.
صراف:[اصطلاح حقوق] بازرگانی که معاملات پولی می کند.
شاکی :[اصطلاح حقوق]کسیکه از دست دیگری به یکی از مقامات رسمی مرجع شکایت، تظلم شفاهی یا کتبی می کند.
سلم:[اصطلاح حقوق] بیعی که ثمن آن حال و مبیع آن مؤجل باشد.
عقد رضایی : [اصطلاح حقوق]عقدی است که با حداقل عناصر لازم برای تشکیل عقد یعنی قصد و رضای طرفین و توافق آنها تشکیل میشود .
ید: [اصطلاح حقوق]تصرف در مالی را ید گویند.
هامش: [اصطلاح حقوق]هر نوشته که بصورت تغییر یا اضافه در حاشیه سند درج شود و جزء سند باشد.
وکالت: [اصطلاح حقوق]عقدی است که به موجب آن, شخص به دیگری اختیار انجام عملی را به نام و به نفع خود می دهد وکالت دهنده را موکل و وکالت گیرنده را وکیل ن ...
وصیت: [اصطلاح حقوق]اعمال حقوق مدنی از طریق استخلاف
وجوب: [اصطلاح حقوق]به معنی لزوم عقد یا ایقاع
واخواست: اعتراض را گویند[اصطلاح حقوق]
نقل:[اصطلاح حقوق] سلب مالکیت یک مالک نسبت به مال معین و اعطاء آن به دیگری خواه به رضای مالک باشد و خواه به حکم قانون.
نایب: [اصطلاح حقوق]کسی که در امر مخصوصی از طرف شخص که واجد صلاحیت است به او اختیار خاصی داده می شود.
موصی: [اصطلاح حقوق]کسی را گویند که طی وصیت تملیکی مال یا منفعتی از مال خود را برای زمان پس از مرگش به دیگری تملیک می کند
موت فرضی:[اصطلاح حقوق] موتی است که بموجب حکم دادگاه درباره ی شخصی که غائب مفقودالخبر شده است فرض می شود.
مقاوله نامه:[اصطلاح حقوق] نوشته حاکی از یک قرارداد بین المللی را گویند.
مصالح:[اصطلاح حقوق] کسی که در عقد صلح ایجاب از ناحیه اوست.
معافیت: [اصطلاح حقوق]عفو از حق به معنی چشم پوشی از حق خود به نفع طرف است.
مشتری:[اصطلاح حقوق] کسی که در عقد بیع قبول عقد می کند و عوض می دهد.
محل اقامت:[اصطلاح حقوق] محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.
مجنون:[اصطلاح حقوق] کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است. مجنون در اصل از ماده جن ( بر وزن ظن ) به معنی ستر و پوشش است ، و از آنجا که مجنون چ ...
مؤسس: [اصطلاح حقوق]کسی که سازمان یا کار یا گروهی را بوجود می آورد.
مأجور:[اصطلاح حقوق] به معنی عین مستأجره استعمال شده است.
مؤجل:[اصطلاح حقوق] تعهدی که انجام دادن مشروط به رسیدن اجل معین باشد.
گرو : [اصطلاح حقوق]مرادف رهن است و گرو دهنده راهن است و گروگیر مرتهن است و گروگان عین مرهونه را گویند. گرو : [ اصطلاح کفتر بازی ] به مسابقه های کبوت ...
قولنامه:[اصطلاح حقوق] نوشته ای غالباً عادی حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی در مورد معینی که ضمانت اجراء تخلف از آن است.
قصد: [اصطلاح حقوق]مصمم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره.
قسم:[اصطلاح حقوق] گواه گرفتن یکی از مقدسات بر صدق اظهار خود.
عوض:[اصطلاح حقوق] در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را عوض نامند.
علت: [اصطلاح حقوق]امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود.
عدالت: [اصطلاح حقوق]یعنی ترک جرایم بزرگ و اصرار نورزیدن بر جرایم کوچک و رعایت مروت.
ظهر نویسی:[اصطلاح حقوق] عبارت است از اینکه دارنده ی سند دین و مخصوصاً تجاری در پشت سند دستور یا اذن می دهد که سند را به شخص دیگری بدهد.