پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
اِرایوِل | arrival ( اصطلاحات هواپیمایی ) ارایول یا همان پرواز ورودی نیز از اصطلاحات پرکاربرد در فرودگاه و پرواز است. ارایول به پروازهایی گفته می شود ...
گِیت | gate ( اصطلاحات هواپیمایی ) یکی از رایج ترین اصطلاحات پرکاربرد در فرودگاه و هنگام سوار شدن به هواپیما، گِیت است. بعد از ارائه بلیط هواپیما و د ...
ترمینال | terminal ( اصطلاحات هواپیمایی ) :ترمینال مسافربری در فرودگاه نیز کاربرد زیادی دارد و گاهی ممکن است مفهوم ترمینال را با فرودگاه اشتباه کنیم. ...
لِی اُووِر | layover ( اصطلاحات هواپیمایی ) این اصطلاح را می توان توقف بین راه یا بین پرواز ترجمه کرد. در پروازهای با توقف، مسافران باید از هواپیما پ ...
فِلایت | flights ( اصطلاحات هواپیمایی ) فلایت یا همان پرواز به سفری گفته می شود که هواپیما بین یک مبدا و مقصد انجام می دهد. معمولا هر پرواز با یک شما ...
اِیرلاین ( airline ) :ایرلاین به شرکتی گفته می شود که صاحب هواپیماهاست؛ به همین دلیل در فارسی به ایرلاین، شرکت هواپیمایی نیز گفته می شود. معمولا ایرل ...
امر: فرمان الهی که مبدأ وجود است: " کُن فیکون". عالم امر در مقابل عالم خلق است" اَلا لَهُ الخَلْقُ والأمر" ۷/۵۴ همانا که از آنِ اوست عالم خلق و عالم ...
عَقار: آب و ملک دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( معمولا ضیاع و عقار در فارسی با هم بکار می روند. و با هم یک معنی می دهند و آن هم” آب و ...
حَبََّذا: از دو بخش ( " حَبَّ" و "ذا" ) حبَّذا فعلی است که فاعل آن" ذا" است ( در دستور زبان عرب اینگونه افعال را افعال مدح و ذم می نامند ) یعنی چه نی ...
ناکْ دِه: فروشنده ی عطریات و مشک که جنس تقلبی دارد. ( ( مُشک پُشکت یکی است چون تو همی ناکْ دِه را ندانی از عطار ) ) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این و ...
مشک و پشک برای کسی یکسان بودن: کنایه از عدم تشخیص خوب از بد نظیرِ دوغ و دوشاب برای وی یکسان بودن. ( ( مُشک پُشکت یکی است چون تو همی ناکْ دِه را ندا ...
یسار: غنا و ثروت و فراخی معیشت یمین و یسار: چپ و راست ( ( دین نیاید به دست تا بُودَت بر یمین و یسار، یُمن و یسار ) ) یعنی: تا در چپ و راست تو فرا ...
پرّه: گره قفل، دندانه ی قفل، محلی که سبب بسته شدن قفل می شود. ( ( نشود در گشاده، تا تو بدم بر نیاری ز قفل و پرّه دمار ) ) یعنی تا با زور و نیرو از ...
رباط: کاروانسرا، کنایه از محل اقامت ناپایدار و موقتی. ( ( در گذر زین رباط غرچه فریب در گذر زین رباطِ مردُ مخوار ) ) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این ...
غرچه: احمق، کم خرد، کوهستانی ( ( در گذر زین رباط غرچه فریب در گذر زین رباطِ مردُمخوار ) ) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( غرچه: اح ...
غرچه فریب: فریبندهٔ احمقان ( ( در گذر زین رباط غرچه فریب در گذر زین رباطِ مردُمخوار ) ) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( غرچه: احمق ...
قار: برف به زبان آذری، قار کردن ریش سیاه: به کنایه سفید کردن آن، ( ( شیب کردی به لفظ تازی ریش قیر کردی به لفظِ ترکی قار ) ) یعنی به زبان عربی ریش ...
شیب کردن: سفید کردن ( ( شیب کردی به لفظ تازی ریش قیر کردی به لفظِ ترکی قار ) ) یعنی به زبان عربی ریش را شیب ( سفید ) کردی و به زبان ترکی ریش سیاه ر ...
دولتی مرد: سعادتمند، خوشبخت ( ( دولتی مردی، ار نپّریدست مرغ امسالت از دریچه ی پار ) ) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( دولت را قدما ...
پِرار: پیرار، سال قبل از پار در اندیشه ی پار و پیرار ماندن: کنایه از عمر امسال و سال پیشین خویش را ضایع کردن، کنایه از ضایع کردن و حدر دادن عمر. ( ...
بس: بس کن ( ( بس! که نامرد و خشک مغزت کرد رنگِ کافور و مُشکِ لیل و نهار ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، زمستان ...
مشک: ماده ای خوش بو و معطر دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( در طب قدیم مشک را برای تقویت اعضای رئیسه ی بدن و حرارت غریزیه و حواس و تقو ...
کافور: ماده خوشبویی که از گیاهی به همین نام می گیرند و رنگِ ان سپید است. دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( قدما اعتقاد داشته اند که خو ...
بلغار: ناحیه ای افسانه ای که مردم آن به سپید پوستی مشهورند و تحدید حدودِ جغرافیائی آن ، از قدیم، جنبه ی افسانه ای داشته است. احتمالا قومی از اسلاوها ...
خزر: نام ناحیه ای و مردمی که به سپید پوستی معروف بوده اند. گه کند ماه نقشت اندر دل در خَزَر هند و درحبش بُلغار ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصای ...
اثیر: ( از یونانی اِثِر ) فلک نار، کره ی آتش که به عقیده ی قدما آتش موجود در کره ی زمین سایه ای یا نمونه ای از آن است. مولوی می گوید: عین آتش در اثی ...
تیر چرخ: عطارد ( ( گه کند تیرِ چرخت از سرِ ذهن چون کمان گوشه گشته و زِهوار ) ) معنی بیت: یعنی، گاه، عطارد از سر ذهن و ذکاوت، ترا بمانند کمان، گوش ...
لولی: کولی ( ( گاه ناهید، لولی ِ رعنا کُنَدَت بادْ سار و باده گُسار ) ) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( در اصل به معنی افراد طوایف ...
ناهید :ستاره ی زهره ( ( گاه ناهید، لولی ِ رعنا کُنَدَت بادْ سار و باده گُسار ) ) دکترشفیعی کدکنی در مورد. این واژه می نویسد: ( ( در منسوبات کواکب ...
زرّ ِ عیار : طلای ناب ، زر ناب
زنار قلم:منظوز از زُنّارِ قلم ، بندی است که در نیِ قلم وجود دارد. > معنی بیت: گاه ستاره ی بهرام به تهمت، تیغ بر کمر ِِ تو می بندد. ( تازیانه های ...
زنار قلم:منظوز از زُنّارِ قلم ، بندی است که در نیِ قلم وجود دارد > معنی بیت: گاه ستاره ی بهرام به تهمت تیغ بر کمر ِتو می بندد. ( تازیانه های سلوک ...
بهرام: ستاره مشتری > دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ‹‹بهرام ستاره ی جنگ و خونریزی است و در منسوبات کواکب همواره با تیغ و خشم و سلحشور ...
اورمزد: ستاره ی مشتری > دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ‹‹ستاره مشتری به ستاره ی سعادت مشهور بوده است و حفظِ امتعه و غذاها را به او نسب ...
نثار: پراکندن، افشاندن سیم و زر یا گوهر یا اشیای قیمتی دیگر یا شیرینی و نقل و. . . دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ‹‹معمولا بر سر، یا در ...
هوا انگیز: بر انگیزنده ی آرزوها ‹‹ای هوا های تو هوا انگیز وی خدایان تو خدای آزار›› ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، ز ...
هوا انگیز: بر انگیزنده ی آرزوها ‹‹ای هوا های تو هوا انگیز وی خدایان تو خدای آزار›› ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، ز ...
ترکتاز: تاخت و تازِ بی رحمانه.
خاک تودهٔ غدار: کنایه از زمین و جهان ِ مادی است. خاک توده: توده ی خاک ‹‹خیز تا زاب روی بنشانیم گردِ این خاکْ تودهٔ غدّار›› ( تازیانه های سلوک، نقد ...
آب روی: کنایه از عرق رخسار است ظاهراً، یا اشک. ‹‹خیز تا زاب روی بنشانیم گردِ این خاکْ تودهٔ غدّار›› ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دک ...
طلب: در طلب بکوشید، به صیغه ی اغرا در نحو عربی باب خاصی است اگر منظور از آن برحذر داشتن مخاطب باشد باب تحذیر می خوانندو اگر منظور ترغیب کسی به چیزی ب ...
آرایشِ چین: کنایه ای ایما از آرایش بسیار نغز و هنرمندانه > دکترکزازی درمورد واژه چین می نویسد: ‹‹ چین در پندارشناسی سخن پارسی، سرزمین نگاره هاست و ه ...
آرایشِ چین: کنایه ای ایما از آرایش بسیار نغز و هنرمندانه > دکترکزازی درمورد واژه چین می نویسد: ‹‹ چین در پندارشناسی سخن پارسی، سرزمین نگاره هاست و ه ...
آرایشِ چین: کنایه ای ایما از آرایش بسیار نغز و هنرمندانه آرایشِ چین: کنایه ای ایما از آرایش بسیار نغز و هنرمندانه > دکترکزازی درمورد واژه چین می نوی ...
دست: بالش، تخت، مسند پادشاهان از همین رو به محل حکومت پادشاهان دستگاه گفته شده است. > ‹‹نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۳٠ ...
غمی شدن: سست شدن، ناتوان شدن، از کار افتادن > دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: ‹‹از دید معنی شناسی، در کاربرد ویژه است: سست؛ نا توان، از کار ا ...
گرزه ی گاو میش: گرزی که سر آن به شکل سر گاومیش است، گرزی که سرش مانند سر گاومیش بوده به هر یک ز ما بود پنجاه بیش، سرافراز، با گُرزیه ی گاوْمیش دکتر ...
دامن در خون کشیدن: کنایه از مردن ”گر ایدون که زین سویِ جیحون کشد، همی دامنِ خویش در خون کشد. “ دکتر کزازی " مصدر برساخته" را در نوشته های خود به جای ...
باتن: باجربزه، توانا در کار که آن ترک بدپیشه و ریمن است که هم بانژاد است و هم با تن است دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: > دکتر کزازی " مصدر ...
فرو گرفت: حصر دکتر کزازی واژه ی " فرو گرفت" را در نوشته های خود به جای واژه ی " حصر " بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزاز ...