تقى زاده رئیس مجلس ایران"بختیاریها با انکلیسیها ارتباط داشتند اینکه
انکلیسیها نبود، سردار اسعد به لندن رفت وبا انکلیسیها مشاوره کرد کمان میرود جون او را تشویق کردند دل کرفت، به خوانین دیکر هم کفت که انکلیسیها موافقند، آمدند
... [مشاهده متن کامل]
تهران را کرفتند"
کتاب زندکى طوفانى خاطرات سبختیاریها قشون کشیدند آمدند طهران بدون مشور
تید حسن تقى زاده صفحه ٣٣٣ ، ٣٣٣
�الواره جمع ملر� بهضم لام وسکون راء مخففه است وجماعت صحرانشین کوه کرد قارسى زبان را دلر� کویند و �لر� دو مملکت فارس بر دوقم است: یکى لر ممستى که شرح حال آنها بیانه ودیکرى لرکوه کیلوبهکه بر ٣ ایل قسمت شدواند ومردم هر طایقه مانئد مردمان دشقان جز کلانتر وبزرک خود را نخواهند ودر الماعت دیکرى درنیا یند:اول: ایل الاجرى است وآنها را ازجندین طایفه ترک وتاجیک ولر انتخاب کرده، همه را أقاجرى کوبند وشماره خانه هاى أنها در قدیم از سه جهاربنج هزار مى کلشت و اکنون تزدیک به٨٠٠ خانوار سى شوئد وبر جندین تیره قسمت شده، هریکى را ناسى علیحده است، مانند: افشارو بکدلى وتینکو وجامه بزرکى وجفتائى وداودى وشعرى وقرءبانحى وکشتیل ولرزبان وتمامى آفاجرى در تابستان وزمستان از اکناف حومه بهبهان که کرمسیرى سخت است بیرون تروند, در زمستان در جادرهاسیاء بیابانى توتف کنند ودر تابستان در کناره هاى رود خانه کردستان بهبهان رودخانه خیر آباد بهبهان، خانه ها را ازشاخ وبرک بید ساخته، منزل نمایند ومال دیوان خودرا ازمواشى کاو وکوسفند وکاومیش دهند ودر کنارة ماهور و تلال حومه، زراعت دیمى نمایند وجون تصرفى دردهات حومه بهبهان ندارند ناحیه را به اسم ایل آقاجرى نکفته اند.
دویم: ازسه ابل، الوارکوه کیلوبه را ایل باوى کویتد، اصل آنها از عرب باوى اهواز استکه بهناحیه �باشت� وناحیة � کوسره، کوه لیلویه امده، این دو ناحیه را تصاعب تموده هر دورا ناحیه باوى کویتد وشماره غانه هاى باوى که صحرانشیند از ٥٠٠ , بکذرد و در زمستان در جادرهاى سیاه ودر تابستان در خانه هاى خاشاکى در بیابانها توتف کند وبر مندین تیره قسمت شدهائد مانتد: تیره على شاهى وکشین وموسائى وبرافتابى وقلعداى که آنرا �عمله� نیز کویند وزبان ابن تیرمها عمه ماتند زبان سایر الوار باشد وأنجه ازبوسى قدیم تاحله باشت کوم وکومره باقر. ماندمائد در دهات ابن ناحیه که شرح آنها بیاید توتف دارند
.
اغلب هنرپیشگان نامدار در ایران تورکان بودن! نهضت ملی نفت به دست دکتر مصدق تورک قاجاری و برادران قشقلیی رغم خورد! آموزش عشایری نوین بدست بهمن بیمی قشقایی رفم خورد! شما چه دستاوردی داشتید؟؟؟ جز دروغ غارت نوکری و جاسوسی بیگانگان و دشمنی و دزدی از اقوام
... [مشاهده متن کامل]
شهرهای تورک نشین بهترین امنیت و فرهنگ دارا هستند! حال با خودتان مقایسه کنید؟؟؟؟ در ایران و چهان پارچه تورک و برند های تورک مطرح ترن! تاریخ باستانی تورک و زبان تورکی که از غنای زیادی برخوردار است اما نصف شما سیدسادات و هنوز نمیدانید از عیلام هستید یا کاسی یا پارس یا لولوبی قدیم هم برخی از شما میگفتند فارس عرب کورد هستند!
تاونلی سفیر انکلیس:"بختیارى ها محکم
در دستان ما هستند
١٣م، کشف تلبیس، اسناد محرمانه انکلیس، صفحه ٣٩والتر تاونلى سفیر انکلیس ٢٣ مارس ١
٩
هنرى لا یارد انکلیسى"لایارد انکلیسى که از بختیاری
یران زن بختیاری خود رابا
الاغ معاوضه کرد
دکتر محمود کتهازن کرفته بود قبل از رفتن از
ایرایى، کتاب فراماسونرى در ایران، صفحه ١٣٩
تورک ها هفت کشور دارند و چهارده جمهوری خودمختار دارند و در جهان سیصد میلیون هستند و هزار سال حکومت ایران تورک تبار بود که از دوران تورکان زبان فارسی دری یا درباری رسمی و احیا میشه و هر اثر تاریخی بعد اسلام در دوران تورکان در ایران ساخته شده اند حال با خود متوهم و پرادعاتان مقایسه کنید!
... [مشاهده متن کامل]
ده ٢٢
والتر تاونلی، سTimes والنتاین جیرول
" .
نظر به تنفر قدیمى که بختیاریها به حکومت ایران دارند، وتا امروز عادت کردند امیدهاى خودشان رابر روى اصل حمایت انکلیس قرار دهند، جون که انکلیسى ها یکانه خارجیانى هستندکه رابطه دوستانه با
بختیارى ها دارند "
رحیم نامور. �برخى ملاحظات بیرامون تاریخ انقلاب مشروطیت� صف
حفیر انکلیس
"خوانین بختیارى به ما قول
ایران، حکم کند که آنها بر ضد روس و انکلیس بجنکند،
انها اطلاعت نکنند"
کتاب ک
داده اند، در صورتى که دول
تشف تلبیس، اسناد محرمانه انکلیس، صفحه ء٩، جاب برلین
در جهان پارچه تورک مطرح هست! حال تصور کن پارچه لور همه میخندن! در جهان زبان های تورکی زبانی است پرقواعد التصافی و بین المللی
زبان فارسی دری یا درباری زمان حکومت های تورک احیا و رسمی شد!
شاهنامه فردوسی زمان محمود غزنوی نگارش شد! تقویم حلالی بدستور جلال الدین ملک شاه سلجوقی تدوین شد
... [مشاهده متن کامل]
اما شما الوار هر کجا باشید آنجا پر از فساد فحشا دزدی است و بیفرهنگی
و یک ایران لورها را بیفرهنگ و متوهم میدانند!
همین قاجار قرن ها با روس و انگلیس جنگید
شما نوکران انگلیس بودید اتفاقا و جاسوسان آنها
خب اقای تاریخ جهان:
این برای ما لر هه افتخاره که با مردمان اگاهی چون انگلیسی ها گشتیم و اومدند چاه نفت رو کشف کردند بیمارستان ساختن اولین نیروگاه کشور در مسجد سلیمان ساخته شده بهترین دکتر های هندی و انگلیسی اولین بار به مسجد سلیمان امدند اولین راه اهن ها در خوزستان ساخته شد.
... [مشاهده متن کامل]
اولین تیم ملی فوتبال در مسجد سلیمان ساخته شد
شما ترک های همجنس باز قاجاری چه کردید؟
نشستید سر سفره اخوندا، قران خوانی روزه داری، زن بازی همجنس بازی و. . .
چه کشف کردید؟۲ درصد دانشمندان فیزیک وریاضیات جهان گچسارانی هستند
بزرگترین ریاضی دان دنیا بچه مسجد سلیمانه
و. . . .
اولین ماشین گازی توسط یک بختیاری ساخته شد. . . .
ای لرهای عزیز این مواردی که حقیر نام برده خیلی خیلی شندر غازه اینارو یه خاطر بسپارید و غرور ملی خودتون رو حفظ کنید.
تربیت نسل های ایرانی بر عهده ی شماست. . . . .
شما ترکا بابالفرض۲۰۰میلیون جمعیت دقیقا به چه دستاورد هایی رسیدید؟؟؟؟؟؟؟؟
آقای مهران تاج در همین کتاب شرحی بر حافظ گفته شده قبلش ایل قشقایی عشایر بودن و عده کمی از آنها در شهر بودن و منظورش لوریان کولی است که در ایل قشقایی وجود داشتند و نوکری ایل میکردن و هیچ کتاب و تفسیری به غیر این کتاب اینو اینگونه معنا نکرده!
... [مشاهده متن کامل]
تفاسیر دیگه ش در کنابع های دیگه:
معنی �فغان! کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب / چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را�
در این بیت، شاعر با آهی از سر دلدادگی، از لولیانی می گوید که شوخ و بازیگرند، با رفتار شیرین و دلبری آشوب گر. �لولی� اشاره به زنان نوازنده و رقاص کوچه بازاری دارد، اما در شعر حافظ، نماد زنان آزاد، بی قید، و زیباست که دل از عاشق می برند.
این �لولیانِ شهرآشوب�، صبر را از دل حافظ ربوده اند، آن چنان که �ترکان� بر سر سفرهٔ غارت ( یغما ) می ریختند. قیاس بین غارتگران و این معشوقان، طنزآمیز اما پرمعناست: معشوق، دل را نه از روی دشمنی، که با ناز و شیرینی می برد.
این بیت هم تصویری است از بی تابی عاشق، و هم طعنه ای به عرف و نظم رسمی که با چنین آشوب هایی سازگار نیست. حافظ، دل باختگی را غارتی عاشقانه می داند، که هم زیباست و هم بی چاره کننده.
خطاب به مهران تاج کولی پاپتی
اگر دلبر زیبای شیرازی از ما دلجویی کند و مهربانی نماید، دو شهر بزرگ سمرقند و بخارا را بر خال مشکینش نثار می کنم. خال هندو: چون هندی ها خال سیاه داشتند، این عبارت به کار رفته است و �هندو� به طور کلی گاه به جای واژه سیاه از هر چیزی بکار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
پیشکش کوچک است.
سمرقند و بخارا دو شهر مجاور هستند که در آن زمان بزرگ ترین شهرهای سغد بودند. اولی مرکز سیاسی و دومی مرکز دینی به شمار می رفت. اینکه به خال هندو می بخشد و نه به خود او، به دلیل مبالغه در احترام بوده است، یعنی ارزش معشوق بسیار بالاتر از این هاست و این همه ی
ک لولی را علامه دهخدا همان �کولی� معنا کرده است. حافظ با بیت �دلم رمیده لولی وشی ست شورانگیز / دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز� در غزل با مطلع �دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز� از لولیان یاد می کند.
فغان = مخفف افغان است به معنی فریا ، فریاد استمداد . لولیان = جمع لولی است . طایفه ای از عجم است که عموما سیاه چشم و ابرو و سیه چرده می باشند و سازندگی و نوازندگی از خصایص اکثر این قوم است . شوخ = در اینجا به معنای خون گرم و خوش آیند و شیرین کار آمده است . شهرآشوب = کسی که در شهر غوغا بر پا کند . خوان یغما = سفره طعام است که در اعیاد و مهمانی های بزرگ برای یغما گسترده می شود ]
در این شعر، ما با حافظی روبه رو هستیم که هم از زیبایی سخن می گوید، هم از شور عشق، هم از لولیان شورآفرین، هم از تلخیِ وصال ناپذیر، و هم از بی اعتمادی به حکمت رسمی. زبان شعر، ساده و شورانگیز است، اما در لایه های پنهان خود، طعنه های تاریخی و اجتماعی بسیاری را نیز در دل دارد. شعر، با طنزی ظریف و بازی های کلامی، ما را از خیابان های شیراز تا اسرار کهن می برد. در ادامه، به سراغ بیت به بیت شعر می رویم تا معنا، استعاره، و ژرفای هر مصرع را با هم بازگشاییم.
لولیان یا لوریان : .
ادعایی که امروزه از طرف #لوریان برای گمراه کردن وتشویش ذهن مخاطبین و پنهان کردن هویت #هندی خود مطرح میشود ترویج این قول است که مقصود از #مهاجرت_لوریان_کولی که ذکر ایشان در متون تاریخی فارسی آمده، لولیان است که از قضا ساکن سیستان و اصفهان، ارمنستان، و قسمت های مختلف اروپا هستند وفرسنگها با مسکن لوریان امروز فاصله دارند، اما آیا این ادعا صحیح است؟ و آیا بهرام گور لولیان یا لوریان را به سیستان ویا اصفهان، و اروپا کوچانده بود؟
... [مشاهده متن کامل]
ر.
در نشریه آکادمیک Journal Of The American Oriental Society جلد ۴۵ صفحه ۲۳۸ که توسط مشهورترین هند شناس و متخصص زبان سانسکریت و پروفسور زبان سانسکریت در دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا William Norman Brown نوشته شده در توضیح تلفظ لغات و واژگونی واژه ها در زبان لوری چنین مینویسد :
It is well known that the Persians, prounance "L" as "r" turning "Lulli" into "#Luri - #istan"
.
این امر کاملا معروف است که فارسیان در تلفظ خود "ل" را به
"" مبدل میکنند، که [مثلا] موجب برگردان "لولی" به "لوری - ستان" ( لورستان ) شده
لوری . ( ص نسبی ، اِ ) لولی . لوطی . کاوولی . زط. غربال بند. حَرامی . غربتی . غَرَه چی . قرشمال . توشمال . سوزمانی . چینگانه . فیج . نام طایفه ای است که بازی گری و سرائیدن به کوچه ها پیشه ٔ ایشان باشد. ( غیاث ) .
... [مشاهده متن کامل]
لور : سرودگوی و گدای کوچه ها. نام طایفه ای است که ایشان را کاولی ( کابلی ) میگویند ( برهان )
.
منسوب به طایفه ٔ لور در هند . ایشان را کاوولی گویند و در ایران الف را حذف کنند و کولی یا لوطی گویند و شعرا در اشعار لوری و لولی یا لوطی گفته اند. گویند شاپور هنگام بستن بند شوشتر چند هزار تن از این طایفه از کابل احضار کرد و به خوزستان ( منگره اندیمشک ) آورد ۞ . روز مردان ایشان عملگی کردندی و شب زنان ایشان کمک به کار آب به رقاصی و هم بستری مردم به سر بردندی.
به همان احوال رفتار می کرده و معنی لوری ، بی شرم و بی حیاست . ( انجمن آرا )
.
لور : بی حیا ، بی شرم ( از برهان )
.
از آن لوریان برگزین ده سوار نر و ماده بر زخم بربط سوار. ( فردوسی )
.
همانگاه شنگل گزین کرد زود ز لوری کجا شاه فرموده بود. ( فردوسی )
.
کنون لوری از پاک گفتار اوی همی گردد اندر جهان چاره جوی ( فردوسی )
.
به هر یک یکی داد گاو و خری ز لوری
صلصل باغی به باغ اندر همی گرید به دردبلبل راغی به راغ اندر همی نالد به زار
زند بر نایهای لوریان آزادوار.
منواین زند بر چنگهای سغدیان پالیزبان
وآ
نچهری.
پس از هندوان [ به امر بهرام گور ] دوازده هزارمطرب بیاوردند. زن و مرد و لوریان که هنوز برجایند از نژاد ایشانند. ( مجمل التواریخ ) .
... [مشاهده متن کامل]
رم پس از این.
خاقانی.
با ترکتاز طرهرومی آب روزگارت برد و تو در کار آب
لوریی شب رخت عمرت برد و تو در پنج و چار.
جمال الدین عبدالرزاق.
لوریی گفت مرا در عرفات
که می وبنگ نگ
ی هندوی تو مرا
همواره همچو بنگه لوری است خان و مان.
کمال اسماعیل.
مهبط نور الهی نشود حجره دیو
بنگه لوری کی منزل سلطان گردد.
کمال اسماعیل.
حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود و شب از تشویش لوریان در خانه تنها خوابش نمی برد. ( گلستان سعدی ) . و رجوع به لولی شود. ظریف و لطیف و نازک. علتی و مرضی است که گوشت اعضای مردم فرومیریزد و آن را خوره گویند و به عربی جذام خوانند. ( برهان ) . نام مرضی است که به عربی جذام گویند و ساری است و در آذربایجان بروز دارد. علاج آن نتوانسته اند الا بیرون کردن ایشان.
لوری. ( ص نسبی ) منسوب است به لور.
کولی نام قومی پراکنده در جهان است که در ایران به عنوان فیوج و قراچی و لولی شناخته میشوند ، فیوج و قراچی هر دو طوایف بزرگ ایل قشقایی و لولی یا لولیان هم صفت ترکان شیراز است ، زیرا در شاهنامه هم آمده لولیان یا کولی ها توسط بهرام گور از هند به ایران وارد شدند.
... [مشاهده متن کامل]
غزل سوم حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
فغان کاین؟ لولیان؟ شوخ شیرین کار شهر آشوب
چنان بردند دل از ما که ترکان خوان یغما را
ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد / تشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد
می گشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو / چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد
( خشک نانه=نان خشک، نان خالی ) ( ترنانه=نان خورش )
... [مشاهده متن کامل]
ای مرد دانشمند، تو، دو گوش از این بَربَند تو / مشنو تو این افسون که او ز افسون ما افسانه شد
زین حلقه نجهد گوش ها، کو عقل بُرد از هوش ها / تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد
بازی مبین بازی مبین این جا تو جانبازی گُزین / سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد
غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد / کاَستون عالم بود او نالانتر از حنانه شد
من که ز جان بُبریده ام چون گل قبا بِدریده ام / زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد
این قطره های هوش ها مغلوب بحر هوش شد / ذرات این جان ریزه ها مستهلک جانانه شد
خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم / شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد
دیوان شمس
سرحال/سرمست
به زن هرجایی هم،
لولی میگن
شلوارتو بپوش یعنی لولی بازی از خودت در نیار
لولی:کولی ها در کرمان با لفظ لولی شهرت دارند و اغلب در اطراف شهرهای بم، رفسنجان، شهر بابک، ماهان، جیرفت، کهنوج، بردسیر، زرند، جوپار، راور، رودبار، نرماشیر و پاریز زندگی می کرده اند و حالا به شهر کرمان آمده و در حاشیه آن ساکن شده اند. فیروز آباد، مهدیه و مدیریت محله هایی هستند که کولی ها در آنها سکونت دارند. کولی ها قبلاً به داخل شهر نمی آمدند و در چادرهائی در اطراف شهر اتراق می کردند.
... [مشاهده متن کامل]
لولی های شهرکرمان تابستان ها در زمینی خالی نزدیک رادیو تلویزیون فعلی خیابان شهاب اقامت می کردند. آنگونه که در کتاب دکتر پورحسینی آمده است " یورت و گرت /yort/: محل توقف کولیها, محل استراحت احشام, محل قبیله و غیره. یورت یا گرت کولیها, محلی بود نزدیک مشتاقیه قسمت شمالی فلکه مشتاقیه که بعد ها به حسینیه تبدیل شد. در سابق کولیها در آنجا چادر می زدند. " ( ص 465 ) . کولی های کرمان از مدتها قبل در اطراف شهر کرمان ساکن شده و دست از سفرهای طولانی خود برداشته اند، از همین رو هویت خود را بتدریج از دست داده اند، زیرا گردش در ساختار هویتی او تأثیر فراوان داشت.
کولیان کرمان به هفت طایفه بزرگ تقسیم می شوند که کولی های شاه کرمی جیرفت از همه قدرتمندتر هستند. روزگاری هر طایفه برای خود کدخدائی داشت، اما کدخدای هفت طایفه از میان طایفه قنبری بود. طایفه های دیگر عبارتند از: طایفه زینعلی، گُرگندی، زرگر، آهنگر، گوباز
یکی از کارهای اصلی زنان کولی حجامت کردن و بادکش انداختن بیماران است. گاهی اوقات برای تزئین خالکوبی می کنند، اما از خالکوبی برای درمان هم استفاده می برند.
کار اصلی کولی ها آهنگری، سفیدگری، نجاری، خرّاطی و غربیل بندی است. کولی های کرمان غیر از ساختن ابزاری چون دوک، میل ورزشی، چوب وحقه وافور، چماق و امثال آنها به ساختن دهل هم می پردازند. گویش کولی های کرمان، نوعی گویش ساختگی است که فقط خود آنها معنی آن را درک می کنند و حالت رمزگونه دارد، از همین رو آنها ادبیات شفاهی ندارند. اما کولی ها خواندن و نواختن را دوست دارند و ترانه های عامیانه، نواها و نغمه ها را خوب به خاطر می سپارند و حافظه آنها بسیار قوی است.
کولیان کرمان در خواندن �غریبی� بیشتر به ترانه هایی علاقه دارند که خوش آواترند و کلمه غربت خیلی کم در این ترانه ها شنیده می شود. کولی های کرمان در مراسم عروسی، انواع ترانه ها، از واسونک های شیرازی تا آوازهای بلوچی را بسیار زیبا و خلاقانه می خوانند.
لولی نام یکی از طوایف کولی ( Gypsy ) در ایران، از مردمان رومان ساکن ایران
فردی از هم گستیخته و نا مرتب
لولی: کولی
( ( گاه ناهید، لولی ِ رعنا
کُنَدَت بادْ سار و باده گُسار ) )
دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( در اصل به معنی افراد طوایف چادر نشین و کوچ کننده که در سراسر جهان پراکنده اند gypsy ولی در ادب فارسی همواره با مفهومی از زیبایی همراه با عدم عفاف و پرهیز، تصویر شده است. ) )
... [مشاهده متن کامل]
( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، زمستان ۱۳۸۳، ص۳۶۳. )
در کرمان به کولی های دوره گرد لولی گویند و واژه لولی مثالهای فراوانی در محاوره مردم آن دیار بوجود آورده است ، مانند: لولی بازی درمیارد ( خیلی شلوغ میکند ) ، محله لولیا ( شلوغ و درهم وبرهم بی صاحب ) ، عجب
... [مشاهده متن کامل] لولیه ( بی شرم و حیا وبی ادب ) ، خونه لولی ها ( کثیف و بی نظم وانضباط ) ، ساخت لولی ها ( بدرد نخور و بی دوام ) ، مثل لولی ها ( بیشتر قیافه ها رو میگن که خیلی با دیگران متفاوت باشد و از نظر دیگران هم زشت مثلا شقیقه های چکمه ایی خیلی غلیظ یا پوشیدن لباسهای خیلی ناجور )
کولی، بیخانمان
لولی همراه با �ی� هماوندی ( نسبت ) گرفته شده از واژه ی هندی ـ ایرانیِ �لول� از آرش های زشت و زیبای گوناگونی از آن میان، مَست و مَلنگ، سرخوش، شوخ چشم، بی آزرم، روسپی برخوردار است؛ ولی در بنیاد خود، بیشتر به آرشِ کولی ( لوری ) و بی خانمان است. کارواژه ی �لولیدن� به آرشِ �چون کِرم در جای خود جنببدن� از همین واژه گرفته شده است. واژه ی �لول� ( lol ) به آرشِ �سرخوشی� در یکی از شاخه ی بنیادین زبان های اروپایی و شاید بنیادی ترین از میان پنج شاخه ی بنیادی زبان های اروپایی: �ژِرمنی�، کم و بیش همگی ریشه گرفته از زبان مرده ی �سانسکریت� و همریشه با هر دو شاخه ی بنیادی زبان های �ایران خاوری� و �ایران باختری� نیز به همان آرش و بگمان بسیار اشاره به سرخوشی کولیوار دارد.
... [مشاهده متن کامل]
از برابرهای یاد شده در بالا، �بیشرمی� و �بی حیایی� و �بی آزرمی� را پیامد چیرگی کیش اسلام و آیین های آندر فرهنگ توده ی مردم و گونه ای کژدیسگی در آرش های گوناگون واژه ی �لولی� می دانم.
آنقدر عاقل است که ساز دیوانگی می کند؛
اراده ی او بر بی اراده بودن است؛
معتقد است به گذرا بودن دنیا و بیهوده گی آن؛لولی دلیلی برای هشیاری نمی داند و عمر را کوتاه تر از آن میشمارد که به غم و غصه بگذراند
لولی در فرهنگ ادبیات به معنای زیبا رو است
مستِ مست؛ پاتیل؛ لولِ لول
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٤)