پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٢٩)
گردش گردون : سیر روزگار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص151 ) .
گردش حال : دگرگونی احوال . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 264 ) .
گرد گام شکافتن : رسیدن ، به گرد کسی رسیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 364 ) .
گردش روزگار : سیر ایام . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 199 ) .
گردش ایام : سیر روزگار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص78 ) .
گرد افشاندن : گرد وغبار پاشیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص303 ) .
گردانیدن از راه : منحرف ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص147 ) .
گرد بر آمدن : دور گردیدن ، غبار بر انگیخته شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص109 ) .
گرد آمدن با: جماع کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 292 ) .
گراییدن با : مسل کردن به ، متمایل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص255 ) .
گربگان : گربه ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص48 ) .
گران تر : سنگین تر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص183 ) .
گذریان : عابران . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 311 ) .
گرامی داشت : عزت ، حرمت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص161 ) .
گذاشتن شب : سپری کردن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص96 ) .
گاو ماهی : گونه ای ماهی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص361 ) .
گاورس ریزه: دانه ی ارزن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 161 ) .
گاه خفتن : زمان خواب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص59 ) .
گاو طبع : ابله . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص411 ) .
گاو پای : نام دیوی است . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 21 ) .
گام بر گرفتن : قدم گذاشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 87 ) .
کید کردن : مکر ورزیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص96 ) .
کیسه ی پرداز : بذل ، خرّاج . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص156 ) .
کهنه پیرای : آنکه کهنه را می پیراید . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 285 ) .
کهتر داری : کوچک نوازی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 458 ) .
کهتر نوازی : حقیر پروری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص521 ) .
کون خر : ابله ، بی تمییز . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص342 ) .
کوزه ی فقاع : کوزه آب جو . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص114 ) .
کوفته دل : آزرده ، رنجیده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص398 ) .
کوتاه دیده : قاصر نظر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص452 ) .
کوتاه طمعی : کم طمعی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص270 ) .
کواسر عقبان : عقابان شکاری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص486 ) .
کواعب اتراب : همسالان نارپستان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 194 ) .
کواسر طیور : پرندگان شکاری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 301 ) .
کنده آمدن: کنده شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص410 ) .
کنده بر پای نهادن: پای بند چوبین بستن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 203 ) .
کمین گشودن : ناگاه تاختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 108 ) .
کندن دندان : کشیدن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 419 ) .
کمین . . . گشودن : ناگاه تاختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص134 ) .
کمون نفس : پوشیدگی نفس . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص511 ) .
کمین . . . بر جان کسی گشودن : ناگاه بر او تاختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص108 ) .
کم زن : قمار باز . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 178 ) .
کمر بر بستن : آماده شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص252 ) .
کم خوردن : اندک خوردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص204 ) .
کمال براعت : نهایت دشواری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 16 ) .
کمال صور : تمامی صورتها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص362 ) .
کمال معنی : تمامی معنی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص39 ) .
کم آزرمی : بی انصافی ، بی حیایی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص275 ) .
کم آزاران : آنان که زحمت کم دهند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص221 ) .
کم آزاری : کم زحمت رساندن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص43 ) .