پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
وفای عهد : به سر بردن پیمان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص108 ) .
وفای عهده : به سر بردن پیمان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 108 ) .
وفا نمودن : به جای آوردن پیمان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص270 ) .
وعید قهر : وعده ی بد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 304 ) .
وفا پیشه : وفادار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 389 ) .
وعثای سفر : رنج سفر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 314 ) .
وعده کردن : قول دادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 108 ) .
وطن داشتن : مسکن گزیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص46 ) .
وطن گاه : جای باش . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 97 ) .
وضیع و رفیع : فرومایه و بلند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص319 ) .
وضی المنظر : پاکیزه روی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص534 ) .
وضع حمل : نهادن بار زایمان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص83 ) .
وضع فرمودن : ایجاد کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 544 ) .
وسیلت ساختن : سبب ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 28 ) .
وصیت فرمودن : وصیت کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص418 ) .
وصیت نگاه داشتن : رعایط شرایط وصیت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص66 ) .
وزن داشتن : دارای وزن بودن ، ارج داشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص492 ) .
ورطه ی هلاک : جای نابودی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص73 ) .
ورود بوادر : درآمدن سخن های نااندیشیده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص371 ) .
ورطه ی خطر : محل خطر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 59 ) .
ورطه ی ندامت : مهلکه ی پشیمانی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص257 ) .
ودایع اسرار : رازهای امانت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص115 ) .
ودیعت دار : امانت دار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص137 ) .
ورج الهی : فره ی ایزدی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 36 ) .
وحشت راه : بیم راه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص314 ) .
وحشت غربت : بیم غریبی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص41 ) .
وجه نجات : راه رهایی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص465 ) .
وحشت خانه : جای ترس . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص240 ) .
وجه خلاص : راه رهایی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص47 ) .
وجه صبیح : روی گشاده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 328 ) .
وجه کفاف : وجه روزی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص445 ) .
وجه تدبیر : راه چاره اندیشی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص366 ) .
وجوه مصلحت : راه های مصلحت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 221 ) .
وجوه و اعیان : سرسناسان و بزرگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص50 ) .
وجه اوفی : راه رساتر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 295 ) .
وجد حالت : ذوق حالت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص331 ) .
وجوه مردم : سرشناسان مردم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص50 ) .
واهی گشتن : سست شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص409 ) .
وثوق داشتن : اطمینان داشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص106 ) .
وام دادن : قرض دادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص201 ) .
واهب صور : بخشنده ی صورت ها ، خدا . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص243 ) .
وام . . . توختن : پرداختن قرض . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 110 ) .
والا منشی : بزرگ همتی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 505 ) .
واقع گردون : نسر ، صورت فلکی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 421 ) .
واقعه ی حال : حادثه ی رویداده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص235 ) .
وارد روحانی : در آینده ی روحانی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 562 ) .
واسطه ی تقرب : وسیله ی نزدیکی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص14 ) .
واردات رزق : روزی در آینده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص500 ) .
واردات غیب : در آینده های نهانی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص95 ) .
واجب دیدن : ضروری دانستن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 15 ) .