پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
ید علیا : دست بالا . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 271 ) .
یافه گویان : یاوه گویها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 244 ) .
یاوری کردن : کمک نمودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 206 ) .
یداواحده : متحد ، یگانه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص368 ) .
یارغار : دوست پاکباز ( اشاره به پیامبر ( ص ) و ابوبکر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص421 ) .
یادگار گذاشتن : به جای نهادن یادگاری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص66 ) .
یاران صادق : دوستان راستگو . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص103 ) .
یابس بارد : خشک سرد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص183 ) .
هول ترین : ترسناک ترین . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص492 ) .
هول واقعه : بیم رویداد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 248 ) .
هیزم زیر آتش طبیعت کسی نهادن : گرم کردن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 107 ) .
هوا و هوس : تمایلات نفسانی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 113 ) .
هوای بارد : هوای سرد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص161 ) .
هوا و هذر : باطل و بیهوده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 279 ) .
هنر نمایان : چابکدستان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص176 ) .
هنگامه گرم کردن :معرکه به پا کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص326 ) .
هنر نمای : چابک دست . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص66 ) .
هنر پیشگان : هنرمندان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص144 ) .
هنر فائق : هنر برتر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص268 ) .
هنر پسندی : شناخت هنر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 481 ) .
هم نشینان : معاشران ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 449 ) .
هندوستان و فیل : تداعی مکانی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص341 ) .
هم کفؤ: هم سر ، هم رتبه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص126 ) .
هم عنانی : برابری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص4 ) .
هم زادی : هم سنی ، دوستی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص88 ) .
هم دندانی : هم سری ، رقابت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 267 ) .
هم داستان کردن : موافق ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص96 ) .
هم خور : شریک خوراک . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 445 ) .
همت گماشتن : آهنگ کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص15 ) .
هلاک گرداندن : نیست کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 180 ) .
هفت ولایت اعضا و جوارح : هفت اندام . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص547 ) .
هفت ولایت تن : هفت اندام . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 140 ) .
هفت حقه ی پیروزه : آسمان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص226 ) .
هفت ارکان : هفت اندام . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص409 ) .
هشیار دل : بیدار دل ، دل آگاه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص349 ) .
هزار ساله : منسوب به هزار سال . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص373 ) .
هزیمت گشتن : فرار کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص191 ) .
هر ساعت : هر لحظه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص97 ) .
هجوم کردن : هجوم آوردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص363 ) .
هدر گشتن خون : باطل شدن حق آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 60 ) .
هادی طریق : راهنما . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 384 ) .
هتک پرده : پرده دریدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 93 ) .
وهن افگندن : سستی ایجاد کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص374 ) .
وهن اعضا : سستی اندام ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص501 ) .
وقع هراس : فرود آمدن بیم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص174 ) .
وقع بر دل نشستن : مهابت حاصل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 288 ) .
وفور دانش : بسیاری دانش . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص536 ) .
وفور علم : بسیاری دانش . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص172 ) .
وفور حزم : بسیاری حزم . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص335 ) .
وفق مراد : موافق مراد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 354 ) .