پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
نتیجه آمدن : حاصل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 490 ) .
نباهت قدر : جلالت قدر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 65 ) .
نبهره گرداندن : ناسره ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 272 ) .
نا محرمان : بیگانگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 340 ) .
نا متوقع : بدون توقع . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص84 ) .
نا متحرک : ساکن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص180 ) .
ناله ی عشاق : آهنگی در موسیقی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص487 ) .
نا گفته داشتن : محتوم ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص284 ) .
نا مهنا : نا گوارا . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 439 ) .
نامه ی تازی : مکتوب عربی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص6 ) .
نامه ی تعزیت : نامه ی تسلیت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص349 ) .
نام و ننگ : آب و آبرو . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص368 ) .
نام و ناموس : اسم و آوازه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 298 ) .
نام کسی بر زبان راندن : یاد کردن وی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 100 ) .
نا مسموع : نا مقبول ، نا پذیرفته. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 312 ) .
نامستعمل : متروک ، استعمال نشده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 542 ) .
باعث وبانی: [ اصطلاح در تداول عامه ]مقصر ، مسبب ، بنیان گذار، عامل , کسی که باعث و مسبب اتفاق افتادن حادثه یا عملی گردد. ( ( دو زن زدند زیر خنده . ...
ابروی پر پشت: [ اصطلاح در تداول عامه ]ابروی متراکم، ابروی انبوه. ( ( نگاه نعیم بین دو زن رفت و آمد رفت وآمد تا بالاخره پرسید "چی بود آرزو خانم ""چی ...
کاغذ کادو: [در تداول عامه ] کاغذ تزیینی که برای بسته بندی هدایا به کار می رود. ( ( روی میز بسته ی مستطیلی بود پیچیده لای کاغذ کادو . آرزو بسته را ب ...
رودادن به کسی: [ اصطلاح در تداول عامه ] او را بخود گستاخ کردن. به حسن خلق و خوش رفتاری و نرمی وی را دلیر و جری کردن. ( ( نعیم شروع کرد به چغلی "هیچ ...
در جلد پلنگ رفتن: [کنایه در تداول عامه]احتمالا کنایه از نظر عوض کردن و رنگ عوض کردن باشد . برای من کاملا روشن نبود دوستان فارس زبان اگر کسی معنی واقع ...
پلمبیر : یک نوع دسر خوشمزه و مرسوم هست , معمولا با آناناس درست می شود ولی با میوه های دیگه مثل موز یا انبه هم میشوددرستش کرد . دسر پلمبیر به دلیل شکل ...
واژه ی end انگلیسی تغییر یافته ی همان واژه انتها به معنی پایان می باشد. کلمه ( انتهأ ) به معنای ترک و صرفنظر کردن از عملی است به خاطر نهی از آن .
واژه ی end انگلیسی تغییر یافته ی همان واژه انتها به معنی پایان می باشد.
نیم گشوده : نیمه گشوده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 173 ) .
نیم سوختگان : نیمه سوخته ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 200 ) .
نیم دوست : دوست نا تمام . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 115 ) .
نیم خایه ی افق : نیمکره ی افق . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 397 ) .
نیکو نامی : خوشنامی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 217 ) .
نیکو نهادی : خوبی سرشت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 211 ) .
نیکو کردن : خوب کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 68 ) .
نیکو کاران : درستکاران . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 221 ) .
نیکو رای : درست رای . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص111 ) .
نیکو داشتن : درست داشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص378 ) .
نیکو خوی : خوش خلق . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 28 ) .
نیکو خدمتی : نیک از عهده ی خدمت بر آمدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص51 ) .
نیک و بد احوال : خوب و بد حال ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص71 ) .
یوسف چهره ی علوی نژاد : کنایه از خورشید . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص227 ) .
یوسف وار : مانند یوسف . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 459 ) .
یوما فیوما : روزبهروز . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص270 ) .
یواقیت نکت : یاقوت های نکته ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص8 ) .
یگانه کردن : متحد ساختن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص388 ) .
یمین وفاق : برکت موافقت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص120 ) .
یک سو نهادن : به کنار گذاشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص334 ) .
یک سواره ی مشرق : کنایه از خورشید . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 378 ) .
یکسو اندیشیدن : یک جانبه فکر کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 155 ) .
یک رویه : بی نفاق ، صمیمی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 396 ) .
یک رنگ کردن : متفق ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 94 ) .
یکتا داشتن دل : موافقت داشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 269 ) .
یکتای نان : دانه ی نان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 113 ) .