پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
واجب فرمودن : لازم شمردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 125 ) .
واجبات ادب : ادب واجب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 511 ) .
واجبات الاداتر : لازم الاداتر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 142 ) .
واجبات احوال : حال های واجب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص238 ) .
رو دل داشتن: [کنایه در تداول عامه]کنایه از حال به هم خوردن، کنایه از اینکه دل زده هستم , کنایه از نفرت داشتن از کسی یا چیزی . ( ( حالا تو که اینقدر ...
قنبرک زدن: [کنایه در تداول عامه] خود را غمگین / افسرده نشان دادن. به کنایه زانوی غم در بغل نگیر ( ( قو یا اردک وسط حوض زرشکی خیلی پررنگ بود. نفس بل ...
نفس بلند کشیدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]آه کشیدن ، نفس عمیق کشیدن . ( ( قو یا اردک وسط حوض زرشکی خیلی پررنگ بود. نفس بلندی کشید "خیلی خب لازم نیست ...
پای اینترنت نشستن: [ اصطلاح در تداول عامه ] وب گردی کردن ، وارد اینترنت شدن . ( ( یا خط ها یک مرگشان شده یا آیه نشسته پای اینترنت ، تلفن را گذاشت ر ...
وروجک: [در تداول عامه ]:صفتی است برای کودکان ، بازی گوش ، شیطان . بسیار محیل و تخس بکودکان اطلاق شود ) ( ( "سر خودت شیره نمال هنور عاشق اسفندیاری و ...
شیره به سر کسی مالیدن: [کنایه در تداول عامه]کنایه از گول زدن او ، کنایه ار سرش کلاه گذاشتن . ( ( آرزو سیگار روشن کرد پک زد دود رابیرون داد. "سر خود ...
( ( آرزو سیگار روشن کرد پک زد دود رابیرون داد. "سر خودت شیره نمال هنور عاشق اسفندیاری و منتظر برگشتنش از ان سر دنیا بزک نمیر بهار می یاد . ) ) ( ( ...
تحفه: [کنایه در تداول عامه]به تمسخر شخص بسیار ارزشمند. چیز پیدا شده، به تمسخر آدم نا یاب و عجوبه ( ( آرزو به دوروبر نگاه کردو یواشکی خندید. "دیوانه ...
به دل کسی برات شدن: [کنایه در تداول عامه] برایش الهام شدن , در دلش خطور کردن ، در دلش افتادن، ( ( "چرا نمی فهمی ؟احتیاج به کسی داری که با قربان صدق ...
ننر بازی در آوردن : [کنایه در تداول عامه]لوس بازی در آوردن ، ننر شدن . نُنُری کردن . کار لوسان کردن . لوس شدن . ( ( "چرا نمی فهمی ؟احتیاج به کسی دا ...
ننر بازی: [کنایه در تداول عامه]لوس بازی ، ننر شدن . نُنُری کردن . کار لوسان کردن . لوس شدن . ( ( "چرا نمی فهمی ؟احتیاج به کسی داری که با قربان صدقه ...
قربان صدقه کسی رفتن: [کنایه در تداول عامه] باو پیاپی قربانت شوم و تصدقت گردم گفتن . ، دم بدم به او فدایت شوم گفتن ، او را ناز پرورده بار آوردن . ( ...
از پس کسی یا کاری برامدن: [کنایه در تداول عامه]توان رویارویی با کسی / انجام کاری را داشتن ( ( ولم می کنی مادرم بنگاه شوهر یابی راه انداخته برای آیه ...
به امتحانش ارزیدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] ارزش امتحان داشتن . ارزش آزمون داشتن ، ارزش تجربه کردن داشتن . می ارزد که امتحان کنی. ( ( سرپیشخدمت بشق ...
چلاندن: [در تداول عامه ]فشردن، فشار دادن چیزی، فشردن یک چیز آبدار چنان که آب آن بریزد. ( ( شیرین لیمو ترش چلاند روی کاهو و خیار و گوجه فرنگی . " پس ...
غلط کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] خطا کردن به خطا رفتن، اشتباه کردن. در مقام دشنام. ( ( آرزو گفت" "گلویش پیش تو گیر کرده ". - "کی ؟"یک قلپ ماءال ...
گلو ی کسی پیش کسی گیر کردن: [کنایه در تداول عامه]عاشق کسی شدن، دلباخته ی او شدن. ( ( وپیشخدمت که ماءالشعیر ریخت توی لیوان ها ورفت [ شیرین ]گفت " گل ...
مشاور تزیینات:کسی که در زمینه تزیینات و دکوراسیون به دیگران مشاوره می دهد . مشاور زینت دادن و زیورکردن، مشاور آراستن , مشاور هنرهای خانه و دکوراسیون ...
جاانداختن: [ در تداول عامه ]، نصب کردن، قرار دادن. در جای خود قرار دادن . ( ( به نظر شما دو اتاق کم نیست . ؟". "به نظر شما پرده از کجا بخرم ؟". "به ...
خرج روی دست کسی گذاشتن: [کنایه در تداول عامه]ضرر زدن به او ، زیان رسانیدن به او ، ( ( آرزو گفت : "غرغر های مادرم و آیه ، بی خیالی و عوضی بازیهای حم ...
عوضی بازی: [ اصطلاح در تداول عامه ]لاشی بازی در آوردن ، انجام کارهایی که باعث رنجش دیگران شود. مخصوصا از طرف مردان ، پایمال کردن حق دیگران ، نفله کرد ...
ول دادن: [ اصطلاح در تداول عامه ]ول کردن , دست بر داشتن، رهاکردن آزادکردن، آزاد گذاشتن ( ( شیرین زد روی دست آرزو . "قرار شد نان نخوری . " از بشقاب س ...
ول بده: [ اصطلاح در تداول عامه ]ولش کن , دست بر دار , ول کن ، دست بردار ( ( شیرین زد روی دست آرزو . "قرار شد نان نخوری . " از بشقاب سبزی تربچه ای ب ...
رژیم بازی: [ اصطلاح در تداول عامه ]ادا و اصول رژیم گرفتن ؛ ادای رژیم داشتن را در آوردن , بازی کردن نقش کسی که رژیم غذایی دارد . ( ( شیرین زد روی دس ...
بامزگی کردن: [در تداول عامه ]خوش طبعی کردن . شوخ بودن کردن . شیرین کاری جهت جلب توجه. ( ( برای این از جیبم افتاد که مرتیکه ی دیوانه گفت بند کفشم با ...
بساز بفروش: [ اصطلاح در تداول عامه ]کسی که کارش بساز بفروش ساختمان است ، کسی که ساختمان های کلنگی را می خرد و تخریب کرده و به جایش ساختمان یا آپارتما ...
از دست کسی راحت شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]از جانب او آسوده خاطر شدن ، از جانب او آسوده شدن . ( ( تلفن همراه را از کیف در آورد . "ولی خب ، شکر خد ...
بماند: [ اصطلاح در تداول عامه ]به کنار ، حالا هیج , حالا بگذریم ، سر جایش بماند ، علاوه بر آن که . ( ( باز ریز خندید وسگک های کیف را باز کرد "بماند ...
در دل از کسی عذر خواهی کردن: [کنایه ]عذر خواهی در ذهن خود از او ، عذر خواهی در تنهایی از کسی . عذر خواهی درخلوت و تنهایی خوداز دیگران، ( ( "کلی هم ...
در دل به کسی فحش دادن: [کنایه ]نا سزا گوی در ذهن خود ، فحش دادن در تنهایی به کسی . ناسزا گفتن درخلوت و تنهایی خود به دیگران، ( ( "کلی هم توی دلم به ...
ریز خندیدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] ریز ریز خندیدن ، مقابل گاه گاه خندیدن ، نخودی خندیدن . پوزخندزدن ( ( آرزو گلدان کوچک را با شاخه ی دراز گلایول ا ...
لاک ناخن گلبهی: [ اصطلاح در تداول عامه ]لاکی به رنگ گلبهی که از رنگ های گرم، ملایم و بسیار خوشرنگ است که ترکیبی بین رنگ صورتی ملایم و نارنجی را دارد. ...
به هم چفت کردن انگشت: [ اصطلاح در تداول عامه ] متصل کردن انگشت های دو دست در هم ، قفل کردن انگشت های دو دست لای هم ، ( ( شیرین آرنج ها را گذاشت روی ...
تعظیم کوتاه: [ اصطلاح در تداول عامه ]نوعی از احترام همراه با خم شدن ، تعظیم سریع ، تعظیم به حالت نیمه خمیده ، تعظیم موقع خوشامدگویی یا احوالپرسی: این ...
لبخند پهن: [ اصطلاح در تداول عامه ]لبخندی پهن لبخندی است که عرض آن بیشتر است . مقابل لبخند باریک . ( ( لبخند پیشخدمت پهن تر شد . "بدون سس یا لیمو ت ...
حسابی: [ اصطلاح در تداول عامه ]درست حسابی , بی عیب و نقص و اساسی، بدون کاستی، بی کم وکاست. کاملا ، واقعا. ( ( آرزو گفت . "من هم همان جوجه کباب بی ا ...
جوجه کباب بدون استخوان: [ اصطلاح در تداول عامه ]نوعی از کباب های سنتی از گوشت مرغ مخصوصا از سینه مرغ . و از تکه های گوشت بی استخوان مرغ ، به جوجه کبا ...
گل آزالیا:یک نوع گیاه و گل زینتی ولی سمی . به واژه ی آزالیا در این لغت نامه مراجعه شود . ( ( آرزو کیفش را گذاشت روی هره پهن پنجره وسط دو گلدان پر گ ...
هره چینی :به آجر کاری مکان هایی مانند پایین دیوار - بالای دیوار - دور پنجره ها و همچنین بالا و پایین پنجره ها گویند. که آجر ها را به صورت ایستاده و ی ...
هُرّه چینی :هره چیدن، به آجر کاری مکان هایی مانند پایین دیوار - بالای دیوار - دور پنجره ها و همچنین بالا و پایین پنجره ها گویند. که آجر ها را به صورت ...
هره ی پنجره: [ اصطلاح در تداول عامه ]لبه پنجره ، لبه داخلی یا بیرونی پنجره . ( ( آرزو کیفش را گذاشت روی هره پهن پنجره وسط دو گلدان پر گل آزالیا . " ...
دسته کلید: [ اصطلاح در تداول عامه ]مجموعه ای کلیدها به رسنی یا حلقه ای از فلز یا جا سویجی. مجمه ای از کلید ها در یک حلقه ی جا سویجی. ( ( شیرین تلفن ...
طبق معمول: [ اصطلاح در تداول عامه ]به روال گذشته، مانندهمیشه، مثل همیشه ( ( شیرین و آرزو نشستند سر میز همیشگی کنار پنجره رو به میدان کو چک وسط پارک ...
سرپیشخدمت: [ در تداول عامه ]مدیر مهمانخانه ، رئیس پیشخدمتان رئیس خدمتگزاران ( ( سر پیشخدمت جلو دوید "سلام خانم صارم . سلام خانم مساوات. خوش آمدید بف ...
دکمه روشن کردن: [ در تداول عامه ]دکمه ای که با فشار دادن آن یک دستگاه برقی مثل گوشی و تلویزیون را روشن می کنند , دکمه ی پاور . ( ( به صفحه تلفن نگا ...
دولا شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]خم شدن، ، خمیدن، سر فرود آوردن. ( ( آرزو دولا شد به کفش نگاه کند که تلفن همراه از جیب پالتو پرت شد روی موزاییک ها ...